یهو رابعه متوجه میشه که برادرش هم
توی همون باغ داره قدم میزنه و احتمالا
یواشکی داره شعرهایِ رابعه رو هم گوش
میکنه .
دوباره همون شعر رو زیر لب زمزمه میکنه
اما اینبار با این فرق که به جای ِ[ترکِ یغما]
از [ سرخ سقا ] استفاده میکنه .
سرخِ سقا توی اون زمان به کسی میگفتن
که صورتش سُرخ بود و کارش این بود که
برای حاکم و بزرگان آب میآورده و گویا
آبیاری گل و گیاهارو هم به عهده داشته .
زرنگی رو ببینید
با عوض کردنِ۲ تا کلمه کلا معنی شعرو
تغییر داد که تابلو نباشه جلویِ حارث=)
با کلی نیرو ریخته بودن تویِ مرزِ بلخ و
قصد داشتن که این شهرو به دست
بگیرن .
تا اینکه خبر به حارث رسید .
حارث هم یه نیرویِ تازه نفس و قدرتمند
آماده کرد و فرستاد تا در مقابل دشمن
ایستادگی کنن .
حارث هم که قدرتمند و شجاع بود
خودش هم همراه ِنظامیا به جنگ
رفت و با قدرتِ تمام وسطِ میدون
جنگیدن .