eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
113 عکس
14 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
رودکی‌ هم خیلی خوشش اومد تا به حال شعرِ عاشقانه‌ای‌ به این قشنگی نشنیده بود .
رودکی‌ از رابعه میپرسه که داستانِ این شعر‌هات چیه و این طبعِ شعر از کجا اومده .
رودکی‌ِ فضول رودکیِ فضول رودکیِ فضول.
رابعه هم اون لحظه انگار فرمونُ میده دست ِ قلبش و خیلی ناخواسته رازشو لو میده ؛ داستان ِعشقش به بکتاش رو برایِ رودکی تعریف میکنه .
و میگه که آره این غم و سوزِ عاشقی باعث شده که من این شعر‌هایِ عاشقانه و غم انگیز‌ رو بگم‌.
این شعر‌ها و داستانِ عاشقیِ رابعه روی ِرودکی تاثیر گذاشت‌ . رودکی ورقی از جیبش درآود و شعر‌هایِ رابعه رو روش نوشت.
و بعد از کلی تشویق و بَه‌بَه و چَه‌چَه گفتن‌ به رابعه ، راهشو کشید و رفت .
یه روزی از روزا امیر بخارا تصمیم‌ گرفت یه جشنی‌ بگیره و توی این جشن کلی از بزرگان و حاکمان‌ و شاعرارو‌ دعوت کنه که دور هم خوش باشن .
که از قضا یکی از شاعرایی‌ که دعوت شده بود رودکی بود .
حارث هم چون ارتباطش با امیر ِبخارا خیلی خوب بود دعوتش‌ کرده بودن .
حارث هنوز بخاطر [روزی که امیر‌بخارا‌ بهش کمک‌ کرد تا در مقابل دشمنایی‌ که به بلخ هجوم‌‌آورده بود ایستادگی کنه ] از امیر‌بخارا تشکرِ درست درمون نکرد بود تصمیم گرفت هر جوری شده به جشن بره و ازش تشکر کنه .
روز جشن رسید و حارث و نوچه‌هاش به سمتِ دربارهِ‌ امیر‌ بخارا حرکت کردن تا در جشن شرکت کنن.