رودکی ِ مَست و دهنلق نه گذاشت نه
برداشت همونجا داستان ِعاشقی ِ رابعه
و بکتاشرو برای همه با صدای ِ بلند
تعریف کرد .
بچهها تقریبا به همین اندازه که امروز
گفتم از داستان باقیمونده .
و من چشمهام یاری نمیکنه
و سینها هم خیلی کمه انگار همه رفتن
تلگرام .
پس بقیهش بمونه برایِ فردا ، خب؟
کاش میتونستم تمام کسایی که سین نمیکنن رو ریمو کنم .
بچهها اگه محتوای چنل باب سلیقهتون
نیست و سین نمیکنید پیامای اینجارو
خیلی راحت میتونید لف بدید ممنونم
ماچ پرتابی بهتون خانومیا شبتونم
بخیر باشه 💚.
عاشق داستان تعریف کردناتم
شبو با داستانت قشنگتر میکنی>>>>
_
وای من مردم برات دختر خب =))))
چقدر تو نازیییی آخه زن =))))))))))))))
من دیگه تا خودِ شب مثل ِ این کم عقلا
همش لبخند میزنم و برات بوس
میفرستم .
بچهها من جلوی یکنفر از غذایی که خوردم تعریف کردم و بعد طرف
مظلومانه نگام کرد و گفت چرا برام
نگه نداشتی ؟ و بنده الان عذاب وجدان
گرفتم .
مامانم یک گونی بزرگ از وسیلههای دوران
کودکی و کاغذ ماغذ و کتابای بچهگیمو
انداخته دور .