eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
113 عکس
14 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
خب بسم‌الله
https://eitaa.com/Avanstart/2564 بگو عشقم مامنتظریم=> _ ای قربونت بشم
آوان'
حارث ، برادرِ رابعه هم توی اون جمع بود و داشت‌ حرف‌هایِ رودکی رو می‌شنید.
دیشب اونجایی بودیم‌‌ که رابعه که داشت از اشعارش برای رودکی میخوند ناخواسته‌ داستان ِعشق و عاشقیشم‌ لو داد . رودکی هم تو جشنی‌ که امیر بخارا گرفته بود داستان عشق و عاشقی ِرابعه رو جلوی ِبرادرش تعریف کرد .
حارث وقتی داستان ِعقشِ خواهرش به بکتاش‌رو از زبونِ رودکی شنید انگار یه پارچه آب یخ ریختن رو سرش.
حارث مات و مبهوت مونده بود. خیلیم عصبی بود از اینکه واقعا خواهرش عاشقِ بکتاش شده بوده و این مدت مخفیانه از طریقِ نامه بازی با هم ارتباط داشتن .
حارث اون شب برای اینکه‌ تابلو نشه خودشو زد به مستی و نشنیدن در حالی که از عصبانیت‌ داشت از گوشاش‌ دود میومد بیرون .
ثانیه شماری میکرد که مهمونی‌ تموم شه بره خونه و حسابِ بکتاش و رابعه رو برسه .
حارث که برگشت بلخ تصمیم‌ گرفت اول مطمئن شه و بعد یه بلایی سر جفتشون‌ بیاره .
بکتاش یه صندوقچه‌ای داشت که همه‌یِ نامه‌هایِ رابعه رو توش نگه میداشت یه قفل گنده‌هم بهش زده بود . این صندوقچه از جونش هم براش عزیزتر بود .
بکتاش یه رفیقی‌ داشت که از این صندوقچه خبر داشت .
رفیقِ بکتاش یه روز که داشته قدم میزده صدایِ حارث‌‌رو میشنوه که داشته راجبِ بکتاش و رابعه صحبت میکرده .
رفیق بکتاش میفهمه که حارث دنبال بهونه‌ست‌ که سر از تنِ بکتاش جدا ‌کنه ..