eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
113 عکس
14 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
حارث اون شب برای اینکه‌ تابلو نشه خودشو زد به مستی و نشنیدن در حالی که از عصبانیت‌ داشت از گوشاش‌ دود میومد بیرون .
ثانیه شماری میکرد که مهمونی‌ تموم شه بره خونه و حسابِ بکتاش و رابعه رو برسه .
حارث که برگشت بلخ تصمیم‌ گرفت اول مطمئن شه و بعد یه بلایی سر جفتشون‌ بیاره .
بکتاش یه صندوقچه‌ای داشت که همه‌یِ نامه‌هایِ رابعه رو توش نگه میداشت یه قفل گنده‌هم بهش زده بود . این صندوقچه از جونش هم براش عزیزتر بود .
بکتاش یه رفیقی‌ داشت که از این صندوقچه خبر داشت .
رفیقِ بکتاش یه روز که داشته قدم میزده صدایِ حارث‌‌رو میشنوه که داشته راجبِ بکتاش و رابعه صحبت میکرده .
رفیق بکتاش میفهمه که حارث دنبال بهونه‌ست‌ که سر از تنِ بکتاش جدا ‌کنه ..
واسه همین یه روز که بکتاش اتاقش نبوده یواشکی‌ میره و صندوقچه‌‌رو برمیداره ..
میبره میده به حارث و الکی میگه بفرما من نمیدونم توش چیه ولی بکتاش شاید توش چیز مهمی گذاشته . حارث هم چند تا سکه به عنوان جایزه‌‌ میده بهش .
رفیقای ِمن دقیقا مثلِ رفیقِ بکتاش بودن بچه‌ها . همینقدر پست ، حقیر و دو‌رو.
حارث دستور میده بیان و قفل صندوق‌ رو باز کنن . وقتی باز میکنن حارث با کلی نامه روبه‌رو میشه .
نامه رو که باز میکنه و میبینه رابعه برای بکتاش نوشته یَک جیغ بنفشی‌ میکشه که همه‌یِ نوچه‌هاش میترسن‌ تو‌ خودشون .