اگر تو عاشقی معشوق دور است
وگر تو زاهدی مطلوب حور است
ره عاشق خراب اندر خراب است
ره زاهد غرور اندر غرور است
دل زاهد همیشه در خیال است
دل عاشق همیشه در حضور است
نصیب زاهدان اظهار راه است
نصیب عاشقان دایم حضور است
جهانی کان جهان عاشقان است
جهانی ماورای نار و نور است
درون عاشقان صحرای عشق است
که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
در آن صحرا نهاده تخت معشوق
به گرد تخت دایم جشن و سور است
همه دلها چو گلهای شکفته است
همه جانها چو صفهای طیور است
سراینده همه مرغان به صد لحن
که در هر لحن صد سور و سرور است
ازان کم میرسد هر جان بدین جشن
که ره بس دور و جانان بس غیور است
طریق تو اگر این جشن خواهی
ز جشن عقل و جان و دل عبور است
اگر آنجا رسی بینی وگرنه
دلت دایم ازین پاسخ نفور است
خردمندا مکن عطار را عیب
اگر زین شوق جانش ناصبور است
_ عطار نیشابوری
برایت بی الف خواهم فقط فردای بهتر را
تو اما آرزو کردی جهانم بی الف باشد🌚:)
_
ای خدای من چقدر ناز=)))))
مطمئنم اگه میدونستی ما چقدر انتظار کشیدیم که کنکورت تموم شه بیای هرشب واسمون قصه بگی و شبمونو بخیر کنی حتی یه شبم قصه گفتنتو ازمون دریغ نمیکردی :)))
_
وای عزیز ِمن بمیرم واقعا=))))
اول بسمالله یه ماچ به من بده تو دختر
ببخشید من اومدم شهرستان و اینجا
از بس برقا رفته و اومده که نتا کلا قطع
شده و من فقط وقتی میرم باغ میتونم
آنلاین شم :(
قول میدم که تلاشمو بکنم زودتر داستان
خسرو رو تموم کنیم باشه؟
شیطنت میبارد از چشمش ولیکن پیش من
میکند چادر به سر انگار عمری عابد است...
_
ای خدا ناز=)))
جست و جو کردم تو را هر شب به خواب
تاکه پیدا میکنم، بانگ اذان آید به خواب
برنخیزم بهر آن زیرا که خواندم قبل او
تا که دیدم چشم تو الله اکبر خلق او!
پس اعوذ به خدا از شر گیسوی کمند
حمد او گویم که من را او رها کرد از کمند(:
قل هو الله احد قطعا خدا یکدانه است
طبق ترتیب و توالی بعد گیسو شانه است(:
من رکوعی نروم جز به در خانه دوست
مگر این سر بشود خم ز خط چانه دوست
چون که من از سجده سر برداشتم
چشم مستت دیده ام دیده ولی برداشتم
شکر خدا جنت او برای من گشت حلال
بعد نماز صبح ما رویت تو گشت حلال
_
بلهه اینم که شعرِ دختر عزیزتر از جون
بندهست بهبهههه.
آوان'
نمیدونم چه طلسمی که من همیشه باید تو عروسی گریه کنم :(
همون طلسمی که همیشه باید توی ختم بخندی.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای کَه هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
_ مولانا