فرهاد وقتی این حرفا رو میشنوه حالش
خیلی بد میشه با خودش فکر میکنه
که دیگه این زندگی به درد من نمیخوره
و همونجا خودش رو از بالای کوه پرت میکنه پایین .
فکر میکنم تا همینجا کافی باشه چون
بنظرم گوش نکردید و خواب بودید:(
در هر صورت شبتون بخیر دخترای تالی
ماه بنده 🙂↔️💚.
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی روبرویم خستگی درمیکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز ميخندی و ميپرسي كه حالت بهتر است
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت ميشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفتهای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
_
عزیز من خیلی ممنونم واسه شعر
قشنگت با دل و جون خوندم و لذتشو
بردمممم یه ماچ پرتابی مرتابی بهت💚.
چقدر اکانتهاتون بامزه و نازن
از همه اسکرین میگیرم و نگهمیدارم
به جز پروفایلایی که عکس خودتون
هست اینا فقط از بیوگرافی عکس
میگیرم .
خیلی خوشگلید و من هی دارم از
خودم میپرسم یعنی من با این دختر
خوشگله اینجا صحبت کردم؟=))))
آوان'
حدس بزنید چی شد؟ آفرین بالاخره یکی به نوهها اضافه شد((((((((((((((=
الهییییییییییییی خوش قدم باشهه
آوان'
حدس بزنید چی شد؟ آفرین بالاخره یکی به نوهها اضافه شد((((((((((((((=
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا