در حالی که دستاشو قفل کرده بود به پشت گردنش و رو نیمکت نشسته بود،پاهاشو تکون میدادو میگفت:
نمیشه، نمیشه انقدر راحت یه آدم گند بزنه به زندگیت و بره.
از همه مهم تر، یه جوری رفتار کنه که انگار اتفاقی نیوفتاده.
حرفم نمیاد .
وقتی حرفم نمیاد میترسم،
وقتی کلمهها گم میشن میوفتم به تقلا .
میخوام حرف بزنم، ولی حرفی نیست .
قبل من تمامِ حرفارو همهی آدمای غمگین زدن :)
من خیلی فرق کردم،
آدم قبلا نیستم،
حتی آدم چند روز پیشمم نیستم،
هرلحظه در حال تغییرم، در حال بزرگ شدن، عاقل شدن، نسبت به سنم خیلی سختیا کشیدم،
نسبت به سنم خیلیا منو توو غمِ
نداشتنشون رها کردن و رفتن،
خیلیا اعتمادمو از بین بردن، خیلیا قلبمو شکستن، بارها آدمایی رو بخشیدم
که بارِ دوم ضربه محکمتری بهم زدن،
بارها اشتباه کردم و دوباره همون اشتباه رو تکرار کردم، بارها توو زندگیم آدمای اشتباه رو با جان و دل پرستیدم،
اما تمامِ اینا برای من تجربه شد
درس عبرت شد تا الان، توو این نقطه از زندگیم، دیگه تکرارشون نکنم، منِ الان میگه که براحتی قلبت رو به آدما تقدیم نکن، منِ الان میگه به هرکسی اعتماد نکن، منِ الان میگه ببخش اما برای بارِ دوم نه، منِ الان میگه ببخش اما فراموش نکن، منِ الان میگه هر آدمی لایقِ تو نیست، منِ الان فرق داره با منِ چند سال پیش،
عاقلتر شده، شاید تمامِ اون سختیایی که کشید باعث شد الان این
من رو بسازه، یه منِ قوی، یه منِ جدید، یه منِ متفاوت با گذشته.
-401.4.16
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- عقربه برمیگرده ، ثانیه برمیگرده
تو هم برمیگردی!
آیھ ؛
قرار بود دیگه از تو ننویسم! ولی نشد مثل همیشه پای تو میاد وسط من یه آدم دیگه ای میشم ، کسی که هیچ مق
قرار بود دیگه از تو ننویسم!
ولی دیوانه جانم،من هنوزم فکر میکنم داری به من فکر میکنی ، هنوز به جنون فکر و خیالت نرسیدم که کلِ دنیارو فراموش کنم اما تورو نه .
چندوقتیه که هرکی هرچی میپرسه میگم چیزی نیست اما این چیزا لبریز از خیلی چیزاس که همه چیزش به تو خلاصه میشه همه چیز من
الان دارم تاوان حرفایی که بهت نزدم ، نتونستم بزنمو پس میدم راستشو بخوای حرفامو گفتما ، ولی تو خیالاتم به تو.
خیلی بی حوصله تر از قبل شدم ؛ نه حوصله دوست داشتن کسیو دارم نه حوصله اعتماد کردن
این روزا چاقو بزنن ازم دلتنگی میریزه بیرون حواست هست ؟
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.
آیھ ؛
قرار بود دیگه از تو ننویسم! ولی دیوانه جانم،من هنوزم فکر میکنم داری به من فکر میکنی ، هنوز به جنون ف
قرار بود دیگه از تو ننویسم!
ولی به احترام ته مونده حسی که بهت دارم ترجیح دادم صبح با دلتنگی بیدار بشم به جای ازار دادن خودمون و ادامه رابطه ای که ترسِ از دست دادنت و تجربه کردم ، من همیشه درحال رقابت با ادمای زندگیت بودم و اونکه همیشه نگرانت بود و اونکه بهترینارو برات میخواست من بودم ولی خب تمجید و تحسینا مال غریبه ها بود ، قلبتم که معلوم نیست اگهی پیش یه غریبه و گاهی با یه حالِ نا معلوم حتی حاضر نیست بیاد پیشت . ولی من اونی بودم که همه تجربه های تلخش از نو تکرار شد من اونیم که حالا دلش برات تنگ میشه ولی تو با حال خوب کنار دوستات و من اونیم که بعد تو نتونست با کسی اوکی بشه ، ولی تو داری تجربه های جدید به زندگیت اضافه میکنی و به تعداد دوستات اضافه میشه ولی من اونیم که بدون تو حوصله حتی خودشم نداره و تنها درمانش شد فکر کردن به تو
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.