سه کلیدواژه مهم بیانیه واجا
محسن مهدیان در همشهری نوشت:
از آنجایی که احتمال میدهم بیانیهی تبیینی وزارت اطلاعات را بهدلیل حجم بالا نخوانده باشید، در این یادداشت نگاهی خلاصه و تحلیلی به محتوای آن داریم.
اولین تذکر بیانیه چیست؟
در حالیکه بسیاری نگاهشان به موشکها و میدان نظامی دوخته شده، بیانیه تأکید میکند که جنگ ۱۲ روزه، فقط یک درگیری نظامی نبود؛ بلکه یک جنگ ترکیبی تمامعیار بود با ابعاد نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، شناختی، تروریستی، خرابکارانه و آشوبساز داخلی.
دو کلیدواژهی مهم بیانیه: "جنگ کثیف" و "ناتوی اطلاعاتی"
بیانیه میگوید ما در برابر ناتوی اطلاعاتی - امنیتی قرار داشتیم که یک جنگ کثیف علیه ما بهراه انداخت.
اجازه دهید مختصری از بیانیه فاصله بگیریم و این دو واژه را توضیح دهیم و دوباره برگردیم تا برسیم به کلید واژه سوم.
۱- جنگ کثیف چیست و چرا این جنگ، کثیف شد؟
جنگ کثیف یعنی شکستن تمام خطوط قرمز انسانی، اخلاقی و حقوقی؛ جنگی به سبک مافیا، نه ارتشهای منظم. دشمن در این جنگ با ترکیبی از شبیخون نظامی، فریب دیپلماتیک، ترور، عملیات روانی و رسانهای، و تحریک اجتماعی، تلاش کرد ایران را از درون فرو بپاشاند.
۲- ناتوی اطلاعاتی - امنیتی چیست؟
همانطور که ناتو یک ائتلاف نظامی است، ناتوی اطلاعاتی نیز ائتلافی است از آمریکا، رژیم صهیونیستی و چند کشور غربی که در کنار لشکرکشی، با ابزارهای پنهان اطلاعاتی، رسانهای و سایبری وارد میدان میشوند. هدف این ناتو، براندازی یا بیثباتسازی کشورها در قالب جنگ ترکیبی است؛ با بهکارگیری اوباش سایبری و میدانی و مافیای اطلاعاتی - امنیتی، برای بهراه انداختن یک جنگ کثیف تمامعیار.
تا اینجا تصویر صحنهی جنگ روشن شد.
اما وزارت اطلاعات چه کرد؟
این بخش را خوب است با دقت دنبال کنیم، چون ما معمولاً کمتر به این ابعاد جنگ توجه میکنیم.
۳- بیانیه با تعبیر «یورش اطلاعاتی ترکیبی و بیسابقه» از عملکرد خود یاد میکند که همان سومین کلید واژه در بیانیه است. از میان مجموعهای از دستاوردها، دو نکته مهم را انتخاب کردم که بیش از سایر بخشها قابل اعتناست:
نخست، نفوذ در درونیترین لایههای امنیتی رژیم صهیونیستی است.
ثمرهاش چه بود؟
ایران توانست با استخدام عوامل اطلاعاتی از داخل ساختارهای امنیتی و نظامی اسرائیل، به مأموریتهای دقیق دست یابد.
این بخش بسیار مهم است، مخصوصاً برای کسانی که دائم از «نفوذی در داخل ایران» سخن میگویند. باید توجه داشت که در میدان جنگ، نفوذ ابزاری طبیعی و متقابل است. همانطور که دشمن ممکن است نفوذ داشته باشد، وزارت اطلاعات ایران نیز در قلب اسرائیل جاسوس داشت؛ جاسوسانی که نقشی کلیدی در نقطهزنیهای دقیق ایفا کردند.
کارکرد این نفوذ چه بود؟
اصل ماجرا، استخراج اطلاعات فوقسرّی از دهها مرکز امنیتی، پدافندی، صنعتی، نیروگاهی، بیولوژیکی و... بود. اما نکتهی جذابتر، انتقال این اطلاعات به نیروهای مسلح ایران در مراحل قبل، حین و بعد از جنگ بود.
در ادامه، ماجرای پروژهی دولت جایگزین را ببینید:
این پروژه، در عین بیان خباثت دشمن، از نظر بلاهت و حماقت نیز بامزه است! بیانیه از کشف طرحی خبر میدهد که دشمن تلاش داشت با هدف تشکیل «دولت دستنشانده» به رهبری رضا پهلوی، همزمان با تجزیهی ایران، آن را در خاک کشور رقم بزند.
این طرح مضحک و بیشرمانه نیز با اقدامات ترکیبی دستگاه امنیتی خنثی شد؛ از جمله دستگیری ۲۰ جاسوس موساد، خنثیسازی طرح ترور ۳۵ مسئول، و دستگیری فرماندهان داعش و ۵۰ تروریست تکفیری و مقدار قابل اعتنایی سلاح.
جالب اینکه، ۹۸ عامل شبکهی اینترنشنال نیز دستگیر شدند که این هم در جای خود قابل تأمل است. فراموش نکنید که اینترنشنال در این ایام، دقیقاً بهعنوان عضو اتاق جنگ رژیم عمل میکرد.
و دو نکتهی نهایی اینکه:
وزارت اطلاعات در این راه، ۶ شهید تقدیم کرد. و البته همهی این مسیر، با مشارکت معنادار و قابل تحسین مردم در همکاری با دستگاههای امنیتی طی شد؛ نکتهای که در بیانیه نیز بهصورت ویژه مورد توجه قرار گرفته است.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
پردهبرداری آیتالله خامنهای از لایه تمدنی جنگ ۱۲ روزه
مهدی جهانتیغی:
آیتالله خامنهای در مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی بر ضد ملت ایران تأکید ویژه کردند که علت اصلی دشمنی استکبار جهانی و در رأس آن آمریکای جنایتکار، مخالفت با ایمان، دانش و اتحاد ملت ایران است.
۱- قرنهاست که کشور مسلمانی به چنین شکوفایی و جایگاهی نرسیده بود که دشمنانش همزمان با دین و دانش او در این وسعت و حدت، مخالفت و دشمنی کنند. امروز ایران اسلامی بعد قرنها این اتفاق عظیم را در بخش مهمی از جغرافیای جهان اسلام رقم زده است. به تعبیر دقیقتر، این کارآمدی و جامعیت حاکمیت جمهوری اسلامی است که این پدیده تاریخی را رقم زده است.
۲- تحمیل جنگ ۱۲ روزه اخیر به ایران با حمایت مستقیم آمریکا، به بهانه فراتر رفتن ایران از خطوط قرمز هستهای از منظر آنها - بخوانید بهعلت پیشرفت در دانش هستهای - و همچنین با هدف تسلیم کردن ملت ایران - بخوانید شکستن قدرت ایمان و اتحاد مردم ایران - اتفاق افتاد. اما دلایل عمیقتر شکلدهنده جنگ علیه ایران، نشانه راهبردی بزرگی در درون خود دارد که رهبر انقلاب، آن را در اظهاراتی که در ابتدای یادداشت آورده شد، بیان کردند. این جمله عمیق رهبری را میتوان اینگونه امتداد داد که در واقع آمریکا و اسرائیل به نمایندگی از دنیای غرب، به ایران جهشیافته در دانش و دین حمله نظامی کردند؛ اگر این دو عنصر را از مهمترین مولفههای شکلدهنده یک تمدن بدانیم، در واقع این حمله نظامی، ترس از نشانههای شکوفاشدن تمدن اسلامی در ایران و تسری آن به دیگر جغرافیای جهان اسلام معنا مییابد. در واقع عمیقترین علت تحمیل جنگ به ایران، را باید در این ترس تمدنی بزرگ جستجو کرد. آمریکا بهعنوان اصلیترین نماد تمدن غربی و استکبار جهانی بیش از اضلاع دیگر قدرت این تمدن روبهزوال، خطری در ابعاد تمدنی از جمهوری اسلامی ایران احساس میکند.
۳- در قرنهای اولیه ظهور اسلام نیز چنین شکوفایی تمدنی که اینک در ایران نشانههای جدی آن قابل مشاهده هست، در بخشهایی از جغرافیای جهان اسلام اتفاق افتاد ولی آنچه اینبار و تاکنون نویدبخشتر از گذشته است، پدیده استحکام جمهوری اسلامی، ارتباط عمیق و اعتقادی ایرانیان با این حاکمیت، سرعت رشد دانش و عمق دینداری ایرانیان، اتحاد کمنظیر میان آحاد ملت ایران و صدالبته شناخت و بصیرت ژرفی که از دشمن زمانه خود دارند، است. از سوی دیگر امت اسلامی نیز رهبران سیاسی همچون امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای را قرنهاست که تجربه نکرده بود. مجموع این عوامل سبب شده که دوراندیشان در امت اسلامی امیدوارتر از هر زمانی به تحقق مجدد تمدن اسلامی باشند و از آنسو دشمنان تمدن اسلامی، عصبانیتر و خشمگینتر از هر زمان دیگری مجبور به واکنش شدهاند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
مردم شریف کجا؟!
مُهرههای CIA و MI6 کجا؟!
روزنامه کیهان نوشت:
عطاءالله مهاجرانی در روزنامه ایران نوشته: اگر میخواهید از پایمردی مردم در دفاع از کشور و نظام تشکر کنید، راحت است؛ اول نظارت استصوابی را برچینید و دوم زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
او همچنین مینویسد: سرانجامِ صدام حسین و قذافی و خاندان اسد و خاندان پهلوی و نظام شوروی، بهدلیل سنگین بودن وزن سیاست زندگی مردم بود. مردم در دفاع به خیابان نیامدند. ما در ایران و در نظام جمهوری اسلامی میبایست از این پنج سرنوشت عبرت بگیریم.
اما قدرشناسی از پایمردی مردم، چه ربطی به برداشتن نظارت انتخاباتی یا آزاد کردن مجرمانی دارد که بعضی از آنها مرتکب وطنفروشی قطعی شدهاند؟!
آقای مهاجرانی در موقعیتی از مجرمیت ایستاده که کسی باید شفاعت خود او را بکند. نه اینکه با وجود سوابق توهمزدگی و خیانت، تازه بخواهد نسخه هم بپیچد.
وزیر ارشاد دولت خاتمی، اواخر مسئولیت ادعا کرد از سیاست کناره میگیرد. او مدعی شد آمدنش به میدان سیاست، بهخاطر شیر درازگوشی بوده که به او خوراندهاند: «سیاست در کام من در این میانسالی، طعم شیر درازگوش میدهد که جرعههایی از آن را در دهه اوّل عمر نوشیدهام و پیرزنی کولی و طالعبین در جام جهاننمای چشمان کبودش انگار مثل پیرزنی که نقش خشت خام را میخواند، از پیشانیام خواند که وکیل و وزیر میشوم!»
سپس، مباحثی درباره اختلافات خانوادگی وی سر زبانها افتاد و مدتی بعد، خبر آمد که مهاجرانی در لندن اقامت گزیده است.
امکانات مالی گسترده و تامین هزینههای مسکن و... موجب شد تا صدای جاسوس کارکشتهای مثل نوریزاده در بیاید که مهاجرانی، بدون کمک چگونه میتواند در لندن اقامت کند؟
مدتی بعد، اسناد درخواست مهاجرانی از سفارت سعودی برای بورس کردن پسرش منتشر شد. دولت عربستان، آذرماه ۱۳۹۱ موسسهای را در وین تحت عنوان "مرکز گفتوگوی ادیان» با پرداخت سالانه ۱۵ میلیون یورو تاسیس کرد که مهاجرانی یکی از اعضای آن بود.
سال ۱۳۸۸، هنگامی که فتنه سبز طبق نقشه آمریکا، انگلیس و اسرائیل رخ داد، مهاجرانی به سیاست برگشت؛ اما این بار به مراتب افراطیتر.
او "اتاق فکر جنبش سبز در خارج کشور" را در لندن را با حضور سروش، کدیور، بازرگان و گنجی تشکیل داد.
مهاجرانی آن روز به خدمت شبکهای درآمده بود که با دروغ بزرگ تقلب، و برای شورش علیه رای ۲۴/۵ میلیونی مردم (در مقابل رای ۱۳ میلیونی نامزد اصلاحطلبان) به خط شده بودند.
حتی خاتمی هم بارها به دروغ بودن ادعای تقلب اذعان کرد؛ اما بر مبنای همان دروغ، خسارات سیاسی و امنیتی و اقتصادی بزرگی به کشور وارد آمد. سردمداران فتنه، هر کدام در این جنایت بزرگ سهیم هستند؛ از جمله مهاجرانی.
فردی با این مختصات طبیعتاً باید محاکمه و مجازات شود، نه اینکه در روزنامه دولتی خواستار آزادی مجرمان امنیتی و خذف نظارت بر انتخابات شود.
منظور این طیف از حذف نظارت استصوابی چیست؟ مگر نه اینکه از خاتمی و موسوی و معین تا روحانی و همتی و پزشکیان در گود انتخابات حاضر بودهاند و برخی از همینها هزینههای هنگفتی به کشور تحمیل کردهاند؟! دنبال کدام گزینه بودهاند که نوبر نکرده باشند؟!
مردم در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی پایمردی کردند و در مقابل جنگ ترکیبی برای براندازی ایستادند. این مردم شریف و شجاع و با شعور کجا، و سیاستبازانی که در انواع فتنهها، مُهره بازی CIA و موساد و MI6 شدند، کجا؟!
اتفاقاً برای تقدیر از شرافت و شهامت و پایمردی این مردم، باید بر پایوران بازی دشمن سخت گرفت، همچنان که باید از سرنوشت اعتماد شوروی و لیبی به آمریکا و اروپا درس گرفت.
جنگ اخیر، نمایش خیرهکننده اقتدار مردمی جمهوری اسلامی ایران بود. و عجیب نیست که عناصر بدسابقه و منافق مامور باشند این اقتدار و انسجام را تحریف، و به شکل ضعف و تفرقه بازنمایی کرده و عقبنشینی از اصول انقلاب را نتیجه بگیرند؛ یعنی همان آرزوی ناکام دشمنان در جنگ ترکیبی همیشگی.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
پدافند چندلایه نهاد ریاستجمهوری
یوسف پزشکیان:
آنچه میخوانید نظر شخصی من است، بدون اینکه نظر رئیسجمهور را بدانم و بدون هماهنگی و سئوال از رئیسجمهور دارم منتشر میکنم.
در قانون «تعیین حدود وظایف و اختیارات و مسئولیتهای ریاست جمهوری اسلامی ایران» آمده است:
نهاد ریاستجمهوری ایران نهادی دارای شخصیت حقوقی است که بهمنظور اداره امور نظارت رئیسجمهور ایران و همچنین معاونتهای رئیسجمهور تشکیل شده است.
این نهاد با چند هزار نفر نیرو و ساختار مفصل برای این ایجاد شده است که امور ریاستجمهوری با کمترین خطا انجام شود. تصویب لایحه «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» در دولت و ارسال آن به مجلس نشان میدهد مجموعه فعال در نهاد نیاز به اصلاح و بازبینی دارد.
این لایحه گویا با نظر شورای عالی فضای مجازی، توسط قوه قضائیه تهیه و در اختیار دولت قرار گرفته است. دولت میبایست لایحه را بررسی، در صورت نیاز بازبینی و سپس به مجلس ارسال کند. از نظر علمی قانون و مقررات مربوط به هر موضوعی باید با مشارکت ذینفعان آن موضوع تهیه و تدوین شود. دکتر پزشکیان نیز بارها روی این موضوع تاکید کرده که بدون نظر و همراهی مردم، تصمیمات مهم و تاثیرگذار بر زندگی آنها را اتخاذ نخواهد کرد.
ببینیم این لایحه از چند لایه عبور کرده است:
لایه اول - شورای عالی فضای مجازی و قوه قضائیه
لایه دوم - لایهای که باید وجود داشته باشد ولی وجود ندارد: لازم است کمیسیون دولت نسبت به اخذ دیدگاههای کارشناسان (حقوقدانها و جامعهشناسان) و ذینفعان (فعالان رسانهای و خبرنگاران) برای بررسی لایحه اقدام میکردند.
لایه سوم - پیش از اینکه لایحه در دستور کار کمیسیون قرار بگیرد، توسط دبیر کمیسیون و شاید برخی دیگر از اعضا بررسی و تایید میشود.
لایه چهارم - اعضای کمیسیونها در جلسات متعدد لایحه را بررسی، اصلاح و تایید کردهاند. کدام وزارتخانهها و معاونتهای ریاستجمهوری در تصویب این لایحه دخیل بودند؟ وزارت دادگستری، وزارت ارشاد، معاونت حقوقی، معاونت پارلمانی، معاونت زنان، و سایر کارشناسان و اعضای کمیسیون. وزرا یا شخصاً در جلسه کمیسیون حاضر بودند یا نمایندهشان حضور داشته است.
لایه پنجم - دبیرخانه دولت باید لایحه را از کمیسیون دریافت و در دستور کار هیئت دولت قرار دهد. برخی تشکیک کردهاند که آیا این لایحه پیش از طرح در جلسه، در دستور کار قرار داشته یا اینکه در همان روز تصویب در دستور کار قرار گرفته.
لایه ششم - اعضای هیئت دولت پیش از جلسه هیئت دولت باید به لوایح و دستور جلسات هیئت دولت دسترسی داشته باشند و در صورت نیاز از کارشناسان خود بخواهند که لایحه بررسی شود و نظر وزارتخانه در خصوص لایحه تهیه و آماده شود.
لایه هفتم - جلسه هیئت دولت: در این جلسه باید لایحه بررسی و تایید شود. گویا اصلاً لایحه در جلسه قرائت نشده است و فقط با توجه به چند نکته بلافاصله تایید شده است: ۱- عنوان لایحه مورد پذیرش بود (هیچکس با انتشار محتوای خلاف واقع در فضای مجازی موافق نیست)؛ ۲- ارسال لایحه از طرف قوه قضائیه بهعنوان کارشناسترین مجموعه در حوزه حقوقی در ذهن اعضای هیئت دولت تاثیر داشته است؛ ۳- بررسی لایحه در کمیسیون و نظر مثبت کمیسیون و اعتماد به نظر کمیسیون تخصصی؛ ۴- عدم مخالفت وزرا و معاونین صاحب نظر در این حوزه (وزیر ارتباطات، وزیر ارشاد، وزیر علوم، وزیر دادگستری، وزیر اطلاعات، وزیر کشور، معاون حقوقی، معاون پارلمانی، معاون زنان، رئیس شورای اطلاع رسانی و...)
گویا یک نفر از اعضای هیئت دولت مخالفت کرده است، از او پرسیدند که «متن لایحه را خواندهای؟». او هم گفته «نه!». گفتهاند: «پس با چی مخالفت میکنی؟» بدین ترتیب لایحه از لایه هفتم نیز عبور کرده است.
لایه هشتم - دفتر ریاستجمهوری که باید تمام نامهها و مطالبی را که رئیسجمهور امضا میکند بررسی، تایید یا تهیه و در اختیار رئیسجمهور قرار دهد تا امضا کند. یا متن لایحه بررسی نشده است یا علیرغم بررسی هیچ اشکالی در لایحه ندیدهاند و در اختیار رئیسجمهور قرار دادهاند تا امضا کند.
لایه نهم (لایه آخر) - شخص رئیسجمهور: شخص رئیسجمهور هم بهخاطر حجم بالای کارها و نامهها، متن نامه ارسال لایحه به مجلس را بدون بررسی شخصی امضا کرده است.
عبور این لایحه از پدافند چندلایه دولت، معنایش لزوم بازنگری در عملکرد و کارایی هر کدام از اجزای این سیستم است.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
جعفر، ول کن!
محسن مهدیان:
یکم. معاون رئیسجمهور مشغول تعریف و تمجید است و رئیسجمهور با لحنی تلخ میگوید: «جعفر، ول کن؛ حرفت را بزن»
دوم. دولت لایحه ضروری مربوط به فضای مجازی را بعد از موج انتقادها از مجلس پس گرفت. لایحهای که دوستان، همراهان و حتی مدیران ارشد دولت، حاضر نشدند در رسانهها از آن حمایت کنند.
من از این دو تصویر؛ مظلومیت مسعود پزشکیان را میفهمم.
او دولتی را اداره میکند که اطرافیان مجیزش را میگویند، اما برایش هزینه نمیدهند.
و البته شاید خودِ رئیسجمهور هم این را میداند: که توفیقش نه در حامیان خاموش، بلکه در منتقدان صادق است؛ منتقدانی که به نام انقلاب، برای دولت نیز هزینه میدهند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
تراژدی جعفرها
محمد زعیمزاده، سردبیر فرهیختگان نوشت:
با توجه به موضوعات پیشروی کشور نه پسگرفتن لایحه خودساخته درباره فضای مجازی دستاوردی محسوب میشود نه «بس کن جعفر» گفتن رئیسجمهور در برابر تملقگویی معاون اجراییاش؛ اما این دومی از زاویهای دیگر قابل تأمل است.
ناگفته نماند واکنش جناب پزشکیان به تعریف و تمجید قائمپناه همانی بود که از او انتظار داشتیم، هر ارزیابیای از رئیسجمهور داشته باشیم نمیتوانیم به صفای باطن و تواضع او بیاعتنا باشیم، انسانی با چنین خصائلی حتماً از تملق بیزار است... اما نکته اصلی چرایی بیان چنین کلماتی از جانب معاون رئیسجمهور و اهمیت این رفتار است، هر کسی کمترین تجربهای از حکمرانی داشته باشد میداند الگوی رفتاری قائمپناهها یا به قول رئیسجمهور جعفرها تکراری است، لذا مسئله ما در ادامه متن جناب قائمپناه نیست؛ بلکه یک سبک رفتاری است.
مشاوران یا معاونان اینچنینی حتماً در کنار یک مدیر ارشد کارکردهای مثبتی دارند که حضورشان استمرار میکند، اما مشاهدات و تجربیات نشان میدهد این سبک مشاوران در ۴ سطح اثر مخرب دارند.
اول) سفیدنمایی بیش از حد از وضعیت:
این یکی از مهمترین بلایای مشاوران و بهویژه مشاوران تملقگو است، برخی مشاوران و معاونان با هر انگیزهای معمولاً تلاش میکنند اثر اقدامات مجموعه و مدیرشان را بزرگنمایی کنند و وضعیت را بیش از آنچه هست مثبت نشان بدهند، چنین مشاورانی مانع تصمیمهای سریع و دقیق بالادستیها در موضوعات اصلی میشوند.
دوم) تملق رئیس:
تملق وقتی رخ میدهد که مشاوران اولاً توانسته باشند وضعیت را سفید مطلق نشان دهند، ثانیاً این سفیدنماییها در یک فرایند پروپاگاندا یک گام جلوتر برود و تبدیل به باور شود. خب وقتی باور کند همه چیز خوب است چرا نباید تملق کند؟
این یکی از بدترین رذیلههای اخلاقی و مدیریتی در کشور است و اگر مدیر بالادستی صفای باطن و مراقبت از نفس نداشته باشد بهسرعت تحتتأثیر قرار میگیرد، دچار کیش شخصیتی میشود، گوشها را به نقد میبندد، واقعیتها را نمیبیند و به سراشیبی سقوط میافتد. در ادوار گذشته در ریاستجمهوری افرادی را داشتیم که در آغاز دوره بسیار نسبت به بزرگان خاشع و خاضع بودند؛ اما بعد از ۸ سال بر اثر استمرار اقدام اطرافیان متملق تبدیل به کوه غرور شدند و در سراشیب سقوط افتادند.
سوم) تصمیمسازی به سمت نااولویتها:
مشاوران متملق چون معمولاً محل اعتماد و رجوع قرار میگیرند در فرایندهای تصمیمساز مهم میشوند، آن وقت آنها چون برای مسائل اصلی راهحل ندارند، میتوانند سیستم حکمرانی را به سمت نااولویتها پیش ببرند.
راه دور نرویم همین حالا که موضوع آب و برق یک مسئله جدی است آیا دولت توانسته چشمانداز روشنی برای حل آن به مردم ارائه دهد؟ کسی توقع ندارد کژروی حکمرانی آب، یکروزه حل شود؛ اما آیا نمیتوان با اولویت و فوریت یک چشمانداز واقعی برای حل آن طراحی کرد و صادقانه با مردم مطرح کرد؟
آیا نباید بهجای مسئله لایحه کذا اولویت دولت چنین موضوعی باشد؟ جعفرها در چنین شرایطی ترجیح میدهند دولت به سمت نااولویتها برود.
جعفرها البته فقط در دولت نیستند، آنها برخی اوقات تصمیم میگیرند اولویت رسانههای اصلی را هم عوض کنند و در شرایطی که همه ایران دوستان روی دشمنی با نتانیاهو و ترامپ متمرکز هستند و اولویت کشور انسجامبخشی و بازگرداندن مرجعیت رسانهای به داخل است، چون ناتوان از پیشبرد این راهبرد هستند، دشمن واهی درست میکنند و با رقیب فرضی کشتی میگیرند و بهجای امر ملی، امر آغلی را در رسانه برساخت میکنند.
چهارم) هجو و تخریب منتقدان و رسانهها:
جعفرها معمولاً برای ناکارآمدیهای مجموعه مدیریتیشان یک جواب آماده در آستین دارند، آنها به طور طبیعی ممکن است از سوی رئیس خود با این پرسش که چرا ناکارآمدیم؟ مواجه شوند، در این حال دو وضع متصور است، نخست گفتن واقعیت و علل کاستیها و دوم انداختن تقصیر به گردن منتقدان و رسانهها. جعفرها (باز هم تأکید میکنم منظور شخص معاون اجرایی رئیسجمهور نیست و از یک جایگاه و رفتار حرف میزنیم) در این بزنگاه معمولاً دومی را انتخاب میکنند؛ چون راه دمدستتر و کمهزینهتری است، جعفرها بهجای پاسخ به این سؤال که چرا همه آن چه خارج از قدرت، تئوریسازی میکردید در عمل به عکسش تبدیل شده است؟ ترجیح میدهند از یک رسانه منتقد نام ببرند و تیمهای رسانهای و پروژهبگیران توییتریشان را علیه آن رسانه اجیر کنند، اینجا این مسابقه شکل میگیرد که چه کسی بهتر آن رسانه را هجو و نقد میکند و معمولاً برنده مسابقه جایزه هم میگیرد و در سیستم ارتقا پیدا میکند.
آنها در این موضع سعی میکنند حتی رقیب را هم حذف کنند یا حداقل زمینه ظهور و بروز او را از بین ببرند تا مبادا در روایت ماجرای جنگی که بر سر کارآمدی شکل گرفته است، بازنده باشند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
هئیتها و گام دوم انقلاب
محمدصادق شهبازی:
ماجرای نسبت هیئات با مفسدین و سرمایهداران چند هفتهای است که نقل محافل است. اما سطحی مهمتر از نسبت مداحان و هیئتها با آنها وجود دارد.
چرا یک هیئت به سرمایه و پول درشت احتیاج دارد که وابسته شود؟
وقتی ما هیئت را از مجموعه مراسمهای مردمی گسترده و پراکنده و مهمتر از ان دستههای حرکتکننده بین مردم که تامین مالیاش برای عموم مردم هم مقدور و ممکن است؛ هم با آن احساس هویت میکنند تبدیل میکنیم به تعدادی مراسم رسانهای و بزرگ که مردم نه از خودشان میدانند، نه میتوان با هزینههای مردمی تامینش کنند خواه ناخواه مردم را از هیئت و هئیت را از مردم جدا میکنیم، ولو چند دههزار نفر در آن شرکت کنند. هئیت غیرمردمی هم مجبور است از جایی تامین شود و به جایی وابسته شود!
اهداف هیئت و روضه هم گم میشود؛ چون یا باید رضایت اسپانسر تامین شود یا در افکار عمومی دست اصحاب قدرت و ثروت به حساب میآید. آنوقت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا تبدیل میشود به اینکه فقط همه جا و همیشه گریه کنیم نه همه جا و همیشه مبارزه با ظلم. اگر هم کسی و هیئتهای بزرگ، پشت مبارزه با ظلم را نگیرد، کسی احساس مسئولیت نمیکند.
اینگونه میشود کمتر هیئتی مییابیم در مواردی مثل ظلمهای ملی و منطقهای و جهانی، خصوصیسازی، ظلم هند به مسلمانان هند و کشمیر، تعطیلی سازمان فضایی، اقتصاد مقاومتی، قیمت گوشت، زکزاکی و سایر مسایل مردم و نظام و انقلاب نقشآفرینی کند و کثیر هیئتهایی مییابیم که دلخوش به تعداد عزاداران و دمِ پایانی و سخنران و مداح سلبریتیاش است.
هیئت باید به اهدافش برگردد و به مردم و بین مردم و تامین مالی وسط مردم تا از خیلی از این آفات مصون بماند. اگر هم هیئت بزرگ و رسانهای درست شد؛ به صورت واقعی و مردمی و خودجوش و متکی بر مردم شکل بگیرد، نه فقط هیئت؛ ما این بلا را سر مسائل انقلاب، فلسطین، مقاومت، علم و فناوری و هزاران مسئله دیگر آوردیم. مردم را کنار گذاشتیم و احساس مسئولیت آنها را از آنها گرفتیم یا سرکوبش کردیم.
یکی از مهمترین کارها در گام دوم انقلاب برگرداندن مواردی از این دست به مردم است.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
پهلوانی
محسن مهدیان:
۱- دختر نوجوان ایرانی روی سکوی قهرمانی آسیا ایستاد و پرچم ایران را بالا برد؛ پرچمی که عکس شهدای کودک ایرانی در جنگ ۱۲ روزه بر خود داشت.
او پیشتر همهی پاداشهای قهرمانیاش را داد تا برای پدر رانندهاش خودروی سنگین بخرد. گفته بود: پدرم آرام باشد، من بهتر نفس میکشم.
در توییتی هم نوشت: «زیر پرچمی ایستادم که فقط سه رنگ ندارد؛ نقش خون دارد.» وطندوستی از همینجا شروع میشود: از قدرشناسی پدر، خانواده، و شهدا.
۲- در طرف مقابل، علی کریمی قرار دارد؛ کسی که از اعتماد خواهرش سوءاستفاده کرد و با چکهای او، ۷۷۰ میلیارد تومان بدهی روی دستش گذاشت. حالا آن زن، با دو فرزند، در زندان است. کسی که حرمت خانوادهاش را نگه نمیدارد، حرمت خاکش را هم نمیشناسد.
کریمی امروز ساقدوش کسانی است که کشتن کودک گرسنه و تشنه، کمترین جنایت شان است.
۳- فاصلهٔ قهرمان تا پهلوان، همین وطندوستی است. همین هویت. همین تربیت.
وطندوستی، ژست و شعار نیست. مرام است. و اگر ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه چون کوه ایستاد، بهخاطر این است که برای دفاع از وطن، تربیت شده است.
روح امام شاد
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
یادداشت جواد قرایی برای عذرخواهی از شهیدان طهرانیمقدم و فخریزاده
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
نتیجه بر کشیدن نا اهلان
محمد ایمانی:
دادستانی، بهدلیل انتشار کاریکاتور توهینآمیز درباره آقای پزشکیان، علیه کاریکاتوریست نشریات زنجیرهای اعلام جرم کرد.
وارونه نشاندن فرد روی الاغ، روشی بود که در گذشته برای بیحیثیت کردن اشرار سابقهدار انجام میشد و کاریکاتوریست هتاک، رئیسجمهور را در همین وضعیت به تصویر کشیده است!
اما آیا تا کار هتاکی این فرد به سطح رئیسجمهور نمیرسید و او همچنان به شخصیتهای محترم و حتی نمادهای دفاع مقدس و شهادت توهین میکرد، نباید مورد پیگرد و مواخذه قرار میگرفت تا وقاحت را توسعه ندهد؟!
نکته قابل تامل و عبرتآموز اینکه همین فرد دونپایه، ۲۶ شهریور پارسال، بهعنوان مجری اولین نشست خبری آقای پزشکیان (پس از انتخابات ریاستجمهوری) گماشته شد و انتقادات گستردهای را هم برانگیخت.
کاریکاتور مبتذل و موهن اخیر، حاصل دسخوش دادن و بر کشیدن افراد ناشایست است؛ و پاچهگیری امروزشان، حاصل رهاشدگی دیروز.
یا رب این نُودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر میکنند
در هر صورت، نفاق همین شکلی است. مرضی است که اگر مجال یابد، چنگ میکشد و پردهدری میکند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
دو نکته در استعفای آقای صدیقی
محسن مهدیان:
حجتالاسلام صدیقی از سمت امامت جمعه تهران استعفا دادند و رهبر انقلاب نیز این استعفا را پذیرفتند. در اینباره، دو نکته کوتاه و بااهمیت وجود دارد:
یکم؛ اینکه ستاد نماز جمعه تهران، کسی را که نه متهم است و نه مجرم، صرفاً بهدلیل حواشی مربوط به خانوادهاش کنار نگذاشت، نشانهای روشن از پختگی ساختاری است. اگر این دعوت صورت نمیگرفت، حق بود که پرسیده شود: چرا باید فردی که گناهی برایش ثابت نشده، از حقوق دینی و انقلابی خود محروم شود؟ عدالت، یعنی عمل بر مبنای معیار، نه بر اساس هیجانات جمعی. حتی اگر بسیاری مخالف باشند، نمیتوان بهصرف احساسات، حکمی ناعادلانه صادر کرد.
دوم؛ وجه دیگر ماجرا به تصمیم خود آقای صدیقی بازمیگردد. ایشان با تشخیص اینکه ممکن است حضورشان بهانهای برای خدشه به شأن نماز جمعه شود، داوطلبانه از خطبهها کنار رفتند. این کنارهگیری نه از سر ضعف، بلکه نشانهای از بلوغ انقلابی بود؛ یعنی ترجیح مصلحت عمومی بر حیثیت فردی.
این ماجرا یک پیام روشن دارد:
آنجا که ساختار، عدالت را بر غوغا ترجیح میدهد و آنجا که فرد، مصلحت جمع را بر حق شخصی مقدم میدارد، بلوغ یک جامعه دینی نمایان میشود.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan