eitaa logo
از ایران بخوان
149 دنبال‌کننده
20 عکس
18 ویدیو
0 فایل
راوی قدرت و قوت و امکانات کشور تلاش برای روشنایی در میان گرد و غبار روایت‌ها ارتباط با ما: @Jagerani
مشاهده در ایتا
دانلود
صهیونیسم و ایران منهای جمهوری اسلامی عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان نوشت: شاید از این منظر به تنظیمات، ترتیبات و رفتار کشور‌های منطقه غرب آسیا - یا همان نام خاورمیانه استعماری - از منظر صهیونیست‌ها نگاه نکرده باشیم. فرض کنیم اکنون به‌جای جمهوری اسلامی نظام دیگری در ایران مستقر است و این نظام مانند نظام سوریه فعلی هیچ حساسیت منفی نسبت به صهیونیست‌ها ندارد. آیا آن ایران و آن دولت می‌تواند غنی‌سازی صلح‌آمیز هسته‌ای داشته باشد و آیا می‌تواند قدرت بازدارندگی دفاعی خود را موشک قرار دهد؟ حقیقت این است که صهیونیست‌ها و حامیان غربی آن‌ها جدای از اینکه چه کسی در کشور‌های اسلامی غرب آسیا حکومت می‌کند یا نوع حکومت چیست، دو موضوع را به صورت جدی دنبال می‌کنند و موضوع سومی را در سر می‌پرورانند: موضوع اول عبارت است از تفوق نظامی-امنیتی. در منطقه هیچ یک از کشور‌های اطراف سرزمین‌های اشغالی نباید قدرت و ابزار دفاعی داشته باشند که موجب کاهش آرامش صهیونیست‌ها شود. به اردن و مصر نگاه کنید، طوری از سوی غرب تر و خشک می‌شوند که هم وام‌دار باشند هم نتوانند از جهت نوع سلاح و نوع هواپیما تفوق یابند. به سوریه بنگرید! بدون اسد و ایران و با ظهور افرادی که دنبال رضایت غرب هستند، آسیب‌های بیشتری از دوران اسد دید. یعنی سوریه نباید جز سلاح سبک و نیمه‌سنگین ابزاری مانند موشک و هواپیما و سامانه دفاع هوایی داشته باشد و فرقی نمی‌کند چه کسی آنجا حاکم است. عراق را زمان صدام بمباران می‌کردند و این سال‌ها هم می‌کنند. لبنان با میشل عون یا جوزف عون برایشان ذره‌ای فرق نمی‌کند. غرب ارتش لبنان را به‌صورتی نگه داشته است که قدرت شلیک به یک پهپاد را نیز ندارد. موضوع دوم گسترش جغرافیایی است. صهیونیست‌ها به صورت شبانه‌روز فکر می‌کنند که چگونه متراژ اشغال خود را گسترش دهند. آرمان از نیل تا فرات را سخن ابراهیم(ع) در تورات می‌دانند و از هر فرصتی برای رسیدن به آن بهره می‌برند. اشغال مجدد سوریه (بعد از جولان اشغالی) چرا صورت گرفت؟ چرا به‌دنبال ماندن در جنوب لبنان و ضمیمه کردن کرانه باختری هستند؟ بنابراین گسترش جغرافیایی را لحظه‌ای رها نخواهند کرد و فرق نمی‌کند نظام‌های اطراف‌شان چگونه باشند. موضوع سوم ملت‌سازی در خاورمیانه است. چون جمعیت و وسعت از عوامل اصلی قدرت یک کشور هستند. صهیونیست‌ها به‌دنبال ملت‌های کوچک و کم‌جمعیت و کم‌وسعت هستند تا مانند خودشان کوچک و کم‌جمعیت باشند و تفوق بر آنان راحت‌تر انجام شود. مثلاً سوریه ۴۰ میلیونی بشود چند کشور هفت، هشت میلیونی یا عراق ۵۶ میلیونی بشود سه کشور ده، پانزده میلیونی و... اولین تست ملت‌سازی را در اقلیم کردی عراق دنبال کردند که با همت حاج‌قاسم و اهتمام دولت مرکزی عراق شکل نگرفت و اکنون به‌صورت علنی دولت دروزی در جنوب سوریه را دنبال می‌کنند. با داعش نیز دنبال چهار ملت در سوریه بودند. اخبار زیادی هست که تجزیه عراق و ایران را نیز در دستور کار دارند و تاکنون نشده است، نتوانسته‌اند. هیچ کشوری در خاورمیانه نباید هواپیمای F-۳۵ داشته باشد. هیچ کشوری نباید غنی‌سازی داشته باشد و هیچ کشوری نباید موشک‌های بلندبرد داشته باشد. ایران با جمهوری اسلامی و بدون جمهوری اسلامی در این قاعده فرق نمی‌کند. مصر و اردن نمونه در صلح با همین الگوست و سوریه و لبنان و عراق و ایران نمونه‌های غیرصلح (به رسمیت نشناختن صهیونیست‌ها) نمونه دیگری است؛ بنابراین اگر کسی گمان می‌کند که ایران بدون جمهوری اسلامی می‌تواند دارای قدرت برتر دفاعی در خاورمیانه باشد، ذهنیت خود را اصلاح کند. ایران بدون جمهوری اسلامی حتماً باید رام امریکا و صهیونیست‌ها باشد تا امریکا بیاید او را بدوشد. در غیر‌ این‌صورت تحریم و تهدید در جای خود خواهد بود. تجزیه ایران و نداشتن قدرت دفاع راهبردی برنامه‌ای برای ایران است (خصوصاً ایران شیعی) لذا ملت ایران همین الان باید بدانند که بدون جمهوری اسلامی نمی‌توانند قدرت دفاعی برتر داشته باشند و باید در بهترین حالت مصر و اردن فعلی و در بدترین حالت سوریه و لبنان امروز باشند. قدر جمهوری اسلامی را باید دانست. @AzIranBekhan
حق همسایگی؛ درباره رابطه ایران و آذربایجان یوسف پزشکیان: کارهایی که ما انجام می‌دهیم عواقب و نتایجی دارند که نمی‌توانیم از آن‌ها فرار کنیم. مرحله‌ای از رشد این است که وقتی می‌خواهیم حرفی بزنیم و مطلبی را بیان کنیم، علاوه بر اینکه لازم است به درستی حرف ایمان داشته باشیم، باید به عواقب حرف‌مان بیاندیشیم، تبعات آن‌را بسنجیم و نتایج آن‌را بپذیریم. برخی از افراد دارای تریبون مدتی است مدام مطرح می‌کنند که «آذربایجان در جنگ به اسرائیل کمک کرده است». پیش از طرح چنین ادعایی، ابتدا باید بررسی کنیم که چه اسناد و شواهدی وجود دارد که از این ادعا حمایت می‌کند. آیا سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی گزارش در این خصوص داده‌اند؟ آیا مشاهدات و گزارش‌هایی از ایرانی‌های مقیم آذربایجان در اختیار داریم؟ چه مدرکی برای اثبات حمایت آذربایجان از اسرائیل در جنگ بر علیه ایران وجود دارد؟ نهادهای امنیتی چنین چیزی را تایید نکرده اند. در گام بعد باید بررسی کنیم که طرح این ادعا چه سود و آورده‌ای برای کشورمان خواهد داشت؟ آیا «می‌خواهیم آینده روابط ما با کشور آذربایجان پرتنش و آزاردهنده باشد؟». برای مواجهه با آذربایجان سه تا سناریو پیش روی جمهوری اسلامی ایران است. اول - می‌خواهیم با آذربایجان بجنگیم؛ یا تحریک کنیم که آذربایجان با ما بجنگد! دوم - می‌خواهیم بدون حل و فصل مسئله‌مان با آذربایجان، دو کشور را در حالت نه جنگ و نه صلح نگه داریم! سوم - می‌خواهیم همسایه باشیم و علیرغم وجود اختلافات، با هم کار کنیم. کمک کنیم مشکلاتش حل شود و برای حل مشکلاتمان کمک بگیریم! قطعاً گزینه اول مورد نظر مسئولان کشور نیست. به نفع کشور هم نیست. متاسفانه ادعاهای مطرح شده کشور را به سمت گزینه اول هُل می‌دهد. وقتی کسی می‌گوید آذربایجان در جنگ به اسرائیل کمک کرد، یعنی آذربایجان دشمن ماست. وقتی می‌گویند آذربایجان دشمن ماست یعنی باید با او بجنگیم. بعید می‌دانم عقلای کشور چنین قصدی داشته باشند. کسانی که به گزینه دوم قائل هستند، در واقع گمان می‌کنند ما با آذربایجان دشمن هستیم ولی وارد جنگ نظامی نمی‌شویم. این گزینه هم قطعاً به نفع ما نیست. چرا؟ چون وقتی با کسی دشمنی کنی، باید منتظر این باشی که بر علیه تو اقدام کند. جنگ که فقط نظامی نیست. در مجامع بین‌المللی بر علیه تو رای بدهد و موضع بگیرد. در اقتصاد هرچه می‌تواند به تو ضربه بزند... گزینه سوم مبتنی بر این فرض است که هیچ دو کشور و حکومتی در تمام مسائل سیاسی و بین‌المللی و جزئیات کشورداری مواضع و رویکرد یکسانی ندارند. بنابراین طبیعتاً اختلافاتی وجود دارد. اما علی‌رغم اختلافات و گاه تعارض منافع، می‌توان مسائل مشترکی را پیدا کرد که حول آن‌ها همکاری کنیم و به همدیگر سود برسانیم. در مسائل اقتصادی، تجاری و حتی امنیتی می‌توانیم به هم کمک کنیم و اختلافات را تا جای ممکن حل کنیم یا تلاش کنیم کمتر شود. عمیقاً بر این باورم که بعضی‌ها نیت خیر دارند، اما متوجه نیستند که آنچه بر آن اصرار می‌کنند نه تنها به ضرر کشور است، بلکه به ضرر مسلمانان و به نفع اسرائیل است. بیایید مراقب باشیم، نادانسته مهره اسرائیل نشویم. @AzIranBekhan
‍قیّم‌زدایی از دولت مهم‌ترین اولویت پزشکیان محمد ایمانی: یک سال، از آغاز ریاست‌جمهوری آقای پزشکیان گذشت. رئیس‌جمهور، طبق قانون اساسی باید «رجل سیاسی، مذهبی مدیر و مدبر» باشد. به عبارت دیگر، او باید دارای قدرت تشخیص عمیق باشد. این به معنای دانای کل بودن نیست، اما باید بتواند مستقل از مشاوران و اطرافیان، مسائل را تشخیص دهد، نه اینکه در مسئولیت‌های کلانی که مسئولیت شخص اوست، از زیر دستان و اطرافیان تقلید کند. این نقیصه موجب شده که آقای پزشکیان در مسائل مهم سیاست خارجی، به‌جای مطالبه حقوق مسلم و بعضاً نقض‌شده کشورمان، در موضع انفعال و بدهکاری بیفتد. علت را باید در مشاورانی مثل آقای ظریف جست‌وجو کرد که بی‌اعتنا به خسارت‌های رقم‌زده در برجام، مذاکره نامتوازن و منفعلانه با آمریکای پایمال‌کننده توافق را طراحی کردند و نتیجه، وقاحت بی‌سابقه حریف بود. همین حالا نیز آمریکا و طرف اروپایی با طلبکاری سخن می‌گویند اما زبان دولت محترم به طلبکاری و مطالبه حقوق کشورمان نمی‌چرخد. حتی درباره شیطنت‌های دولتی مثل جمهوری آذربایجان هم آقای پزشکیان موضع متناسب نمی‌گیرد. در حوزه داخلی، همچنان که ستاد اقتصادی دولت تقریباً فاقد فرمانده است، در حوزه سیاسی عملاً رئیس‌جمهور به نفر رده چندم دولت تبدیل شده است. یک روز، تقدیم لایحه مقابله با نشر اکاذیب با "دو فوریت" در دولت تصویب می‌شود و چند روز بعد، در اثر جنجال برخی سیاسیون قیم‌نمای دولت، استرداد همان لایحه (با وجود تصویب دو فوریت در مجلس) به تصویب می‌رسد! یک روز، بی‌تدبیری در تامین سوحت نیروگاه‌ها و خاموشی را با دروغ "سالم کردن هوا" برای مردم فاکتور می‌کنند، روز دیگر تعطیلی‌های بی‌ضابطه را "تامین نشاط مردم" مردم می‌نامند! نه خبری از برنامه اقتصادی مشخص دولت هست و نه از وزیر اقتصادی که ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ (یک ماه‌ونیم قبل) از مجلس رای اعتماد گرفت. سکان دولت دست کیست؟ همان جمعِ شامل برخی مجرمان و محکومان امنیتی (شورای راهبری کابینه و معاونت راهبردی) که با محوریت آقای ظریف شکل گرفت؟ خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم دیبا نتوان کردن از این پشم که رشتیم ...سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان یک خوشه ببخشند که ما تُخم نکِشتیم کاری واجب‌تر از نان شب بر عهده آقای پزشکیان است. او اگر می‌خواهد از بن‌بست خودساخته خارج شود، باید تجدیدنظر اساسی در برخی مشاوران و اطرافیان انجام دهد و از زیر باز قیمومت آن‌ها رها شود. این، آغاز گشایش فکری و روحی برای او و موفقیت‌های بزرگ برای کشور است. @AzIranBekhan
نصیری و شمس‌الواعظین؛ دو پرتره جذاب محمود جوانبخت: ملانصرالدین آمد بپرد روی اسبش تلنگش در رفت و نتوانست، با خودش گفت: کجایی جوانی که یادت به‌خیر... بعد دور و برش را که خوب نگاه کرد و دید کسی نیست، ادامه داد: ولی خودمانیم‌ها، در جوانی هم چیزی نبودیم! حالا حکایت «مهدی نصیری» است. جسارتاً در جوانی و در دهه‌های گذشته هم چیزی نبود. پیشنهاد می‌کنم کتاب «روزنامه‌نگاری بدون درد و خون‌ریزی» را بخوانید. مجموعه گفت‌وگوهایی است با روزنامه‌نگاران معاصران ایرانی از طیف‌های مختلف، به کوشش «محمد دلاوری». گفت‌وگوهایی با مهدی نصیری و «ماشاءالله شمس‌الواعظین» هم در این کتاب منتشر شده که اتفاقاً این دو گفت‌وگو در کتاب پشت سر هم آمده و خواندن آن‌ها با هم بسیار عبرت‌آموز است. وقتی حرف‌های این دو نفر را می‌خوانی حیرت می‌کنی که در میانه‌های دهه ۶۰ با کدام عقل و درایت، روزنامه کیهان را از دست شمس‌الواعظین و دوستان روزنامه‌نگارش در می‌آورند و به دست مهدی نصیری می‌سپارند؟ امروز هم سرنوشت این دو نفر خیلی جالب است. شمس‌الواعظین وقتی دید عرصه برایش تنگ شده در کار مطبوعاتی، رفت سراغ کشاورزی و نصیری هم رفت کانادا تا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل ایران سکولار و دموکراتیک در آینده مبارزه کند. وقتی هم جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی با ایران شروع شد، شمس با همه‌ی وجود کنار نظام ایستاد و جانانه از ایران دفاع کرد و نصیری هواخواه اسرائیل و پسر شاه مخلوع درآمد. نصیری از دهه‌ی ۸۰ اخباری‌گری جدیدی را به اسم مکتب تفکیک که پرچم‌دار آن در دوره‌ی اخیر مرحوم استاد محمدرضا حکیمی بود، ترویج می‌کرد و حتی فصلنامه‌ای به اسم سمات هم برای تبیین این مکتب منتشر کرد. یادم هست در همان دوران مصاحبه‌ای کرده و گفته بود اگر مجبور نبودم، الاغ سوار می‌شدم! و معتقد بود که استفاده از وسائل مدرن «اکل‌میته» است. یک روزی سر پل جوادیه، پشت فرمانِ یک پیکان نوِ سفید دیدمش. (احتمالاً داشت از قم می‌آمد و برای رفتن به مرکز شهر، توفیق نصیبش شده بود تا از حوالی جوادیه و نازی‌آباد رد بشود!) نایلون‌های صندلی را هم هنوز در نیاورده بود. من هم با موتور بودم، رفتم نزدیک و زدم روی سقف و گفتم: آقای نصیری، عجب الاغ سفیدی! گفت: وایسا، وایسا توضیح بدم... خنده‌ام گرفت و گفتم: شوخی کردم بابا، مبارکت باشه... گفت: نه باید منظورم رو روشن بگم برات... گفتم: ایشالا مصاحبه‌ی بعدی‌ روشن‌تر بگو... و گازش را گرفتم و رفتم... در همان کتابی که گفتم، شمس‌الواعظین به صراحت از مرزبندی با سکولارها حرف می‌زند، در حالی که از طرف همین نصیری و رفقاش متهم به سکولاریسم و حتی بی‌دینی شد و به قول خودش از گردونه رسانه حذف. و حالا طنز روزگار را ببین که نصیری رفته آن سر دنیا تا برای سکولار شدن ایران مبارزه کند و ولی‌عهد ۶۵ ساله‌ی شاه سابقِ ایران را شاه‌راه رسیدن به حکومت ایده‌آل خود می‌داند! با خودم فکر می‌کنم‌ عجب چیزی می‌شد اگر کسی پیدا بشود و پرتره‌ی این دو نفر را در یک فیلم مستند بسازد. چیز جذابی از آب در می‌آید حتماً. و بسیار عبرت‌آموز. شاید یک روزی خودم ساختم. @AzIranBekhan
علیه رهبری به نام رهبری محمدامین ایمان‌جانی، مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان: یکی از سایت‌های خبری هوادار نامزد رقیب پزشکیان (جلیلی) در نوشته‌ای خواهان استیضاح رئیس‌جمهور شد. در این نوشته، بر استیضاح رئیس‌جمهور به‌عنوان راه جلوگیری از انحراف و نماد شجاعت و صراحت مجلس تأیید و تأکید شده که کم‌وبیش با طبیعت کار سیاسی جناح اپوزیسیون دولت مستقر، سازگار است و فی‌نفسه واجد ایراد و اشکال نیست. اما این نوشته از دو جهت دیگر موضوعیت دارد؛ یکی اینکه در این نوشته، استیضاح رئیس‌جمهور با بازخوانی منطق رهبر انقلاب در استیضاح بنی‌صدر موجّه و مشروع نشان داده شده است. در واقع کنش رهبری در استیضاح بنی‌صدر و سخنان ایشان در جلسه روز استیضاح به‌عنوان معیار طرح شده و تلویحاً نشان‌داده‌شده که این استیضاح با منطق و عمل رهبری سازگار است. نکته دوم این است که فکر و ایده سیاسی این سایت خبری در برخی نهادها و برخی افراد و مجموعه‌های کلان رسانه‌ای و رسمی، واجد اشتراک و همگرایی است که آثار این همگرایی در فاصله کمی بعد از توقف درگیری در جنگ ۱۲ روزه در آن نمایان شد. در این باره چند برداشت و گمانه قابل‌طرح است: یک برداشت از متن با علم به اینکه نویسنده یا نویسندگان می‌دانند رهبر انقلاب با استیضاح رؤسای‌جمهور از جمله پزشکیان مخالفند و این مشی عمومی و استثناناپذیر ایشان در همه ادوار بوده است و جالب این که رهبری یکی از مصادیق همکاری مجلس کنونی با دولت پزشکیان را حتی کاهش احضار مسئولان دولتی به مجلس و کاهش سئوال از آن‌ها بیان کرده‌اند، چه برسد به استیضاح رئیس‌جمهور؛ با این اوصاف استفاده از رهبری برای توجیه استیضاح پزشکیان، فریب افکار عمومی است تا علاقه‌مندان به رهبر انقلاب را با این تصمیم همراه کنند. برداشت دوم با علم به اینکه می‌دانند رهبر انقلاب با استیضاح رئیس‌جمهور مخالف است، قراردادن رهبری در برابر رهبری است. رهبری خود بر اساس معیارهایی در هنگامه جنگ با صدام، رئیس‌جمهور وقت را با نطقی آتشین استیضاح کرد و اینک به‌زعم این گروه با رئیس‌جمهوری مواجهیم که همان معیارها را بر اساس سخن رهبری در جلسه استیضاح دارد. چرا این بار ایشان با استیضاح مخالفند؟ در واقع مخالفت رهبری با استیضاح پزشکیان، مخالفت ایشان با منطق و معیارهای خویش است. این برداشت با مسیری که این گروه در پساانتخابات در بی‌اعتبارسازی نهادهای سیاسی و نظامی و دیپلماتیک خصوصاً برای هواداران عقیدتی نظام انجام می‌داد، سازگار است و این بار علاوه‌بر آن نهادها و در امتداد آن‌ها به خود رهبری رسیده است. برداشت سوم این است که این گروه با علم به اینکه می‌دانند قطع‌نظر از رهبری، قادر به استیضاح رئیس‌جمهور نیستند، اما فکر می‌کنند با این موضع و در امتداد مواضع پیشین، خود را در جناح مخالف حداکثری با رئیس‌جمهور و دولت قرار می‌دهند تا پایگاه اعتراض به دولت را نصیب خود کنند که نشانه استفاده ابزاری از رهبری برای مقاصد سیاسی است. با این اوصاف، اقدام مذکور تنها در چهارچوب یک سیاست‌ورزی رادیکال و تهی از عقل و اخلاق و انصاف معنا دارد که ثبات و امنیت و اصلاح کشور در آن موضوعیتی ندارد و به زعم آن‌ها همه‌چیز ازجمله رهبری را می‌توان برای خواسته خود هزینه کرد. در عین‌حال باید دانست حاملان و عاملان و همراهان با آن فراتر از یک سایت خبری هستند؛ همان‌ها که نشان داده‌اند می‌توانند هر جا که باشند کشتی اداره امور را به گل بنشانند. تجربه برخی نیروهای سیاسی و تبدیل آن‌ها از مدافع مطلق نظام به مخالف مطلق نظام پیش روی ماست و این خصلت رادیکالیسم است. این رادیکالیسم نه‌تنها نمی‌تواند در بهبود امور و رفع کاستی‌ها و ضعف‌ها نقش ایفا کند، بلکه زمینه و بستر رادیکالیسمی در آن‌سو را به وجود می‌آورد که راه‌های معقول و منطقی مخالفت و نقد سیاست‌ها، تصمیمات و روندهای حکمرانی را یکسره محدود و مسدود می‌خواهد و بر آن پای می‌فشارد. این دو رادیکالیسم تجربه دیرپایی در ایران و ایران پس از جمهوری اسلامی دارند که بسیاری از مشکلات و دشواری‌های امروز کشور نتیجه غلبه پی‌درپی آن‌ها بر منازعات سیاسی و دستگاه حکمرانی بوده است. این وضعیت هشداری است به نیروهای سیاسی و اجتماعی که می‌خواهند به‌دور از هر نوع رادیکالیسم با ایده‌های مختلف مسیرهای معقول سیاست‌ورزی را درپیش بگیرند، آن‌ها باید با صدای رساتر و هویت منسجم‌تر در ارتباط با جامعه و دستگاه اداره کشور قرار بگیرند تا امکان سیاست‌ورزی معطوف به منافع ملی را در گستره‌ای عمومی ایجاد کنند. @AzIranBekhan
تاثیر پالس مثبت جبهه اصلاحات در محاسبات دشمن و چندین سئوال بی‌پاسخ! محسن صمیمی در خبرگزاری مهر نوشت: حدود دو ماه از جنگ ۱۲ روزه گذشته. ۱۲ روزی که تقریباً همه جریانات سیاسی با هم متحد شدند تا پاسخی در خور و جدی به دشمن متخاصم و متجاوز صهیونیستی داده شود و در این میان همه یک حرف را می‌زدند: «با تمام توان و وحدت کلمه باید شر دشمن صهیونیستی را با قاطعانه‌ترین پاسخ از کشور کم کرد». حالا اما انگار برخی جریانات سیاسی با رخت بر بستن صدای پدافند و ریزپرنده‌های صهیونیستی و آمریکایی از آسمان ایران دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشته‌اند، حرف‌هایی می‌زنند که طبیعتاً باید از بلندگوی دشمنی بشنویم که این روزها صراحتاً می‌گوید «جنگ هنوز تمام نشده و پرونده حمله اسرائیل به ایران هنوز باز است». جبهه اصلاحات در بیانیه‌ای که دادِ تنی چند از فعالین اصلاح‌طلب را هم در آورده؛ آدرس‌هایی غلط به ملت ایران و حاکمیت می‌دهد که حاکی از زیست نویسندگان آن در درون حبابی است که هیچ ارتباطی با واقعیت‌های بیرونی و میدانی ندارد و با مقتضیات روز به‌روزرسانی نمی‌شود. ما در این جنگ بالاترین سطح همدلی حول محور ایران و اسلام را شاهد بودیم ولی نسخه این جمع سیاسی اعلام عفو عمومی، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح است تا این را القا کنند که در کشور خفقان، تشتت، جنگ داخلی و به هم ریختگی انسجام ملی حاکم است و راه درمان این انشقاق هم موارد ذکر شده در بیانیه است. بدون آنکه مصداقی اشاره کنند که دقیقاً منظورشان چیست و این گزاره را به‌صورت مستند به اثبات برسانند که این چند خواسته مطالبه عموم مردم است یا دغدغه جمعی اندک به اندازه کمتر از انگشتان یک دست؟ بهمن ماه ۱۴۰۱ بود که رهبر انقلاب فرمان عفو معیاری حوادث سال ۱۴۰۱ را صادر کردند که ذیل آن حتی بسیاری از محکومینی که جرایم امنیتی داشتند آزاد شدند و به جز معدود افرادی که بعد از آزادی بر مواضع و اقدامات ضد امنیتی خود اصرار داشتند، کسی با این اتهامات در زندان نیست. نکند منظور این بیانیه این است که عناصر بازداشت شده تروریست، منافقین و تکفیری و داعشی که احتمالاً در زندان‌ها هستند آزاد شوند؟ اخیراً فعالین سیاسی و رسانه‌ای جلسه‌ای با رئیس دستگاه قضا داشتند که در آن محسنی‌اژه‌ای در پاسخ به همین درخواست یعنی آزادی زندانیان سیاسی گفت که بعد از درخواست اسامی، اسم بیش از سه مورد زندانی سیاسی را نتوانستند برای ما بفرستند؛ ادعایی که مورد تأیید الیاس حضرتی رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت و فعال سیاسی اصلاح‌طلب هم قرار گرفت. این جریان با استفاده از عنوان زندانی سیاسی سعی دارد القای فضای اختناق سیاسی کند. درباره حصر نیز که ماه‌هاست مهدی کروبی رفع حصر شده و میرحسین موسوی با تکرار مواضع ۱۵ سال پیش خود حتی با دٌزی بالاتر، گویا خود بر ادامه وضع موجود اصرار دارد. انجام مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادی‌سازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت نکته دیگر مورد تأیید این جریان است حال آن‌که این جریان باید این سئوال را از خود بپرسد که مگر همین دو ماه پیش میز مذاکره توسط آمریکا بمباران نشد؟ مگر همین دشمن علاوه بر ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان این کشور، قصد ترور سران سه قوه این کشور را نداشت؟ به باور نگارنده مدعی‌العموم باید از این جریان شاکی باشد که چرا در حالی که نظام سال‌هاست درگیر مذاکره با آمریکاست و بارها با بدعهدی و پیمان‌شکنی طرف مقابل همراه بوده، طوری به افکار عمومی القا می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران اراده‌ای برای مذاکره، توافق و رفع تحریم ندارد؟ آن هم در صورتی که ۸ سال از این مذاکرات در دولت اعتدال و توسعه مطلوب خودشان و یک‌سال از آن نیز در دولت اصلاح‌طلب پزشکیان رخ داده است؟ این جریان باید به این سئوال پاسخ دهد که عزت، حکمت و مصلحت مورد تآکیدشان این است که ما بدون هیچ پیش‌شرطی و با رویکردی تسلیم‌محور در مذاکرات حاضر شویم؟ آیا تضمین می‌دهند که در صورت توافق زیر سایه چنین مذاکره‌ای گشایش‌های اقتصادی و سیاسی برای کشور ایجاد شود و آمریکا و صهیونیست‌ها دیگر حمله نکنند؟ این اصلاح‌طلبان آیا می‌دانند که حد یقف آمریکا و هم‌پیمانانش نابودی همه مؤلفه‌های قدرت ایران و تبدیل این کشور به عنصری بی‌هویت و بی همه‌چیز است؟ آیا این را در مواضع رسمی مقامات آن‌ها نشنیده‌اند و در اقدامات عملی آن‌ها ندیده‌اند؟ این جریان تلاش‌های چندین ماهه دستگاه دیپلماسی کشور برای بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعال‌سازی مکانیزم ماشه را نمی‌بیند که چنین مطلبی را در بیانیه خود گنجانده است؟
یکی از نقاط ننگ‌آور این بیانیه که بیشترین اعتراض را در برداشته، «اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریم‌ها» است. این در حالی است که تاکنون آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حتی یک اظهارنظر دوپهلو هم در زمینه بمباران مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا و صهیونیست‌ها نداشته و اسناد متعددی موجود است که ظرفیت این آژانس بیشتر در اختیار جاسوسی و اقدامات مخرب به نفع صهیونیست‌ها بوده تا حمایت از برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران. حال در چنین شرایطی و در حالی که طبق تاکید وزیر خارجه مبنی بر آسیب جدی به تأسیسات هسته‌ای ایران پس از تعرض آمریکا، سخن از تعلیق داوطلبانه چه پیامی به دشمن ارسال می‌کند؟ متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به امنیتی‌سازی جامعه محور دیگری است که این جریان قطعاً استدلال متقنی برای آن ندارد. کمااینکه صدور چنین بیانیه‌ای از سوی این جریان شاهد زنده‌ای بر بطلان این مدعاست زیرا نظام جمهوری اسلامی اگر همین متن را با وسواس امنیتی مورد وارسی قرار دهد، حتماً نشانه‌هایی از اقدام و موضع‌گیری علیه امنیت ملی به راحتی قابل احصاء است. تنها ساعاتی پس از انتشار این بیانیه سعید نورمحمدی سخنگوی حزب ندای ایرانیان اعلام کرد که «با بیانیه اخیر جبهه اصلاحات مخالفیم چون معتقدیم با این مدل بیانیه‌ها نه‌تنها گره‌ای از مشکلات کشور باز نمی‌شود، بلکه به تنش‌ها و دوگانه‌سازی‌هایی دامن می‌زند که نفع مردم و کشور در آن نیست.» محمدرضا جلائی‌پور دیگر فعال اصلاح‌طلب هم در مطلبی بلندبالا به بیانیه جبهه اصلاحات واکنش نشان داده و نوشت: «تصویر نویسندگان از اقتضائات امنیت ملی ایران ساده‌انگارانه و عقب‌مانده است». علی مطهری هم که عمدتاً مواضع سیاسی‌اش نزدیک به جریان اصلاح‌طلب است در مطلبی اینگونه واکنش نشان می‌دهد که: «در بیانیه جبهه اصلاحات ایران اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریم‌ها پیشنهاد شده است. ولی بعید است که آن‌ها بپذیرند بلکه درخواست‌های جدید موشکی و منطقه‌ای مطرح می‌کنند و تا حکومت اسرائیل بر منطقه را نپذیریم کوتاه نمی‌آیند». آنچه همه عقلای سیاسی کشور با اندک تحلیل سیاسی می‌دانند، بیانیه‌ها و موضع‌گیری‌های نظیر بیانیه اخیر جبهه اصلاحات در بهترین حالت اگر خیانت عامدانه نباشد، حتماً پالس مثبت به دشمنی است که حداقل در جنگ اخیر ثابت کرد که روی موضع‌گیری‌های نیروهای سیاسی درباره وضعیت ایران حساب ویژه باز می‌کند و بر تصمیمش برای حمله به ایران تأثیرگذار است. به‌طور واضح دیدیدم که صهیونیست‌ها روی اینکه مردم ایران ناراضی از وضع موجود به خیابان‌ها خواهند ریخت و همراه دشمن خواهند شد حساب کرده بودند. این محاسبات آیا چیزی جز بازنمایی فضایی است که جریاناتی مثل همین جبهه اصلاحات در ذهن دشمن ایجاد می‌کنند؟ @AzIranBekhan
بیانیه جبهه اصلاحات؛ خنجری بر قلب دولت پزشکیان و امنیت ملی ایران محمدسعید احدیان، دستیار سیاسی رئیس مجلس: بیانیه اخیر جبهه اصلاحات را می‌توان بیش از هر چیز، اعلام رسمی عبور این جریان از دولت مسعود پزشکیان و گفتمان او دانست؛ عبوری که نه‌تنها سیاسی بلکه ماهوی است و در سالگرد یک‌سالگی دولت، بیش از آن‌که حامل پیام تازه‌ای باشد، بیشتر به منزله خنجری پنهان بر پیکره دولت تلقی می‌شود. دولتی که یکی از کاندیداهای رسمی جبهه اصلاحات با تأیید شورای نگهبان و انتخاب مردم به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شد، اما با انتخاب مسیر وفاق با نظام، بازی سیاسی آنان را بر هم زد. گفتمان دولت پزشکیان از ابتدا بر همدلی، انسجام داخلی و اعتمادسازی در میان ارکان نظام استوار بود. همین مبنا به او امکان داد تا در موضوعات کلانی چون گفتگو با آمریکا برای حل چالش‌های هسته‌ای، آغاز فرآیند رفع فیلتر پیش از جنگ ۱۲ روزه و دیگر مسائل مهم، نظر مساعد بخش‌های مختلف حاکمیت را جلب کند. در واقع، مطالبات غیراقتصادی که اصلاح‌طلبان سال‌ها آن‌ها را در صدر شعارهای خود می‌نشاندند، در چارچوب گفتمان وفاق و همدلی پزشکیان تا حد زیادی در مسیر تحقق قرار گرفت. با این حال، جبهه اصلاحات که طی دهه‌های گذشته خود از بانیان اصلی ناترازی‌های اقتصادی، معیشتی و انرژی در دولت‌های هاشمی، خاتمی و روحانی بوده و هرگز اقتصاد دغدغه اصلی‌اش نبوده است، امروز نه‌تنها از همراهی با پزشکیان که مطالباتشان را پیش می‌برده، دست کشیده بلکه با صدور این بیانیه، خنجری بر قلب گفتمان وفاق وارد کرده است. واقعیت این است که این رویکرد از مدت‌ها قبل در بخشی از اصلاح‌طلبان وجود داشت و تنها منتظر فرصتی بودند تا مسیر خود را از وفاق آقای پزشکیان با نظام جدا کنند، اما حمایت مردم در جنگ اسرائیل علیه ایران این امکان را به آن‌ها نداد. روشن است که نیروهای انقلابی انتقادات جدی به عملکرد دولت در حل مسائل معیشتی و اقتصادی مردم دارند، اما عمده آنان به توصیه رهبر انقلاب و به‌دلیل شرایط جنگی، نقدهای خود را به عرصه رسانه نمی‌آورند. با این حال، در میانه نبرد ایران با رژیم صهیونیستی، اصلاح‌طلبان رسماً پشت کاندیدای خود را خالی کرده‌اند؛ اقدامی که نه‌تنها خیانتی آشکار به پزشکیان و گفتمان همدلی و انسجام دولت اوست، بلکه در سطحی وسیع‌تر، خیانتی غیرقابل انکار به ایران محسوب می‌شود. زیرا چنین مواضعی در برهه کنونی تنها وحدت ملی را هدف قرار می‌دهد و در عمل دشمن را به حمله مجدد علیه کشور تشویق می‌کند. مردم نیز در سال‌های گذشته نشان داده‌اند که آگاهی‌شان نسبت به این گروه‌ها افزایش یافته و کسانی را که با بی‌اعتنایی به منافع ملی، زمینه‌ساز ترغیب دشمن به تعرض به خاک ایران شدند، به‌عنوان خائنان به ایران فراموش نخواهند کرد. بیانیه جبهه اصلاحات را می‌توان سندی دانست که ماهیت واقعی اداره‌کنندگان این جریان را آشکار کرد: جریانی که در بزنگاه‌های حساس، به‌جای ایستادن در کنار ملت، راه جدایی و عبور را انتخاب می‌کند و در پوشش شعار تعامل، عملاً به انسداد سیاسی و انحراف مسیر دولت و تزلزل جبهه داخلی یاری می‌رساند. چنین رفتاری بیش از هر چیز، ماهیت ابزاری جبهه اصلاحات در قبال مردم و ایران را آشکار می‌سازد. ما همه‌ی جریان اصلاحات را با یک چوب نمی‌رانیم؛ لذا امروز اهمیت دارد تا از یک‌سو اصلاح‌طلبان مخالف این بیانیه و به‌ویژه حامیان دولت آقای پزشکیان، با فاصله‌گذاری حقیقی و نه نمادین از تنظیم‌کنندگان این بیانیه، از ننگ این خیانت به امنیت ملی ایران اعاده حیثیت کنند و از سوی دیگر، هوشیاری ملت تقویت شود تا در برابر این خنجر پنهان، صفوف خود را مستحکم‌تر کنند و اجازه ندهند خیانت و منفعت‌طلبی به نام اصلاح‌طلبی، آینده کشور را به خطر اندازد. @AzIranBekhan
واکنش سخنگوی دولت شهید رئیسی به اسنپ‌بک @AzIranBekhan
لطفاً آقای روحانی را دریابید! عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان نوشت: آقای روحانی حقیقتاً از چهره‌های درس‌آموز جمهوری اسلامی است که باید از او درس گرفت. البته نگارنده در هشت سال دولت او به‌عنوان مدیر رسانه، چنان جانب انصاف را رعایت کردم که مورد تقدیر امثال علی ربیعی، عراقچی و معزی قرار گرفتم. اما روحانی مجموعه‌ای از افراط و تفریط در مواضع است و شاید برای پنهان کردن همین دو خصلت، «اعتدال» را دال مرکزی انتخابات خود قرار داد. به این مثال توجه نمایید: ایشان در مجلس اول خواستار اعدام ارتشیان است که همه دیده‌ایم و شهید چمران مخالفت می‌کند. با زبان خود می‌گوید با زنان بی‌حجاب در ارتش چه برخوردی کرده و از ورود به کارشان جلوگیری کرده است. حال همین فرد بعد از ۲۰ سال حضور در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی، اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ در همدان می‌گوید: «شما ۳۸ سال است می‌کشید و زندانی می‌کنید»، گویی اعدام امری سلیقه‌ای است و رقیب او (رئیسی) این‌کاره بوده و حالا باید به‌عنوان تبلیغات از آن بهره برد! چند بار گفته است: «عراقچی اسفند ‌۱۳۹۹ گفت توافق آماده است، اما نگذاشتند و گفتند این دولت نباید موفق شود، بگذارید برای دولت بعد». دوباره می‌گوید: «عراقچی در فروردین ‌۱۴۰۰ گفت توافق تمام است و باز گفتند برای دولت بعد». خجالت هم نمی‌کشد که دولت بعد سه ساله بوده و تمام شده و توافقی هم صورت نگرفته است و مهم‌تر از آن، نمی‌گوید چه کسی گفت بگذارید برای دولت بعد؟ آن مرجع چه قدرتی دارد که دستور آن این‌قدر نافذ و برنده است؟ نام نمی‌برد و با ابهام عبور می‌کند. اخیراً و بعد از جنگ ۱۲ روزه ضمن اینکه تحلیل خوبی از جنگ ارائه داد، نیرو‌های مسلح، سیستم امنیتی و شورای نگهبان را نواخت، گویی ایشان نقطه مقابل وفاق مدنظر پزشکیان است. روحانی می‌گوید: «نیرو‌های مسلح را باید ببریم در وظایف ذاتی خودشان، اقتصاد، کار نیرو‌های مسلح نیست و...» روحانی به‌عنوان یک حقوقدان نمی‌داند که ورود نیرو‌های مسلح به سازندگی کشور طبق اصل ۱۴۷ قانون اساسی است و با تدبیر مرحوم هاشمی این امر اتفاق افتاده است؟ چرا می‌داند، اما اصرار دارد «سازندگی» را «اقتصادی» معرفی کند، یعنی ساخت پل، جاده، راه‌آهن و سد کار اقتصادی است؟ کار اقتصادی یعنی با پول کار کنی، نه اینکه پیمانکار دولت باشی. مسئله روحانی سپاه است، ولاغیر. همین وزارت دفاع که هشت سال زیر نظر ایشان کار کرده است، کار اقتصادی می‌کند. کارخانه ماکارانی، رب گوجه، دستمال کاغذی، مواد شوینده و تن ماهی را چرا روحانی تعطیل نکرد و اعتراضی ندارد؟ (البته لازم است) گیریم ایشان آسیب‌های دفاعی روشن شده در جنگ ۱۲ روزه را دیده است. فرض کنید مشکلات تکنولوژی پدافند را دیده است. آیا کاستی‌های تکنولوژیک پدافند هوایی ارتش یا انحلال قرارگاه سازندگی سپاه مرتفع می‌شود؟ منطق علّی - معلولی را چطور برقرار می‌کند؟ قرارگاه خاتم‌الانبیا آذرماه ۱۳۶۸ و در دولت هاشمی تشکیل شد، چرا روحانی تا سال ۱۳۹۶ و در طول ۲۸ سال اعتراضی به موضوع ندارد؟ چرا در دبیرخانه شورای امنیت ملی طرحی را آماده نمی‌کند و به تصویب نمی‌رساند که نیرو‌های مسلح صرفاً وظیفه ذاتی را دنبال کنند؟ قرارگاه سازندگی چرا برای رؤسای جمهور ما فرق می‌کند؟ پزشکیان همان ماه اول به قرارگاه خاتم رفت تا ببیند ظرفیت‌های آن چیست، اما روحانی بعضاً پروژه ساخته‌شده توسط همین قرارگاه را افتتاح می‌کرد و فردایش در تریبونی علیه سپاه سخن می‌گفت. سؤال اساسی این است که دولت - از جمله دولت روحانی - می‌تواند و می‌توانست پروژه‌های سازندگی را به قرارگاه خاتم واگذار نکند؟ اگر نمی‌کرد چه می‌شد؟ وقتی روحانی واگذاری را محدود کرد، سپاه چه کرد؟ هیچ! سند جالب در این‌باره از معاون اول وی است. جناب زیباکلام با همین ذهنیتی که امروز روحانی دارد، از جهانگیری به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور می‌پرسد: اقتصاد چقدرش دست دولت است؟ دولت می‌تواند به سپاه پروژه ندهد؟ جهانگیری می‌گوید: «همون سپاه را چه کسی بهش کار می‌دهد؟ مگر سپاه می‌تواند برود یک اتوبان بردارد بگوید من می‌خواهم بسازم؟ دولت به او می‌دهد. بله، دولت می‌تواند به سپاه پروژه ندهد، بار‌ها بهش نداده‌ایم. خیلی‌جا‌ها پروژه دست سپاه بوده و از آن پس گرفته‌ایم. خیلی جا‌ها پروژه‌ها را بهتر از دیگران اجرا کرده است.» آیا جهانگیری دروغ می‌گوید یا نیت روحانی آلوده است؟ نگارنده نیت را آلوده می‌داند. برای فهم این مهم دستگیری یکی از اقوام نسبی ایشان با ۳۱ میلیارد رشوه - که خود روش آن را شنود می‌دانست - و دستگیری جیسون رضاییان بی‌تأثیر نبود. برای اثبات یا رد ادعا‌های بنده این کار را می‌توان انجام داد: محتوای سخنان شهید سلیمانی با روحانی در جلسه دوم مرداد ۱۳۹۶ که شش فرمانده سپاه شاهد آن بودند، پخش شود تا مردم بدانند چه خبر بوده و انتقادات شهید از وی برای چه بوده است؟
روحانی در مسیر انقلاب زحمت زیادی کشید، باید نگران بود مانند صحابه پیامبر در زمان امیرالمؤمنین نشود. یادمان باشد در سال ۳۷ هجری از آن همه صحابه پیامبر و شاگردان صف اول او که مدال‌های افتخار هم از پیامبر داشتند، جز عمار کسی گرد امیرالمؤمنین نبود. تاریخ معلم انسان‌هاست. @AzIranBekhan
پیشنهاد به صداو‌سیما محمدمهدی تهرانی: صداوسیما شاید در یک دوگانه است: اینکه یا خط انقلابی را نگه دارد و به هر بی سر و پایی و هر سخنی به بهانه انسجام و عقلانیت و وحدت و... میدان ندهد و اینکه صریح بخواهیم بگوییم لیبرال شود. پرسش این است که چگونه می‌توان ضمن تقویت انسجام، خط انقلابی‌گری را نه تنها نگه داشت که حتی تقویت کرد و لیبرال هم نشد. چگونه می‌توان انسجام را به نفع انقلابی‌گری افزایش داد؟ چگونه می‌توان افراد بیشتری را زیر پرچم انقلابی‌گری آورد؟ پیش از این در خصوص تمایز "انسجام کاغذی" و "انسجام مضمون‌دار" نوشتم. حرف من همان چیزی است که مهدی جمشیدی هم می‌گوید. نکته این بود که باید "رقابت"ی ساخت برای "خلق مضمون انقلابی". اکنون این را بیشتر توضیح می‌دهم. صداوسیما در انتخابات‌ها یا مقاطع خاصی در قالب گزارش‌هایی مواضع احزاب مختلف را منعکس می‌کند. سئوال می‌‌کنم چرا این کار را همیشه انجام نمی‌دهید؟ آیا این‌ها هیچ‌گاه مواضع انقلابی ندارند؟ در گام نخست مواضع خوب جریان‌های مختلف را منعکس کنید؛ مثل همان گزارش‌های انتخاباتی. بگویید حول یک موضوع ملی چگونه چهره‌های جریان‌های مختلف موضع گرفته‌اند. این حس را ایجاد کنید که اگر کسی موضع ملی بگیرد، مورد استقبال رسانه ملی خواهد بود. دقت کنید! محوریت با مضمون‌هاست نه افراد. اگر می‌خواهیم فضا را باز کنیم، باید افراد بیشتری را پای "مضامین انقلابی" بیاوریم نه آنکه مضمون را "بی در و پیکر" کنیم. ممکن است سئوال شود یعنی حساسیت نسبت به سوابق شخصیت‌ها نداشته باشیم؟ حتماً چنین حساسیتی باید مدنظر باشد اما اصل قرار نگیرد. این‌ها را بیشتر در ضریب دادن‌ها لحاظ کنید. به نظر من حتی مواضع خوب سیدمحمدخاتمی را هم منعکس کنید. جلایی‌پور گاهی مواضع خوبی دارد. حتی مواضع جوان‌ترهایشان را بیارید. با یک متانت و شیبی وارد این فضا شوید. تاکید می‌کنم بر سر خلق مضمون انقلابی "رقابت" ایجاد کنید. باید تشویق شوند که حرف انقلابی بزنند تا دیده شوند. لاریجانی را ببینید! ضمن اینکه گذشته او فراموش‌شدنی نیست، ولی به او اجازه نوعی ری‌برندینگ را دادیم. این اجازه را با حفظ ملاحظات به بقیه هم بدهید. رسانه‌های انقلابی هم البته نقدهایشان را داشته باشند. فضایی که تا اینجا گفتم خصوصاً در گزارش‌های صداوسیما و تا حدی در اخبار می‌تواند دنبال شود. این فضا به پُررنگ شدن نقاط اشتراک کمک می‌کند، به برجسته شدن گفتمان انقلابی کمک می‌کند، به پُرتر شدن سبد مضمون‌های مورد انسجام کمک می‌کند. انسجام مضمون‌دار، انسجامی است که می‌توان در آن توضیح داد بر سر این ۱۰ گزاره هم‌صداییم؛ انسجامی است که بر سر هیچ نیست. این گزاره‌ها را باید افزایش دهید. به سریع‌القلم هم حتی می‌توانم اینجا رفرنس بدهم. او هم از انسجام بر پایه گزاره‌ها و در نهایت بر پایه تئوری می‌گوید: "هر نظام و تمدنی که انسجام و فعلیت یافته، در پرتو داشتن یک تئوری به آنجا رسیده است." این یعنی یک اجماع و انسجام نسبی و البته قابل تکمیل و گفت‌و‌گو. بعد از تاکید و گسترده کردن مابه‌الاشتراک‌ها، باید بتوان از ظرفیت گفت‌و‌گو در ما‌به‌الاختلاف‌ها در یک شیبی و با یک ملاحظاتی استفاده کرد. گفت‌و‌گو اگر خوب تعریف شود، به عمق تفکر انقلابی، به اندیشیدن حول مسائل اصلی، به افزایش فهم متقابل در کشور کمک می‌کند. من معتقدم فیلترینگ و شکاف‌های شبکه‌های اجتماعی در کنار عدم بازیگری درخورِ صداو‌سیما این فهم متقابل را کاهش داده است. چنانچه می‌بینیم در اینجا هم باز پای امر ملی وسط است و این یعنی بازتعریف مسئله از منظری کاملاً متمایز از افق لیبرال. در اینجا نه مسائل حزبی که جهت‌گیری‌ها نسبت به امر ملی محل گفت‌و‌گو واقع می‌شود تا فهم متقابلِ بهتری از دیدگاه‌ها حول مسائل کشور شکل بگیرد. اینجا هم موضوعیتِ اصلی با مسئله است نه افراد. افراد به تبع مسئله و دیدگاه نسبت به مسئله مهم می‌شوند. افرادی دعوت نمی‌شوند که صرفاً نماینده جریانی باشند. افرادی دعوت می‌شوند که در گام نخست حول مسئله سخن دارند و در گام بعد نماینده جریاناتی هم هستند. ضمناً گفت‌و‌گو هیچ‌وقت بدون حاشیه نیست و باید احتمال این حاشیه‌ها را پذیرفت. به این ترتیب تقویت انسجام با تاکید و افزایش مابه‌الاشتراک‌ها آغاز می‌شود و تا فهم متقابل نسبت به ما‌به‌الاختلاف‌ها پیش می‌رود. از این پیشتر هم می‌توان رفت اما برای این نوشتار همین حد کافی است. جای تعجب است از کسانی که این مسیرهای معقول را نمی‌بینند و عملاً با صورتی‌بازی از رسانه ملی، رسانه‌ای لیبرال می‌خواهند. @AzIranBekhan