eitaa logo
آزادنامه
862 دنبال‌کننده
611 عکس
64 ویدیو
20 فایل
آثار و اندیشه‌های دکتر علی‌رضا آزاد هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد دین‌پژوهی، هرمنوتیک، اخلاق، جامعه اطلاعات تماس: @Dr_Alireza_Azad https://t.me/AzadName https://youtube.com/azadnameh https://instagram.com/alireza_azad_amoli
مشاهده در ایتا
دانلود
💧مدرسه زمستانه حکمرانیِ آب 💧موضوع: فلسفه و اخلاقِ آب 💧ارائه: دکتر علی‌رضا آزاد 💦 سه‌شنبه ۱۶ دی، ساعت ۱۳ 💦دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده کشاورزی، سالن جلسات ساختمان آموزش @AzadName
📕 نوشته‌های سکوت 👇 @AzadName
📕 نوشته‌های سکوت ▪️این روزها مدام می‌نویسم؛ بهتر بگویم، به نوشتن پناه می‌برم اما هیچ‌کدام را منتشر نمی‌کنم. - می‌نویسم از مرام علی در مواجهه با مخالفان؛ - می‌نویسم از علل و آسیب اعتراض‌ها در جهان؛ - می‌نویسم از نسبت تاریخ با وضع اکنونِ ایران؛ - می‌نویسم از دلایل سکوتِ دانشگاهیان؛ - می‌نویسم از نسبتِ نان و ایمان؛ - می‌نویسم از بحرانِ اخلاق و اخلاقِ بحران؛ ▪️می‌نویسم و می‌نویسم و می‌نویسم. بسیار هم می‌نویسم... اما منتشر نمی‌کنم: - نه به این دلیل که نوشته‌هایم باعث ۲ سال اخراج من از هیأت علمی دانشگاه شد. - و نه به این دلیل که تنها ۲ هفته به پایان بازگشت موقت ۶ماهه‌ام مانده و در دو راهیِ تبعید به شهری دیگر یا اخراج دوباره از دانشگاه قرار دارم. - نه. ننوشتن‌ام به‌خاطر مسأله شخصی نیست؛ که اگر بود، همین چند خط را هم نمی‌نوشتم. ▪️می‌نویسم ولی منتشر نمی‌کنم، چون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که دیگر از کلمات، کاری ساخته نیست: - نه گوشی مانده که بشنود. - نه حرفی مانده که گفته شود. - نه دلی مانده که با تلنگری بیدار شود. - نه کسی مانده که منتظر سخنی باشد. گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است ▪️من و امثال من که سرمایه‌مان کلمه بود و دارایی‌مان اندیشه و مسأله‌‌مان مردم و آینده، بنا بر رسالت معلمی، بارها و بارها گفتیم، نوشتیم، راه‌کار دادیم، تحلیل نمودیم، نقد کردیم، هشدار دادیم، اما: - نتیجه چه شد؟ - چه کسی شنید؟ - چه چیزی تغییر کرد؟ - چه رنجی از بین رفت؟ - چه کسی نمره قبولی گرفت؟ ▪️امروز چه فرادستان و چه فرودستان، چه مقصران و چه آسیب‌دیدگان، به شکلی خطرناک، می‌پندارند که حق با آنهاست. هر دو طرف گمان می‌کنند که صاحب مطلق حقیقت‌اند و سیاست را هم بلدند و مرز آرمان و امیال را می‌شناسند. فرصت‌طلبان نیز مثل همیشه منتظرند که خشم‌ را به خشونت بدل کنند و از دیوار بی‌اعتمادی‌ دولت-ملت بالا بروند و از نان و ایمان، خنجر بسازند و جگرِ کشور را چاک‌چاک کنند. ▪️و من در میان این هیاهوها، نه از سر رضایت و نه طلب عافیت، که از سر انبوهِ اندوه، با کورسویی از امید، رنجورِ روزگار، به سکوتی سرد پناه برده‌ام؛ زیرا می‌دانم فریاد، وقتی شنیده نمی‌شود، تنها حنجره را می‌خراشد. لذا: گرچه از آتش دل، چون خُمِ مِی در جوشم مُهر بر لب زده‌، خون می‌خورم و خاموشم @AzadName
🔴 از «ما» رابرت بِلّا تا «من» دونالد ترامپ (زوال اخلاق جهانی در پوپولیسم امریکایی) 🔹 رابرت بلا جامعه‌شناس اخلاق‌گرای امریکایی (۱۹۲۷-۲۰۱۳) بر این باور بود که مدرنیته با بحران «فقدان روایت کلان» و «سستی بنیان‌های اخلاقی مشترک» روبه‌روست. دونالد ترامپ را می‌توان مصداق عیان این بحران‌ها دانست. رفتارهای ترامپ فراتر از نقض هنجارهای سیاسی، حمله به «امکانِ امر جمعی» در سطح جهانی است. از منظر رابرت بلّا، این رفتارها صرفاً یک بی‌نزاکتی سیاسی نیست؛ بلکه نوعی «ویران‌گری اجتماعی» است: ۱. بحرانِ دینِ مدنیِ امریکایی: ترامپ یکی از جلوه‌های بحران «دین مدنی آمریکایی» در اندیشه بلّا بود. ترامپ نه ناخواسته، که کاملاً آگاهانه و عامدانه، نمادهای «دین مدنی آمریکا» را خلع تقدس کرد. او با کنارگذاشتن آیین‌های نهادی ملی و بین‌المللی، پیوندهای اعتمادی را که بلّا سنگ بنای جامعه می‌دانست، گسست. پرچم در دستان او، نه نماد اتحاد ملی که سلاحی برای دیگری‌سازی شد. هژمونی آمریکا که پیش‌تر مدعی استواری بر روایتی مشترک از لیبرالیسم، قانون، دمکراسی و ائتلاف‌های پایدار بر سر ارزش‌های جهانی بود، به‌شدت تضعیف شد و متأسفانه این الگو در حال تکرار شدت در جای‌جای جهان است. ۲. سنت‌ستیزیِ فردگرایانِ افراطی: ترامپ نه سنت‌شکن که بدعت‌ساز بود. او سنتی پوپولیستی ساخت که بر پایه بی‌اعتمادی به نخبگان، ملی‌گرایی خام و فردپرستی استوار است. این دقیقاً نقطه مقابل سنت متکثر و گفت‌گومحور مدنظر رابرت بلّاست. بلّا نگران غلبه فردگرایی بی‌قید و شرط بود. به باور او آمریکاییان دو زبان دارند: «زبان اول: زبان فردگرایی و منفعت» و «زبان دوم: زبان تعهد، شهروندی و خیر عمومی). ترامپ سخنگوی بی‌پرده «زبان اول» بود و نشان داد که جامعه آمریکا چقدر در بیان «زبان دوم» ناتوان شده است. ترامپ این الکن بودن را حتی به روابط بین‌الملل نیز تسری داد و هرگونه مسئولیت و اخلاق جمعی جهانی را نادیده گرفت. خروج از پیمان پاریس، برجام، یونسکو و تهدید ناتو، حمله به کشورها و ربایش سیاست‌مداران، حمایت بی‌چون‌و‌چرا از صهیونیست‌ها و... پیامی روشن داشت: «نظم جهانی لیبرال با تمام نهادها و آیین‌های بین‌المللی‌اش، فاقد اعتبار است و تنها در خدمت منافع آنی یک دولت-ملت قابل تحمل می‌باشد.» این رویکرد، جامعه جهانی را به صحنه «جنگ همه علیه همه» تبدیل کرده است. در جهانی که بلّا امیدوار بود «زبان اخلاقی مشترک» در آن توسعه یابد، ترامپ زبان زور را ترویج می‌کند. ۳. حمله اقتدارگرایان به نهادهای واسط جهانی: از منظر بلا، خطرناک‌ترین میراث ترامپ را می‌توان ارائه الگویی برای بی‌اعتبار کردن نهادهای واسط دانست. وقتی ترامپ مطبوعات را «دشمن مردم»، دستگاه حقوقی را «جانب‌دار» و علم را «سیاست‌زده» خواند، عملاً با ایجاد شکاف بین مردم و نهادهای حقیقت‌سنج و تعدیل‌گر قدرت، رابطه مستقیم حکمران-توده را تقویت کرد. این رویکرد، سنت‌ها و نهادهای دموکراتیک ملی و فراملی را که رابرت بلّا ضامن بقای اخلاق در جوامع پیچیده می‌دانست، در معرض تهدید جدی قرار داده است. ۴. عادی‌سازی بی‌اخلاقی و تقویت پوپولیسمِ راستِ افراطی: ترامپ، با عادی‌سازی دروغ، تحقیر مخالفان، نقض مکرر هنجارها، تطهیر ظلم و قلدری پیاپی، مرزهای اخلاق سیاسی را در مقیاس جهانی جابه‌جا کرد و باعث تقویت جریان‌های پوپولیستی مشابه در اروپا، آمریکای لاتین و آسیا شد که همگی از «پوچیِ آیین‌های دموکراتیک» و «مشروعیت‌زدایی از نهادهای بین‌المللی» می‌گویند و از ترامپ الهام می‌گیرند. آری، جهانی که رابرت بلّا از آن هراس داشت، جهانی که در آن «ما» مشترک در سایه «من» محو گردد و هیچ روایت اخلاقیِ جهان‌شمولی برای حل بحران‌های جمعی جهان متصور نباشد، با ترامپ محقق شده است. و به‌راستی چه کسی در این ویژگی‌ها، به ترامپ شبیه‌تر از نتانیاهو است؟! 🔹 جمع‌بندی: ▫️از منظر جامعه‌شناختی بلّا، ترامپ صرفاً یک رئیس‌جمهور جنجالی نیست. او عیان کننده بحران عمیقی ست که‌ مدرنیته در ذات خود داشت و مدت‌ها بر او سرپوش گذاشت: «بحران فقدان زبان مشترک اخلاقی». ▫️ترامپ «نقض آرمان شهر اخلاقی بِلّا» است؛ شهری که در آن گفت‌وگوی مبتنی بر ارزش‌های مشترک، جای خود را به مونولوگ قدرتِ بی‌پروا داده است. متأسفانه «منطق ترامپیستی» اکنون به یک الگوی فرهنگی-سیاسی خطرناک در جهان تبدیل شده که می‌تواند در قالب‌های دیگر نیز تداوم یابد. ▫️ترامپیسم نشان داد که چگونه فردگرایی افراطی در سطح حکمرانی جهانی می‌تواند میراث جمعی بشر را به مخاطره اندازد و جهان را به سمت واقع‌گراییِ تهاجمی، بدون هرگونه مهار اخلاقی سوق دهد. ▫️رفتارهای ترامپ هشداری است تا بدانیم وقتی سیاست، خود را از هر سنت اخلاقی واکنده و از مصلحت فردی آکنده شد، چگونه بشریت را به انحطاط می‌برد. ✍ علی رضا آزاد هيأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد @AzadName
🔴 «نه به پهلوی» ✍ علی‌رضا آزاد 🔻پهلوی‌خواهی تا چه اندازه توانسته صاحبان اندیشه و متفکران برجسته ایرانی را با خود همراه کند؟ 🔻اگر هیجانات سیاسی و رسانه‌ای را کنار بگذاریم و به واقعیت نظر کنیم، با مسئله قابل تأملی مواجه می‌شویم: 🔻به جز چند استثنا مانند عباس میلانی، تقریباً هیچ اندیشمند برجسته ایرانی را، چه در میان موافقان و چه در میان منتقدان و چه در میان مخالفان جمهوری اسلامی، در اردوگاه پهلوی نمی‌بینیم. 🔻موضع متفکران نزدیک به جمهوری اسلامی و چهره‌هایی مانند رضا داوری‌ اردکانی، بیژن عبدالکریمی، عماد افروغ، محمدرضا حکیمی، غلام‌رضا اعوانی، مهدی گلشنی، حسین کچوئیان، سعید زیباکلام و... در مخالفت با پهلوی که معلوم است. 🔻اما نکته مهمتر آنکه تقریباً تمام متفکران و اندیشمندان منتقد یا مخالف جمهوری اسلامی، چه آنان که در کشور ماندند و چه آنان که مهاجرت کردند و چه آنان که مهاجرانده شدند، چه آنان که تاوان دادند و چه آنان که منزوی شدند، هیچ‌کدام پهلوی‌خواه نبوده و نیستند. 🔻داریوش شایگان، عبدالکریم سروش‌، حسین بشیریه‌، عبدالعلی بازرگان‌، حسن انصاری، ابوالقاسم فنایی، عطاء الله مهاجرانی، محمدعلی امیرمعزی، اسلامی ندوشن، رضا براهنی، محمد مجتهد شبستری، جواد طباطبایی، همایون کاتوزیان، هدی صابر، محسن کدیور، مراد فرهادپور، یدالله و عزت الله سحابی‌، مصطفی ملکیان‌، یوسف اباذری‌، داود فیرحی‌، حسن یوسفی اشکوری‌، احسان و آرش نراقی، هادی خانیکی، احمد قابل‌، یاسر میردامادی، بابک احمدی‌، مقصود فراستخواه، عباس عبدی، حمید دباشی، داریوش آشوری، محمد و نعمت‌الله فاضلی، محسن رنانی و ده‌ها متفکر نام‌آشنای دیگر، با تمام اختلاف‌های فکری و تفاوت‌های روشی و نگرشی، در یک نقطه مشترک‌اند: «نه، به پهلوی». 🔻حتی کسانی مانند احمد مهدوی دامغانی و حسین نصر که در دوره پهلویِ پدر، نسبتی با دربار داشتند، هیچ‌گاه وارد پروژه سیاسی پهلویِ پسر نشدند و او را عددی به حساب نیاوردند و نهایت فاصله را با وی حفظ کردند و وارد بازیِ بازسازیِ نظریه سلطنت نشدند. 🔻از منظر تاریخ اندیشه، پس از «نه، به اجنبی» شاید در تاریخ معاصر ایران «نه، به پهلوی» بزرگ‌ترین و یکپارچه‌ترین «نه» اصحاب اصیل اندیشه ایران به یک فرد و جریان سیاسی است. هیچ «نه»ای تاکنون نتوانسته طیفی چنین گسترده از روشنفکران و متفکران ایران، از چپ تا راست، از دین‌دار تا بی‌دین، از ولایت‌مدار تا سکولار، از اصول‌گرا تا اصلاح‌طلب، از مانده تا رانده، از موافق تا مخالف جمهوری اسلامی را یک صدا کند و در یک داوری مشترک، گرد آورد. 🔻دلیل این وفاق آن است که مشکل پهلوی، پیش از آنکه مسئله قدرت یا مشروعیت سیاسی باشد، مسئله فقر تئوریک و فقدان اندیشه‌ای منسجم درباره جامعه، تاریخ، دین، فرهنگ و انسان ایرانی است. این ورشکستگی نظری و تهی بودن اردوی پهلوی از متفکران و اندیشمندان ایرانی، با حضور چند فوتبالیست و بازیگر سینما و روزنامه‌نگار و بلاگر و خاطره‌بازی چند ورشکسته سیاسی، برطرف نخواهد شد. با زر و زور و تزویر می‌توان افرادی را اجیر و خوراک رسانه‌ای تولید کرد و عده‌ای را فریب داد اما نمی‌توان بنیان اندیشه را بنا نمود و خاطر متفکران را ربود. 🔻در فقر نظری پهلوی‌خواهان همین بس که هیچ اندیشمند و صاحب‌نظر برجسته ایرانی، تاکنون نمایندگی فکری آنان را بر عهده نگرفته است. 🔻دغدغه‌مندان آینده ایران، بهتر است از اجماع نانوشته طیف‌های گوناگون متفکران علیه پروژه سیاسی پهلوی و پهلوی‌خواهی، استفاده شایسته نمایند و از این فرصت در جهت وفاق و هم‌افزایی حول محور «نه به پهلوی، نه به اجنبی» برای ساختن ایرانی بهتر، بهره گیرند. @AzadName
🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟! قسمت ۱ از ۳: 🔻حمله خارجی، مسئله‌ای صرفاً ژئوپولیتیک یا نظامی نیست بلکه موضوعی هویتی و تاریخی است. مسأله صرفاً قضاوت درباره خوب یا بد بودن حکومت‌ها نیست. پرسش محوری آن است که در ایران و جهان، متفکران چه موضعی نسبت به حمله خارجی به کشورشان داشتند؟ چه زمانی برای رهایی از رنج‌های داخلی، دست یاری به‌سوی قدرت‌های خارجی دراز کردند؟ پس از آن، چه سرنوشتی یافتند؟ نسبت آزادی و خشونت را در تعامل با حکومت‌های داخلی و قدرت‌های نظامی خارجی، چگونه باز شناختند؟ و در برابر رنج‌های تاریخی ملت‌شان چه واکنشی نشان دادند؟ 🔻تیپ‌شناسی متفکران ۱. دسته اول، استبداد را شرّ مطلق می‌داند و هر قدرت و ابزاری که آن را تضعیف یا نابود کند، مشروع می‌شمارند. زیرا معتقدند: • جامعه‌ به تنهایی توان رهایی از مشکلات خود را ندارد. • رنج موجود، از هر هزینه‌ احتمالی در آینده، بدتر است. • نیروی خارجی می‌تواند کاتالیزور تاریخی برای احیای تمدنی، سرزمینی یا سیاسی‌شان باشند. ۲. دسته دوم، حتی اگر به استبداد داخلی باور داشته باشند و آن را شر بدانند ولی حمله خارجی را شرتر می‌شمارند، زیرا معتقدند: • آزادی‌ای که با بمب بیاید یا از بیرون تحمیل شود، رهایی واقعی نیست. • حمله خارجی، حتی اگر برای کاستن از رنج‌های داخلی باشد، جامعه را از درون تهی می‌کند. • آزادی بدون پیوست فرهنگی و تاریخیِ درون‌زا، صرفاً تغییر ارباب است، نه پایان سلطه. 🔻دسته اول از توان داخلی ناامیدند و به پیامدهای فوری می‌اندیشد و حاضرند همه چیز را قربانی کند تا بلکه رنج‌ها تمام شود. ولی دسته دوم به فرایند تاریخی و توان اجتماعی امیدوارند و رنج‌ها را تحمل می‌کنند تا اراده ملی نابود نشود. جالب آنکه هر دو هم خود را اخلاقی و عقلانی می‌دانند. 🔻این دقیقاً همان گسلی است که امروز متفکران ایران را به دو دسته تقسیم کرده است. برای قضاوت میان این دو رویکرد، سرنوشت نمونه‌های مشابه را در کشورهای مختلف جهان و سپس ایران، مرور می‌کنیم: 🔻نمونه‌های بین‌المللی ▪️در فرانسه: سارتر، فانون و کامو در برابر اشغال نازی‌ها مقاومت کردند و به نجات از بیرون باور نداشتند. آنها حتی بعد از اشغال فرانسه، از متفقین برای بازپس‌گیری کشورشان دعوت نکردند و بر اخلاق مقاومت بجای مشروعیت‌بخشی به دخالت خارجی، پای فشردند. همچنین مخالف استعمار سایر کشورها توسط فرانسه بودند و بر مسئولیت تاریخی مردم آن کشورها تأکید نمودند. فانون با اینکه خشونت را گاهی توجیه می‌کرد و کنشی درون‌زا می‌دانست، هیچ‌گاه حامی مداخله‌های خارجی کشورش نبود. ▪️در ایتالیا: آنتونی گرامشی در زندان فاشیست‌های ایتالیا، همچنان اصرار داشت که هیچ نیروی رهایی‌بخش واقعی از بیرون نمی‌آید و هژمونی باید در درون جامعه ساخته شود. او به‌عنوان یک متفکر چپ‌گرا، با تمام ارادت به ایدئولوژیک شوروی، هرگز از آنها برای حمله به کشورش دعوت نکرد زیرا معتقد بود که هیچ ملتی با بمب، آزاد نشده است. ▪️در آلمان: یاسپرس، مان و برشت شکست نظامی آلمان را شرطِ بازسازی جامعه می‌دانستند. یاسپرس شکست نظامی هیتلر را به هر قیمتی، شرط «پاکسازی اخلاقی» ملت آلمان دانست. مان، بمباران آلمان توسط انگلستان را شرِّ لازم قلمداد کرد. اما در نقطه مقابل، هایدگر که خود نازی بود، از بمباران آلمان دفاع نکرد و ارنست یونگر علی‌رغم آنکه منتقد جدی نازیسم بود، هم‌صدا با او، با هرگونه حمله خارجی مخالفت کرد. ▪️در امریکا: چامسکی مخالف سرسخت دخالت امریکا در ویتنام، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، لیبی و کامبوج بود. او هیچ‌گاه حمله نظامی خارجی را راه رهایی ملت‌ها ندانست. وست، فالک، زین، ولین، اسکات و بسیاری دیگر از متفکران و روشنفکران امریکایی نیز همین دیدگاه را داشتند و دارند و مخالف صدور دمکراسی با سرنیزه نظامی‌اند. ▪️در جهان عرب: ادوارد سعید با هر نوع مداخله نظامی غرب در خاورمیانه، حتی تحت لوای نجات فلسطین، مخالف بود. او پروژه دموکراسی صادراتی را ادامه منطق استعمار می‌دانست. جابری و ابوزید نیز با وجود انتقاد شدیدشان از سنت و قدرت حاکم، راه رهایی را با تمام سختی‌ها، در اصلاحِ درون‌زا می‌دیدند، نه در دخالت خارجی. ادامه... @AzadName
🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟! قسمت ۲ از ۳: ▪️در عراق: کنعان مکیه حامی نظری و رسانه‌ای حمله آمریکا به عراق بود و بعد از جنگ، ابتدا مشاور دولت موقت شد اما خیلی سریع کنار گذاشته شد و امروز عملاً از چهره‌های بی‌اعتبار روشنفکری عرب است. او بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «من میزان ویرانی اجتماعی را دست‌کم گرفته بودم.» فؤاد عجمی که نیروهای خارجی را پیام‌آوران آزادی می‌دانست، بعد از حمله به عراق نتوانست هیچ نقشی در ساختار قدرت ایفا کند و اکنون به نماد خیانت تبدیل شده است. احمد چلبی که معمار بهانه وجود سلاح کشتارجمعی در عراق بود، بعد از جنگ، مدتی به قدرت رسید اما به سرعت حذف شد و مانند سایر همفکرانش، به نماد خیانت و فریب تاریخی بدل گشت. ▪️در لیبی: علی زیدان و نخبگانی که با شعار دفاع از مردم در برابر دیکتاتوری قذافی، و با منطق کم‌هزینه بودنِ حمله خارجی نسبت به استمرار وضع داخلی، از حمله ناتو برای آزادی لیبی دفاع کردند، بعد از جنگ به قدرت رسیدند اما به‌سرعت اغلب‌شان یا ربوده یا کشته یا تبعید شدند و کشورشان تا امروز به صورت چندپاره و فجیع‌تر از دوره پیش، اداره می‌شود. ▪️در هند: گاندی در سخت‌ترین روزهای مبارزه، نه تنها حمله و دخالت خارجی را نفی کرد بلکه حتی از ابزار خشونت داخلی بهره نگرفت. او خشونت خارجی را موجب بازتولید خشونت داخلی می‌دانست. جواهر لعل نهرو نیز، پس از استقلال، جنبش عدم تعهد را دقیقاً برای حفظ همین اصل در سیاست جهانی، پایه‌گذاری کرد. ▪️در آفریقا: ماندلا و بیکو در اوج ظلم آپارتاید، هر چند از کمک‌های خارجی بهره گرفتند اما هرگز مداخله مستقیم نظامی خارجی‌ها را نپذیرفتند. آنها معتقد بودند که رهایی باید از دل جامعه‌ی سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی سر بر کند و نه از تانک‌های کشورهای خارجی. ▪️در آمریکای لاتین: آلنده حتی در آستانه کودتای مورد حمایت آمریکا علیه خودش، حاضر نشد به دخالت خارجی برای نجات شیلی متوسل شود. پائولو فریره، فیلسوف تعلیم و تربیت برزیلی نیز راه رهایی را از دررون جامعه می‌دانست. گالیانو اروگوئه‌ای نیز در تمام آثارش، مداخله خارجی را منبع اصلی زخم‌های تاریخی آمریکای لاتین معرفی کرد. ▪️در روسیه: سولژنیتسین، برنده نوبل ادبیات، با وجودی که سیاست‌های حاکمان شوروی سابق را شدیداً نقد می‌کرد، به‌تدریج نسبت به غرب هم بدبین شد. ناوالنی نیز تا همین یک سال پیش که زنده بود، با وجود دشمنی شدید با پوتین و مواضع دوگانه درباره تحریم ها، همواره مخالف حمله خارجی به کشورش بود. 🔻نمونه‌های ایرانی ▪️قبل از انقلاب: علی شریعتی و جلال آل احمد و بسیاری دیگر از متفکران، منتقد استبداد پهلوی بودند اما بر رهایی بر پایه بازآفرینی و هویت‌بخشی تاریخی و فرهنگی تأکید می‌کردند و هرگز آن را به‌مثابه پروژه‌ای نظامی تعریف نکردند و از دخالت خارجی استقبال ننمودند. ▪️بعد از انقلاب: سروش علی‌رغم نقدهای بنیادین به جمهوری اسلامی، تا امروز با شیدایان حمله خارجی هم‌صدا نشد. ملکیان، رهایی را فردی و اخلاقی تعریف کرد و هیچ‌گاه از قدرت‌های بین‌المللی برای حمله رهایی بخش به ایران دعوت نکرد. شایگان از دهه‌ها پیش نسبت به پروژه‌های نجات‌بخش غرب در خاورمیانه هشدار می‌داد. او بحران ایران را تمدنی می‌دید نه سیاسی، و معتقد بود که مداخله خارجی فقط این بحران را عمیق‌تر می‌کند. منتظری، با وجود حذف و حصر، هرگز آغوش به روی حمله خارجی نگشود. نقد او بیشتر درون‌دینی بود. مواضع اکبر گنجی به مرور متحول شد. او که در دوره‌ای، از تحریم و مداخله خارجی برای تغییرات داخلی استقبال می‌کرد، پس از مشاهده آنچه قدرت‌های خارجی بر سر عراق، لیبی و سوریه آوردند، به‌تدریج مواضع خود را تغییر داد و اکنون از حمله خارجی استقبال نمی‌کند. اصلاح‌طلبان ساختاری نظیر خاتمی، موسوی، تاج‌زاده و عبدی نیز علی‌رغم آنکه منتقد نظام حاکم در ایران هستند اما همواره از اصلاح درون‌سیستمی و کنش مردمی دفاع کرده‌اند و هیچ‌گاه به گزاره حمله خارجی روی خوش نشان ندادند و به اپوزیسیون جنگ‌طلب نپیوستند. خلاصه آنکه متفکران منتقد ایرانی، غالباً حتی اگر جمهوری اسلامی را نقد کرده‌اند اما به پروژه نجات از بیرون، تن در نداده‌اند. ادامه... @AzadName
🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟! قسمت ۳ از ۳: 🔻سرنوشت متفکران حامی حمله خارجی اما سرنوشت متفکران حامی حمله خارجی به کشورشان چه شد؟ از استثناهایی مانند آدام میختیک در لهستان و یاسپرس در آلمان که بگذریم، تقریباً در همه کشورها، فقط اندکی از متفکران، حامی مداخله یا حمله خارجی به کشورشان بوده‌اند. اغلب آنها در زمان بحران، حلوا حلوا می‌شوند و به چشم می‌آیند و به دل می‌نشینند. اما بعد دوره گذار، یا توسط قدرت‌های سیاسی کنار گذاشته می‌شوند و یا توسط ملت‌شان خائن قلمداد می‌گردند. آنان غالباً به قدرت نرسیدند و در حافظه تاریخی جامعه، تحقیر شدند. سرنوشت پر تکرار آنها در جهان این است: • تقریباً هیچ متفکر حامی مداخله خارجی، قهرمان جامعه خود نشد. • او صرفاً به ابزار گذار از حاکمیت بدل گشت و به تدریج یا به حاشیه رانده شد و یا مشروعیت اخلاقی و مرجعیت فکری‌اش را از دست داد. • غالباً بعد از مدتی ناچار به سکوت یا ابراز پشیمانی از مواضع گذشته‌اش شد و تقریباً هیچ‌گاه سوژه‌ی پیروز تاریخ نبود. 🔻چرا «نه به اجنبی»؟ متفکران، بازیگران سیاسی نیستند بلکه معنابخشان به زندگی فردی و اجتماعی‌اند. آنها می‌دانند که رهایی تاریخی، کاملاً درون‌زا نیست. با این حال، اغلب حتی برای رهایی از مشکلات داخلی هرگز از حمله خارجی به کشورشان استقبال نکردند چون: • مداخله خارجی، سوژه تاریخی جامعه را از درون تهی می‌کند. جامعه‌ای که آزادی‌اش با نیروی بیرونی محقق شود، دیگر خود را فاعل تاریخ نمی‌داند؛ بلکه موضوع مناقشه قدرت‌های بزرگ بین‌المللی می‌شود و اراده ملی را از دست می‌دهد. •  «نه به اجنبی» را شعار صرفاً ملی‌گرایانه نمی‌دانستند بلکه یک اصل اخلاقی می‌شمردند که حتی در شرایط شکست‌ها و رنج‌های استخوان‌سوز باید به آن پای‌بند باشند. •  متفکران اصیل، آینده جامعه را قربانی پیروزی‌های مقطعی نمی‌کند. آنان می‌پذیرند که شکست در عرصه سیاسی بهتر از مشارکت در حمله خارجی‌ای است که تاریخ را از دست ملت‌ها می‌رباید و فقط اربابان را عوض می‌کند. •  آنان می‌دانند که ممکن است در برابر حاکمیت شکست بخورند، اما می‌داند که اگر عرصه را به نیروهای خارجی واگذار کند، نه فقط شکست سیاسی، بلکه شکست اخلاقی و تاریخی را پذیرفته‌اند. 🔻در تاریخ مدرن، هیچ متفکری با مشروعیت‌بخشی به حمله خارجی، نه قهرمان ملی شده و نه معمار آزادی؛ او صرفاً یک پاورقی در کتاب فجایع اجتماعی‌ست. 🔻در نقطه مقابل، متفکری که هم‌زمان هم حاکمیت مستقر را نقد و هم با حمله و سلطه خارجی مبارزه می‌کند نیز هرگز پایگاه قدرت و زندگی توأم با عافیت نخواهد داشت. او نه مجذوب قدرت است و نه محبوب رسانه. او شوالیه‌ای بی‌لشکر است. اما دقیقاً به همین دلیل، تنها کسی است که در حافظه تاریخی، ماندگار می‌شود و به ملت‌اش الهام می‌بخشد. زیرا در میان کنشگران اجتماعی، او تنها کسی است که دروغ نگفته است. دکتر علی‌رضا آزاد دانشگاه فردوسی مشهد @AzadName
🔴 «به هر قیمتی، یعنی چند؟» 🔻در قرن اخیر، منازعات داخلی کشورها ۲ برابر جنگ ارتش‌ها، کشته داشت. یکی از دلایل‌اش این است که وقتی از برخی معترضان داخلی بپرسید: «برای رسیدن به اهداف‌تان، حاضرید چقدر هزینه پرداخت کنید؟» غالباً جواب می‌شنوید: «به هررر قیمتی!» اما این پاسخ، نه تنها شجاعانه نیست بلکه تا حدی نابخردانه است. 🔻آنان گویا نمی‌دانند «به هر قیمتی! یعنی چند؟» گویا نمی‌دانند در دل این شعار، چه حجمی از خشونت و ویرانی نهفته است. گویا نمی‌دانند که این صورت‌حساب، نه از جان و مال خودشان بلکه از حیات و مَمات دیگران پرداخت می‌شود. 🔻بیایید ببینیم در برخی کشورها «به هر قیمتی!» چند آب خورده است: ▪️در شوروی، بلشویک‌ها برای ساقط کردن تزارها حدود ۱۰ میلیون کشته دادند و گرفتند. بعد از پیروزی هم استالین با اعدام‌های میلیونی، دست به پاک‌سازی بزرگ زد. ▪️در آلمان، بهای سقوط نازی‌ها، علاوه بر ده‌ها میلیون کشته، تجاوز متفقین به ۱-۲ میلیون زن آلمانی بود. ▪️در یوگسلاوی، دیکتاتوری تیکو به ازای تجزیه کشور و مرگ صدها هزار نفر به پایان رسید. ▪️عراق بعد از صدام ۵ سال حاکم امریکایی داشت و صدها هزار نفر کشته شدند. از موزه‌ها تا چاه‌های نفت عراق به یغما رفت و کشور تا امروز بدون قدرت اجتماعی و اقتصادی و نظامی، به حال خود رها شد. ▪️در الجزایر، استقلال در ازای قربانی شدن ۱.۵ میلیون نفر به دست آمد. ▪️در لیبی، ناتو وارد شد و قذافی رفت اما کشور تا امروز چندپاره و بی‌دولت مانده و مرکز قاچاق انسان و مواد مخدر شده است. ▪️در چین برای سقوط امپراطوری و رسیدن به اصلاحات مدنظر مائو، بیش از ۵۰ میلیون نفر مردند یا کشته شدند. ▪️در کامبوج، یک چهارم جمعیت کشور مردند تا پل‌پوت سرنگون شد. ▪️در سوریه، سقوط اسد ۱۲ سال به طول انجامید. ۵۰۰ هزار کشته و ۵ میلیون مصدوم و ۱۰ میلیون نفر آواره شدند و زمین سوخته‌ای بر جای ماند که بخش‌هایی از آن را ترکیه و اسرائیل گرفتند و بقیه بین چند گروه تقسیم شده است. 🔻در همه این کشورها، معترضان در آغاز ماجرا، وقتی می‌گفتند: «به هر قیمتی!»، تصوری از ابعاد فجایع احتمالی نداشتند و گمان می‌کردند با کمترین هزینه، قهرمانِ پیروزند اما در عمل، یا کسی پیروز نشد یا پیروزی به بهایش نمی‌ارزید. 🔻معترضان غالباً «حَوِّل حالَنا» را می‌خوانند و «الی احسن الحال» را نمی‌گویند و گمان می‌کنید هر چه شود از اینی که هست، بهتر است. باید از آنها پرسید: ▪️آیا حاضرید با ورود نیروهای خارجی به کشور، دوباره شبیه قحطی بزرگی که در جنگ جهانی اول در ایران به‌وجود آمد، تکرار شود و یک سوم جمعیت کشور از فقر و گرسنگی و بیماری بمیرند؟! ▪️آیا حاضرید در جنگ احتمالی داخلی، ناموس ایران بر باد برود و خانه‌‌‌ای نماند جز آنکه سوگوار باشد؟! «حد یقف» دادن و گرفتنِ چند هزار کشته است؟! ▪️آیا حاضرید پیروزی‌تان را به بهای نابودی تمام زیرساخت‌ها و قطع طولانی‌مدت آب و برق و گاز و فقدان خدمات دارو و درمان و امکانات شهری و آموزشی و اقتصادی، به‌دست آورید؟ ▪️آیا حاضرید به تجزیه تن دهید و ایران را ایرانستان کنید تا بلکه به اهداف سیاسی‌تان برسید؟! ▪️آیا حاضرید از حمله احتمالی شیمیایی یا بیولوژیک یا بمباران اتمی شیراز، مشهد، تبریز، اصفهان، تهران و نابودی تمام آثار تاریخی و تمدنی ایران، حمایت کنید؟! 🔻تاریخ نشان می‌دهد که آزادی، اگر بر ویرانه دولت‌ها بنا شود، به هرج‌ومرج داخلی یا جنگ خارجی ختم می‌شود اما اگر بر شانه حکومت کارآمد بنشیند، به توسعه پایدار می‌انجامد. تحولات آفریقای جنوبی، کره و تایوان (در دهه ۱۹۸۰) و... نشان داد که موفقیت کشور‌ها در گرو بلوغِ نهادی و مدنی است و نه فروپاشیِ سیاسی و نه اعتراضاتِ گسترده اجتماعی. 🔻به همین خاطر است که بسیاری از نخبگان و دلسوزان ایران، علی‌رغم نارضایتی‌ها، گزینه «پرهیز از فروپاشی سیاسی و اجتماعی» و «اصلاح عملکردهای کنونی» را برگزیده‌اند و با تمام و گلایه‌هایی که دارند و رنج‌هایی که دیدند، همچنان از «گفتگوی ملی» بجای «براندازی» سخن می‌گویند و هر گونه دخالت خارجی را مردود می‌دانند. 🔻آنها خشونت‌پرهیزی و گفتگومداری و اطلاح‌طلبی را بجای دمیدن بر آتش فروپاشی و یا راضی شدن به شرایط کنونی، انتخاب کرده‌اند زیرا می‌ترسند که ایران «کُنام پلنگان و شیران شود»؛ و چقدر این ترس، بجا و خردمندانه است. 🔻در بازار سیاست، هیچ کالایی «به هر قیمتی» نمی‌ارزد. در دل شعار «به هر قیمتی» آتش‌فشانی از خشونت بی‌مهار، پنهان است و به ناکجاآبادی ختم می‌شود که بجز دشمنان ایران، همه در آن بازنده‌اند. 🔻این داستان را همه‌مان شنیده‌ایم که در نزاع دو زن بر سر مادری یک کودک، وقتی قاضی حکم به نصف کردن کودک داد، آنکه مادر حقیقی بود، از ادعای خود دست کشید تا لااقل کودک‌اش زنده بماند. شاید زمان زیادی تا تعیین مادرِ حقیقیِ ایران، نمانده باشد. ✍ علی‌رضا آزاد ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ @AzadName
🕋 به مناسبت ماه مهمانی خدا سلسله جلسات گفتگو‌محور: 📖 ما و قرآن 🔹 تسهیل‌گر گفتگو: دکتر علی‌رضا آزاد 🗓  زمان: روزهای فرد (یکشنبه، سه‌شنبه، پنج‌شنبه)، ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰ 🗒 آغاز: از ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ (۱ رمضان) 📍مکان: مشهد، بلوار دانش‌آموز، دانش‌آموز ۲۳، پلاک ۴۱۷ 🗞 شرکت برای عموم علاقه‌مندان و خانواده‌ها، آزاد و رایگان است. @AzadName
📕 بی‌زبانی، آغاز خشونت‌ورزی است. ✍ علی‌رضا آزاد 🔹 زبانِ مشترک، پیش‌شرط گفتگوست ولی در ایران امروز، واژه‌ها زخمی، کلمات بی‌پناه و زبان مشترک، در کُماست. بی‌اعتمادی، مترجم نامرئی گفته‌ها و ناگفته‌ها شده و فقدان زبان مشترک، گفتگو را اگر نگویم ناممکن، لااقل بسیار دشوار کرده است: ● اگر حاکمیت بگوید: «امنیت»، بسیاری می شنوند: «استبداد». ● اگر مردم بگویند: «سوگ»، عده‌ای می‌شنوند: «دروغ». ● اگر معترضی بگوید: «عدالت»، برخی می‌شنوند: «براندازی». ● اگر قشری بگویند: «زن»، بعضی می‌شنوند: «بی‌بندوباری». ● اگر رنج‌کشیده‌ای بگویند: «زندگی»، کسانی می‌شنوند: «فرومایگی». ● اگر جوانی بگوید: «آزادی» افرادی می‌شنوند: «حمله خارجی». ● اگر سیاسیون بگویند: «اصلاحات»، شماری می‌شنوند: «استمرار». ● اگر دانشگاه بگوید: «عقلانیت»، اغلب می‌شنوند: «انفعال». ● اگر نخبگان بگوید: «گفتگو»، عده‌ای می‌شنوند: «وسط‌بازی». 🔹 انگار هیچ واژه‌ای، معنای اصیل خود را به دوش نمی‌کشد. گوینده، متهم همیشگی و شنونده، قاضیِ کلمه شده است. 🔹 این فقط یک اختلاف ساده بر سر معنای واژه نیست بلکه فروپاشیِ زبانِ مشترک است. آن‌قدر واژه‌ها را مصادره و تهی از معنا کردیم که حتی وقتی روبروی هم می‌نشینیم، انگار از پشت شیشه‌های ضخیم با هم سخن می‌گوییم؛ می‌بینیم که لب‌ها تکان می‌خورند، اما صدایی نمی‌شنویم. انگار که امکانِ فهمِ دیگری را از دست داده‌ایم. 🔹 بی‌زبانی، آغاز خشونت‌ورزی است. وقتی زبان مشترک از دست می‌رود، گفتگو ناممکن می شود و فریاد، جای آن را می‌گیرد. فریاد که نشنیده بماند، مشت گره می‌شود و اگر این گره باز نشود، سنگ و تفنگ، جان می‌گیرند و همگان زیان می‌کنند. 🔹 در بسیاری از کشورها، احزاب سیاسی و تشکل‌های اجتماعی، مترجم و پُل ارتباط مردم و حاکمیت‌اند. در ایران امروز و در غیاب احزاب و تشکل‌های قدرتمند، رسالت پل‌سازی بر دوش نخبگان و دانشگاهیان است که زبان مشترک بیافرینند و گفتگو را ممکن سازند تا کار مردم و حاکمیت به فریاد و مشت و سنگ و تفنگ نرسد. 🔹 لازمه پل بودن، ارتباط با هر دو سوی گسل، برای غلبه بر فاصله است. وقتی پل‌های جامعه را به جرم آنکه با هر دو طرف هم‌پیوندند، خراب می‌کنیم؛ وقتی میانجی‌گران را به سازش‌کاری متهم می‌نماییم؛ وقتی نخبگان را با برچسب‌ها، دشنام‌ها، اخراج‌ها، هراس‌افکنی‌ها، نُطُق‌کشی‌ها، تهدیدها، تطمیع‌ها، تمسخرها، تقبیح‌ها و... ساکت می‌کنیم؛ وقتی دانشگاه را در مارپیچ سکوت فرو می‌بریم و اراده و امکان و توان گفتگو و میان‌داری را از آن سلب می‌کنیم و زبان‌های گویا را می‌بُریم، باید حدس بزنیم که احتمالاً دیر یا زود، از دهان‌های بی‌زبان، جز فریاد نخواهیم شنید. 🔹 جامعه‌ای که زبان مشترک نداشته باشد، فرو می‌پاشد. در تورات، خداوند مردم بابِل را با پریشانی زبان‌شان عذاب کرد. بابِلیان امکان سخن گفتن داشتند اما دیگر زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند و امکان گفتگو را از دست دادند و نتوانستند ساختن برج عظیم بابل را به اتمام برسانند. آری، زبانِ مشترک که نباشد، برج‌های جامعه فرو می‌ریزند. 🔹 امروز رسالت روشنفکران و خشونت‌پرهیزان، بازآرایی مفاهیم و صیقل‌کاری واژگان، برای رساندن جامعه به زبان مشترکی جهت گفتگو و مفاهمه با دیگری است. این همان کاری‌ست که برخی متفکران مانند آرنت، هابرماس، آدورنو، گادامر، ریکور و... بعد از جنگ جهانی دوم انجام دادند. آنان کوشیدند پیش از بازسازی شهرها، واژه‌ها را بازسازی کنند و بجای سیاست، زبان بورزند تا پیش‌شرطِ گفتگو را فراهم نمایند. 🔹 به قول یوحنا: در آغاز کلمه بود و کلمه، خدا بود. @AzadName