eitaa logo
آزادنامه
854 دنبال‌کننده
635 عکس
66 ویدیو
23 فایل
آثار و اندیشه‌های دکتر علی‌رضا آزاد هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد دین‌پژوهی، هرمنوتیک، اخلاق، جامعه اطلاعات تماس: @Dr_Alireza_Azad https://t.me/AzadName https://youtube.com/azadnameh https://instagram.com/alireza_azad_amoli
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 خاطرات رئیس وقت دانشکده ادبیات، از ماجرای ممنوعیت تدریس و انتقال اجباری دکتر شریعتی از دانشگاه مشهد دو کتاب خاطره از مرحوم دکتر جلال متینی (فوت: ۱۴۰۳) که رئیس دانشکده ادبیات (۱۳۴۷-۱۳۵۳) و رئیس دانشگاه مشهد (۱۳۵۴-۱۳۵۶) در سال‌های پیش از انقلاب بود، ناشنیده‌های زیادی را از نسبت حاکمیت سیاسی و نهادهای آموزشی در آن سال‌ها روایت می‌کند: ۱. کتاب خاطرات جلال متینی: دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد، که آن را در سال ۱۳۸۵ در سوئد چاپ کرد. ۲. کتاب خاطرات سال‌های خدمت، که آن را در سال ۱۳۹۵ در لس آنجلس چاپ کرد. او خاطره‌اش درباره ممنوعیت تدریس و انتقال اجباری دکتر شریعتی از دانشگاه مشهد را چنین روایت می‌کند: «تعطیل درس پنج تن از استادیاران» و «موافقت با تدریس چهار تن به جز دکتر شریعتی» روزی رئیس دانشگاه به من تلفن کردند و گفتند لطفاً اسم این افراد را بنویسید: دکتر سیروس سهامی، دکتر منوچهر بیات مختاری، دکتر ذات علیان، دکتر علی شریعتی، و دکتر نیک گهر. بعد افزودند: این افراد از امروز به بعد نباید در دانشکده تدریس کنند. پرسیدم: در این مورد نامه‌ای مرقوم خواهید داشت؟ جواب شنیدم: نه، چون به من هم تلفنی این موضوع را گفته‌اند. حدس زدم از دستگاه امنیتی به طور مستقیم، یا از طریق وزارت علوم این موضوع به دانشگاه ابلاغ شده است... گمان من این است که از نظر پیش‌بینی برای جشن‌های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی که در تخت جمشید برگزار خواهد شد - خواسته‌اند این افراد در دانشکده نباشند... ادامه دادم: به هر حال اگر قرار است این کار را من انجام بدهم به دو شرط می‌توانم، آن هم به طور موقت. اول آن که حقوق ایشان در پایان ماه پرداخته شود، دیگر آن که معلّمی به جای آنان به کلاس نفرستیم. آقای دکتر فریار [رئیس دانشگاه] گفتند: درباره این دو موضوع باید مذاکره کنم و نتیجه را اطلاع بدهم. بعد از گذشت یکی دو ساعت، تلفنی به من اطلاع دادند که با این دو پیشنهاد موافقت کرده‌اند. همان موقع هر پنج تن را به اتاقم دعوت کردم و ماجرا را از آغاز تا پایان با آنان در میان نهادم و افزودم با در پیش بودن جشنها مصلحت است که دو سه هفته‌ای در دانشکده به اصطلاح «آفتابی» نشوید، چون هر مشکلی در دانشکده پیش بیاید به حساب شما خواهند گذاشت... آگهی نوشتم که کلاس‌های درس این پنج تن تا اطلاع ثانوی تشکیل نخواهد شد و در آگهی بعدی هم تاریخ تشکیل مجدد کلاسها اعلام خواهد گردید و هم ساعاتی که برای جبران کلاسهای تعطیل شده، لازم است. حضرات پذیرفتند که دو سه هفته‌ای به دانشکده نیایند... چند روزی پس از مراجعت از شیراز، آقای رئیس دانشگاه تلفنی به من اطلاع دادند که چهار تن از پنج تن استادیاران مورد بحث - به جز دکتر شریعتی - به کار خود ادامه بدهند. باز هر پنج تن را به دفتر کارم دعوت کردم و موضوع را به اطلاعشان رسانیدم. آگهی برای درس آن چهار تن نوشته شد و کلاسهایشان به راه افتاد. ولی کلاسهای دکتر شریعتی همچنان تعطیل ماند. من مطلب را دنبال می‌کردم، ولی جوابی نمی‌رسید. سرانجام روزی آقای دکتر فریار تلفنی به من گفتند از دانشگاه نامه‌ای به دانشکده می‌فرستم تا با مأموریت دکتر شریعتی برای خدمت در دفتر دانشگاه مشهد در وزارت علوم، موافقت کنید. عرض کردم: جناب عالی مقررات را بهتر از من می‌دانید. عضو هیأت علمی نمی‌تواند فقط به کار اداری بپردازد، چنان که خود بنده نیز مثل دیگر استادان تمام وقت هفتگی هشت ساعت درس می‌دهم و کار اداری دانشکده را هم به عهده دارم. خواهش کردم نامه‌ای مرقوم نفرمایید، چون خلاف ادب اداری است که جواب بنویسم بر طبق آیین‌نامه استخدامی اعضای هیأت علمی دانشگاه با این پیشنهاد موافقت نمی‌شود. متقابلاً پیشنهاد کردم اگر قرار است آقای دکتر شریعتی به هر دلیلی در مشهد نباشد، به «حضرات» پیشنهاد بفرمایید یکی از دانشگاهها یا مدارس عالی تهران یا شهرستان‌ها برای او تقاضای مأموریت برای تدریس بکند، چه آیین نامه با این کار موافق است و بنده نیز می‌توانم پس از جلب نظر موافق گروه آموزشی تاریخ، موافقت دانشکده را خدمتتان بنویسم... از این پس، درباره دکتر شریعتی هرگز نامه‌ای از دانشگاه به دانشکده نرسید. دکتر شریعتی هم سر کار خود در دانشکده حاضر نشد. ظاهراً دانشگاه ناچار شده بود با مأموریت دکتر شریعتی در وزارت علوم و آموزش عالی موافقت کند، بی‌آن که بر طبق مقررات، موافقت گروه آموزشی تاریخ و دانشکده را جلب کرده باشد. معلوم شد کار مربوط به وزارت علوم و آموزش عالی هم نیست، چه به جز سازمان امنیت، دستگاه دیگری نمی‌توانست به چنین اقدامی دست بزند. وزارت علوم در این گونه موارد فقط نقش واسطه را به عهده داشت... (دکتر جلال متینی، خاطرات سال‌های خدمت، صص ۱۶۴-۱۶۵) @AzadName
🔴 ایران بمان! 🔻۳ شهریور، یکی از تلخ‌ترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که در سال ۱۳۲۰، در میانه جنگ جهانی دوم، شوروی و بریتانیا ایران را اشغال کردند. 🔻ارتش ایران فقط ۳ روز مقاومت کرد. ۳ هفته بعد هم رضاشاه را برکنار و تهران را تصرف کردند. ۲ سال بعد هم استالین، چرچیل و روزولت ــ رهبران سه قدرت بزرگ متفقین ــ به تهران آمدند و جهان را بین خودشان تقسیم کردند. 🔻امروز: ▫️نه ایرانی که جنگ تحمیلی ۸ ساله و ۱۲ روزه و ۴۰ روزه را از سر گذراند، از آن ایرانی که فقط ۳ روز مقاومت کرد، ضعیف‌تر است؛ ▫️نه امریکا و اسرائیل که از تصرف حتی یک روستای ایران ناتوان مانده‌اند، از متفقین آن روز که هیتلر را از پا در آوردند و ایران را اشغال کردند، قوی‌ترند. ▫️نه افکار عمومی جهان مانند آن روز درگیر جنگ و پذیرای خشونت است. 🔻 اگر اشغال‌گرانِ دیروز، در این آب و خاک دوام نیاوردند، متجاوزانِ امروز هم دوام نخواهند آورد. آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست گَرد سُم خرانِ شما نیز بگذرد در ممکلت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد 🔻ایران بارها زخمی شد، اما نمُرد. خسته شد اما از پا در نیامد. شکست خورد، اما تسلیم جبر تاریخ نشد. دشمنان آمدند و رفتند ولی ایران ماند. 🔻 ۳ شهریور نه‌فقط یادآور اشغال ایران بلکه یادآور تاب‌آوریِ ایرانی است. بیگانگان هرگز در ایران ماندگار نشدند. زیرا ایران بلد است که بماند، ماند و می‌ماند. @AzadName
🔷 اسطوره‌پردازی درباره هوش مصنوعی ✍ دکتر علی‌رضا آزاد 🔹 در گفتمان هوش مصنوعی چهار روایت: آفرینش، عصیان، نجات و آخرالزمان، در قالبی اسطوره‌ای بیش از بقیه تکرار می‌شوند. 🔹 اسطوره‌پردازی درباره هوش مصنوعی ریشه دیرینه‌ای دارد. در اساطیر یونانی، تالوس، هفائستوس و پاندورا، ماشین‌های هستند که خدمتگزار خدایان و پادشاهان‌اند. گویا امروزه هم انسان می‌خواهد مانند خدایان باشد و انگار هوش مصنوعی نیز ماشین یا برده‌ای است که او را نه‌تنها از رنج کار که حتی از رنج فکر کردن برهاند. 🔹 اما آیا واقعاً چنین خواهد شد؟ کاکلبرگ با رجوع به آراء هگل و مارکس معتقد است که نه تنها چنین نمی‌شود بلکه هوش مصنوعی احتمالاً روابط قدرت و سلسله‌مراتب اجتماعی را به‌گونه‌ای بازتولید می‌کند که به افزایش رنج‌ها و نابرابری‌ها می‌انجامد. 🔹 متافیزیکِ فناوری به‌شکل جدایی‌ناپذیری با تفکر اسطوره‌ای پیوند خورده است. امروزه در بسیاری از گفتارهای عمومی و رسانه‌ای، هوش مصنوعی به‌مثابه موجودی مستقل، خودمختار، و گاه نجات‌بخش ترسیم می‌شود. چنین تصاویری، گرچه رنگ و بوی علمی دارند، اما به قول هایدی، واضحاً ساختارهای اسطوره‌ای همانند خدایانِ باستان و بت‌هایی را تداعی می‌کند که به‌زعم پیروان‌شان، توانِ دیدن، شنیدن و حکم‌راندن داشتند. انگار ماجرای پرستش در عصر هوش مصنوعی درحال بازآفرینی است. 🔹 سینمای معاصر نیز همین الگوهای استعاری را بازتولید می‌کند: ▫️در فیلم Her، رابطه با هوش مصنوعی تا مرز تجربه عاطفی و عاشقانه پیش می‌رود؛ ▫️در فیلم Transcendence، فناوری جلوه‌ای خداگونه می‌یابد؛ ▫️در فیلم Ex Machina، آفرینش موجود مصنوعی با رؤیای تعالی و عبور از مرز انسانی و رسیدن به مرز خدایی پیش می‌رود و کالب می‌گوید: «اگر تو یک ماشین خودآگاه ساخته‌ای، دیگر این تاریخ بشر نیست؛ این تاریخ خدایان است.» 🔹 اینها نشان می‌دهند که جامعه، فناوری هوش مصنوعی را در کدام قالب‌های استعاری می‌فهمد. ازاین‌رو، ماجرای آفرینش، عصیان، نجات و آخرالزمان فقط آموزه‌های دینی نیستند بلکه چارچوب‌هایی‌اند که بیم‌ها و امیدها، هراس‌های و انتظارهای انسان را حتی در عصر فناوری نشان می‌دهند. (بخشی از کتاب در دست چاپ: قرآن و هوش مصنوعی) @AzadName