▪️شهید دکتر علی لاریجانی نه ۱ بار که ۴ بار ترور شد:
۱. سال ۱۳۷۸ وقتی رقیبان سیاسی شعار دادند: "چراغ لاریجانی، خاموش باید گردد." ترور شد.
۲. سال ۱۴۰۰ وقتی رد صلاحیت شد تا گزینه محبوب، بیرقیب بماند، ترور شد.
۳. سال ۱۴۰۳ وقتی رد صلاحیت شد تا گزینه مطلوب، حاصل شود، ترور شد.
۴. سال ۱۴۰۴ وقتی عملاً میداندار کشور در شرایط جنگ بود، به دست ناپاک صهیونیستها ترور شد.
▪️شهادت بر تو گوارا باد که همواره یار بودی نه بار؛ با تمام بیمهریها، هیچگاه به انقلاب و نظام و کشور پشت نکردی و در لحظههای سخت، در کنار مردم بودی و عقلانیت را در سپهر سیاست به تصویر کشیدی.
▪️مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
@AzadName
🔷 نهالستان (۱)
✍ علیرضا آزاد
خلق همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹چه در زمان جنگ و چه بعد از آن، جامعه و نظام سیاسی برای بقای پایدار، نیاز به «نهالستان» دارند. اما نهالاندیشی چیست؟
🔹 در اکوسیستمهای ناپایدار مانند مزرعه و گلخانه، تنوعِ زیستی «تهدید» است. رشد هر گیاهی جز آنچه کاشته شده، مضر قلمداد شده و حذف میگردد تا یکدستیِ حداکثری حاصل شود. اما در اکوسیستمهای پایدار مانند تالاب و جنگل، تنوعِ زیستی «ضامن بقا» است. حضور و همکنشیِ گونههای مختلف، مفید قلمداد شده و پایداری اکوسیستم در گرو تنوعِ حداکثری است. از همین رو، مزرعه به کود و سم و علفکُش نیاز دارد اما جنگل بینیاز از آنهاست.
🔹حکومت اسلامی باید باغبانِ جامعه و امانتدارِ نهالستانِ خدا باشد؛ نه آنکه هر درختان متفاوتی را ببُرد و به نیمکت و نردبان تبدیل کند. طیفهای اجتماعی، گرایشهای سیاسی، سلیقههای هنری، اندیشههای فلسفی و ایدئولوژیهای دینی، هر کدام گونهای از تنوع زیستی در اکوسیستم اجتماعیاند. در کنار هم قرار گرفتن همه این رنگهاست که تصویر زیبا و فریبای جامعه را میسازد.
🔹یکدست، یکرنگ، یکسان و یکفکر کردنِ بیش از حد جامعه، این نهالستان را به مزرعهای تبدیل میکند که برای بقا، دائماً محتاجِ مهندسیِ اصحابِ قدرت است. این مداخلات در بلندمدت، امکانهای اجتماعی و توانِ درونزایِ جامعه را تضعیف میکند.
🔹در اکولوژی سیاسی، قدرتِ نظامهای حکمرانی و اجتماعی و اعتقادی، مساوی با توان آنها برای فروکوفتن مخالف و یکدستسازی جامعه نیست. بلکه در میزان تحمل منتقدان و تبدیلشان به فرصتهای نوظهور و امکان استفاده از تنوع فکری برای پایدارسازی سیستم حکمرانی است.
🔻جنگ هم تهدید و هم فرصت نهالاندیشی است. اگر جنگها، برنده یا بازنده مطلق نداشته باشند، حین و پس از آن، حالتهای زیر به وقوع میپیوندد:
▫️در زمان جنگ، بقای کشور یا حفظ نظام سیاسی، اولویت اول است. لذا حکومتها از تمام ظرفیتهای همگن و ناهمگن، بهویژه اگر از اعتبار اخلاقی یا حمایت جمعی برخوردار باشند، برای تقویت روحیه مقاومت در برابر دشمن مشترک، استفاده میکنند و نشان میدهند: «جنگ، جنگ همه است.»
▫️در زمان جنگ، اختلافات داخلی موقتاً فراموش یا فریز میشوند و با تقویت هویتِ جمعی یا هر امر مشترک دیگری، همکاری عمومی در مقابل دشمن، افزایش مییابد. حکومتها از حجم زیادی از مخالفان داخلی گفتمانهای انتقادی، در راستای مبارزه با براندازان و دشمنان، بهره میگیرند و گاه نامحرمان دیروز به منابع اعتمادسازی امروز بدل میشوند و نگاه اکوسیستمانه و نهالاندیشانه تا حد زیادی به رسمیت شناخته شده یا لااقل تحمل میشود.
▫️از فردای جنگ، در حکمرانیِ توسعهیافته، «ما»ی جدیدی متولد میشود و ارزشها در قالبهای فراگیرتری تفسیر میشوند. خطوط قرمز فراخ و امکان همپوشانیِ اجتماعی بیشتر میشود. حاکمیت و ساختار سیاسی بهسوی تنوعبخشی و جذب حداکثریِ نهالستانِ جامعه حرکت میکند و برای استفاده از ظرفیتهای اجتماعی برای بازسازی، انعطاف بیشتری نشان میدهد و الگوهای پویا جایگزین نگاههای ایستا میگردد.
▫️از فردای جنگ، در حکمرانیِ توسعهنیافته، بجای بازسازی کشور، حفظ هویت سیاسی دوباره اولویت مییابد؛ خطوط قرمز تنگتر و تنگتر میشوند؛ مزرعهوار کردنِ جامعه آغاز میگردد؛ ساختارهای رسمی قدرت، برای کنترل حداکثری، شروع به علفکُشی و یکدستسازی مزرعه میکند تا به محصول مدنظر خود برسند؛ منتقدانی که در زمان جنگ، دوشبهدوش حاکمیت در برابر دشمنان مشترک ایستاده بودند، دشمن و تهدید بالقوه قلمداد شده و از نهالستان جامعه حذف میگردند.
🔹همه این منتقدان، سرنوشت یکسانی ندارند. کسانی که هدفشان سهیم شدن در قدرت، یا حصول نتیجه در کوتاهمدت بود، پا پس میکشند. اما منتقدانی که نقشی فراتر از سهمبری در قدرت دارند و به آرمانهای بلند دینی یا ملی یا اجتماعی میاندیشند، علیرغم ناسپاسیها، طردها و انحصارگراییهای پس از جنگ، همچنان به تلاش خود ادامه میدهند. زیرا میدانند تنوعبخشی به اکوسیستم سیاسی و اجتماعی، ضامن تحقق و بقای پایدار آرمانهای اصیلشان است.
🔹 تجربه نشان داده که متأسفانه بعد از جنگ، اغلب کشورها جامعه را تبدیل به مزرعه میکنند و نه نهالستان. «پس، چه باید کرد؟»
🔹 جنگ با تمام ویرانیها و رنجها میتواند فرصت تازهای برای بازطراحی مناسبات دولت-ملت باشد تا اتحاد و انسجامی را که در خلال جنگ حاصل میشود، در فردای جنگ نیز ادامه یابد و با وجود تمام تفاوتها و اختلافها بدانیم:
«حضور من، ضامنِ بقای تو، و حضور تو، ضامنِ بقای من است.»
🔹در قسمتهای بعدی درباره روشها و تجربههای نهالستانی و مزرعهواری در سایر کشورها و متناسبسازی آن با شرایط جنگی امروز ایران و فردای پس از آن، سخن خواهیم گفت.
ادامه دارد...
@AzadName
به پیشنهاد دوستان، نام سلسله نوشتار اخیر که تا ۸ شماره ادامه خواهد داشت، از اکوسیستمانه به نهالستان تغییر کرد.
🔷 نهالستان (۲)
✍ علیرضا آزاد
خلق، همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ، نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹در قسمت اول گفتیم که نهالاندیشی، امتدادِ اتحاد و انسجام ملیِ روزهای جنگ در فردای پس از جنگ است؛ مدیریت هوشمند تنوعِ همراستا، بجای یکدستسازی و مزرعهسازی جامعه است. این رویکرد در نقطه مقابلِ چیزی است که در جامعهشناسی سیاسی «استفاده سیستماتیک از منتقدان در زمان بحران» نامیده میشود. نهالاندیشی، باور عملی به این شعار است: «حضور من، ضامنِ بقای تو، و حضور تو، ضامنِ بقای من است.»
🔹در این قسمت، چند نمونه تاریخی از تجربه مزرعهوارسازی بجای نهالاندیشی را در برخی کشورها مرور میکنیم:
🔹شوروی:
▫️شوروی طی جنگ جهانی دوم تجربه مشابهی داشت. برخی جریانهای داخلی، آلمانِ نازی را ناجی خود میدانستند و با حمله به کشورشان همسو بودند. اما پس از آغاز جنگ و مشاهده جنایتهای ارتش آلمان، اغلب پشیمان شدند.
▫️رژیم استالینی در برههای از جنگ، وادار شد تا در راستای تقویت جبهه میهنی، حتی از ظرفیتهای اجتماعیِ منتقدان میهنپرست داخلی، بهره بگیرد و تا حدی آزادی اجتماعی بدهد. به این ترتیب، اجازه فعالیتهای محدود مذهبی و مجوز بازگشایی برخی کلیساها صادر شد و برخی از آثار شاستین و برگسون اجازه انتشار یافت.
▫️اما این تغییر، موقت و متأثر از شرایط جنگی بود و تبدیل به سیاستی برای اصلاح ساختاری نشد. لذا پس از پیروزی و ورود ارتش سرخ به برلین، بازگشت به سیاست مزرعه بجای نهالستان، از سر گرفته شد. کمیتههای امنیت ایژفسکی و کاسین، به سراغ تکتک نویسندگان و دانشگاهیانی که تا دیروز در کنار استالین در برابر آلمان نازی ایستادگی کرده و جبهه میهنی را تقویت نموده و چند صباحی رفیق نامیده شده بودند، رفتند. «زمستان سیاسی» (۱۹۴۶–۱۹۵۳) شروع شد و منتقدانِ ملیگرایی مثل زوکوفسکایا به شدت سرکوب شدند.
▫️این سیاست چهار دهه ادامه یافت. در آستانه سقوط شوروی، دیگر برای نهالاندیشی و اکوسیستمانهاندیشی گورباچف در قالب گلاسنوست و پرسترویکا، دیر شده بود و کشوری که توانسته بود در برابر آلمان و آمریکا بایستد، از درون فروپاشید.
▫️شوروی این امکان را داشت که همگرایی روزهای جنگ را در فردای پس از جنگ، ادامه دهد و نهالستانه بیاندیشد و با جذب حداکثریِ منتقدان میهنپرستِ ضد غرب در دل ساختاری منعطف، بقای نظام سیاسیاش را تضمین کند اما ترجیح داد که مزرعهوارانه بماند و به علفکشی دائمی جامعه بپردازد و به تدریج از درون بفرساید و فرو بپاشد.
🔹ویتنام:
▫️ویتنام نمونه دیگری از مزرعهوار کردن جامعه است. پس از پایان جنگ و خروج آمریکا و سقوط سایگون، ویتنام شمالی و جنوبی متحد شدند اما نظام سیاسی بهجای نهالاندیشی، بلافاصله به سراغ مزرعهوارسازی جامعه رفت. بازآموزیِ اجباریِ میلیونها نفر و سرکوبِ گسترده کارگران، تاجران و دانشگاهیانِ غیرسوسیالیستی آغاز و شبکههای اجتماعیِ مذهبی و اقتصادی و مدنی تعطیل شد.
▫️چیزی نگذشت که اقتصاد کشور فروپاشید، مهاجرتِ گسترده بوتیها آغاز شد، و ویتنام یک دهه عملاً به کُما رفت و صرفاً بعد از ۱۹۸۶ بود که با اعمال سیاست دوجانبهگرایی و آزادسازی ظرفیتهای اجتماعی به سمت نهالستان حرکت کرد و نجات یافت.
🔹تجربه شوروی و ویتنام نشان داد که حتی پیروزی نظامی، بدون نهالاندیشی نمیتواند ضامن بقای پایدار کشور و نظام سیاسی باشد.
🔹نهالستان نه یک آرمان، بلکه یک استراتژیِ بقا است. چه در طبیعت و چه در سیاست: «حضور من، ضامنِ بقای تو، و حضور تو، ضامنِ بقای من است.»
🔹در قسمتهای بعد درباره روشها و تجربههای مثبت برخی کشورها از نهالستاناندیشی و متناسبسازی آن با شرایط جنگی امروز ایران سخن خواهیم گفت.
ادامه دارد...
@AzadName
🔷 نهالستان (۳)
✍ علیرضا آزاد
خلق همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹در قسمتهای قبل، رویکرد نهالبانی را بهعنوان مدیریت هوشمندِ تنوعِ همراستا، در برابر رویکرد یکدستسازی و مزرعهوارسازی جامعه تعریف کردیم؛ تا راهی بیابیم که اتحاد و انسجامِ ملیِ طیفهای اجتماعی، در فردای پس از جنگ نیز امتداد یابد. شوروی و ویتنام را به عنوان نمونههای منفی تاریخی از مزرعهوارسازی جامعه مثال زدیم که در شرایط جنگی از منتقدان میهنپرست داخلی استفاده کردند اما از فردای جنگ آنان را کنار زدند و ساختارِ متصلب را برگزیدند و در نهایت به فروپاشی رسیدند.
🔹اکنون کشورهایی را مرور میکنیم که تا حدی جامعه را نهالستان دیدند و توانستند جنگ را به فرصتی برای بازآرایی مناسبات دولت-ملت تبدیل کنند:
🔹کره جنوبی:
▫️پس از جنگ دو کره، ابتدا منتقدان و روشنفکران تهدید شمرده شدند. اما برخلاف کره شمالی، در کره جنوبیِ دهه ۱۹۸۰، با فشار جنبشهای دانشجویی، مدنی و نخبگان، کمیتههایی برای گفتگوی ملی تأسیس شد. با مشارکت منتقدان ملیگرا، سیاستهای بازسازی اجتماعی طراحی گشت. نهایتاً در ۱۹۸۷ انتخابات آزاد برگزار شد و کرهجنوبی در پرتو پذیرش تکثر، به مرور بهسوی حکمرانی پایدار حرکت کرد.
🔹سوئد:
▫️سوئد در عین بیطرفی در جنگ جهانی دوم، تحت فشار فزاینده رژیمهای نازی آلمان و کمونیستی شوروی بود و جریانهای انتقادی زیادی در آن وجود داشتند. اما این کشور بجای حذف آنها، یا غلتیدن به دامن شوروی یا آلمان، با مشارکت دادن نهادهای مشورتی، دانشگاهها، انجمنها، متفکران، شاعران، روزنامهنگاران و نویسندگان منتقد مانند مگنوسون و گونار ویکبرن و... در حوزههای فرهنگی و اجتماعی و محیط زیست و... توانست از این گردنه بگذرد و الگوی موفقی از رویکرد نهالاندیشی را به جهان ارائه نماید.
🔹آفریقای جنوبی:
🔹پس از سقوط آپارتاید که ۴۶ سال بر اساس سیاست «یکدستسازی» بر آفریقای جنوبی حکومت کرد، کمیته حقیقت و مصالحه (TRC) با محوریت دزموند توتو تشکیل شد. این کمیته متشکل از نهادهای مذهبی، مبارزان گذشته مثل ماندلا، منتقدانی مثل ویلسون و فعالان حقوق بشری مثل ریگز بود و وظیفه داشت که بهجای سرکوب، تجربه مبارزه را به سیاست سازنده تبدیل کند و «عدالتِ ترمیمی» را جایگزین «عدالتِ کیفری» نماید. با رویکرد نهالستانی، تکثر سیاسی به رسمیت شناخته شد. هرچند که چالشهای اقتصادی و اجتماعی تا حدی باقی ماندند اما از فروپاشی سیاسی کشور جلوگیری شد.
🔹آلمان:
▫️آلمان پس از جنگ جهانی دوم و سقوط نازیها، کار سختی در پیش داشت و دیوار برلین، نماد دوپارهسازی کشور بود.
▫️آنچه آلمان غربی را نجات داد، در پیش گرفتنِ سیاستِ «پاکسازی» بجای «سرکوب» بود. مسؤولان کلیدی نازی و افسران گشتاپو کنار گذاشته شدند اما کسی مثل لوبکه و کارستنس و شیل که سابقه عضویت در حزب نازی داشتند یا بهعنوان پیمانکار، خلبان، توپچی، حقوقدان، سابقه خدمت به نازیها در زمان جنگ در پروندهشان بود، پس از سرنگونی نازیها بجای آنکه حذف شوند، توسط سیستم جدید جذب شد و حتی اندکی بعد، هر سه نفر حتی رئیسجمهور آلمان غربی شدند.
▫️دانشمندان، استادان، مهندسان و معلمانی که تحت فشار نازی ناچار به همکاری با آنها شده بودند، در قالب منابعِ انسانیِ بازیافتپذیر، به کار برگشتند و طی کمتر از ۴ سال، اکوسیستم سیاسی چندحزبی، جان گرفت و جمهوری فدرال آلمان تشکیل گردید و تهدیدِ تسویه حداکثری به فرصتِ جذب حداکثری بدل شد و بقای پایدارِ نظام حکمرانی جدید، تضمین گشت.
▫️اما آلمان شرقی برعکس بجای نهالستانسازی، به مزرعهوارسازی و علفکُشی دائمی جامعه روی آورد و پس از سقوط نازی، تمام مخالفان و متفاوتان خود را قلع و قمع نمود. نتیجه آن شد که در نهایت، دیوار برلین در ۱۹۸۹ فروریخت و آلمان شرقی شکست خورد.
▫️آلمان متحد با عبرت از این عاقبت، نهالاندیشی را بجای مزرعهسازی در پیش گرفت. تنوعبخشی به زیست اجتماعی را بجای فروکوفتن مخالفان سیاسی برگزید تا بتواند راه توسعه را هموار کند؛ تا حدی که آنجلا مرکل که تربیتیافته آلمان شرقی بود، بجای آنکه تنگنظرانه از صحنه سیاسی حذف شود، صدراعظم آلمان متحد و قدرتمندترین زن سیاستمدار جهان شد.
🔹کشورهای مانند کره جنوبی، سوئد، آفریقای جنوبی و آلمان، برخلاف کشورهایی مانند شوروی و ویتنام، رویکرد نهالستانی را نه یک تاکتیک موقت برای زمان جنگ بلکه بهمثابه استراتژیِ بقا برای فردای جنگ، برگزیدند و موفق هم شدند زیرا باور داشتند: «حضور من، ضامنِ بقای تو، و حضور تو، ضامنِ بقای من است.»
🔹در این سه قسمت، سیاستِ نهالبانی را در برابر سیاست مزرعهسازی تعریف کردیم و از تجربههای مثبت و منفی آن در کشورهای گوناگون گفتیم. در قسمتهای بعدی درباره متناسبسازی این رویکرد با شرایط جنگی امروز ایران، سخن خواهیم گفت.
ادامه دارد...
@AzadName
🔷 نهالستان (۴)
✍ علیرضا آزاد
خلق همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹 پس از تعریف رویکرد نهالستانی و مرور تجربه سایر کشورها، در این قسمت، به شرایط اجتماعیِ نهالستانِ ایران در اثنای جنگ، نظر میکنیم.
🔹دو جنگِ محورِ شومِ امریکایی-صهیونی در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ علیه جمهوری اسلامی ایران، در ورای رنجها و ویرانیها، فرصتی استثنایی برای بازتعریف مناسبات دولت-ملت در ایران بهوجود آورد.
🔹جنگ، هویتِ جمعی را از زیر سایه اختلافات داخلی خارج؛ مخرجمشترکهای اجتماعی را محاسبهپذیرتر؛ ارزشهای دینی و ملی را قالببندی جدید و ظرفیتهای فرهنگی را بازتعریف کرد.
🔹تلاش دشمن برای اینکه نشان دهد جنگ صرفاً علیه نظام سیاسیِ حاکم در ایران است و نه مردم آن، ناکام ماند. طیفهای متنوع و گستردهای از فعالان سیاسی و اجتماعی زیر یک پرچم و در راستای یک هدف گرد هم آمد؛ از ملیگرایان تا اسلامگرایان، از بسیجیان تا زندانیان سیاسی، از ماندگان تا رفتگان، از کفنپوشان تا کراواتزدگان، از حامیان تا منتقدان، از دگرباشان جنسی تا اقلیتهای دینی، تمامقد یا نیمقد در کنار مدافعانِ ایران، در برابر دشمن خارجی ایستادند و چهره متکثری از مقاومت ایرانیان را در خیابان به تصویر کشیدند.
🔹بسیاری از منتقدان رهبر شهید و رهبر جدید نیز در روزهای جنگ، از بیان انتقادهای وحدتشکنانه خودداری کردند و در حفظ انسجام داخلی کوشیدند.
🔹خطوط قرمز حاکمیت تا حدی فراخ شد. مسأله دیگر باحجاب/بیحجاب نبود. خطخطیهایی که مدام بر چهره کشور کشیده میشد، به ۳ خط قرمز اصلی تقلیل یافت: ۱. «نه» به پهلوی ۲. «نه» به حمله خارجی ۳. «نه» به تجزیهطلبی. و «نه»های دیگر، علیرغم نقونوقهای افراطیان، موقتاً و تاحدی کنار گذاشته شد تا وحدتِ حداکثری محقق شود. در این چارچوببندی جدید:
▫️صاحبنظرانی که «نامحرمِ فکری» قلمداد میشدند، «ظرفیتِ اجتماعی» خوانده شدند؛
▫️تصویر کورش و داریوش و خشایارشا در بیلبوردها و میدانهای اصلی شهر نقش بست؛
▫️سرودهای حماسی برخی خوانندگان برای اولین بار از رسانه ملی پخش شد؛
▫️بسیاری از استادان و دانشجویان اخراجشده هم برای دفاع از ایران یا جمهوری اسلامی، جولانِ حضور یافتند و مورد استقبال قرار گرفتند؛
▫️نوشتههای بعضی از روزنامهنگاران منتقد، در راستای دفاع از کشور منتشر شد و...
🔹طی جنگ خرداد ۱۴۰۴، مسأله ایران به عنوان مهمترین محور وحدتبخش، به شکل بیسابقهای پررنگ شد و استوری اشتراکی ۲۰۰ میلیونی پرچم ایران، با فاصله زیادی رکورددار استوریهای ایرانی شد.
🔹طی جنگ اسفند ۱۴۰۴، تولید و فروش پرچم ایران ۱۵۰ برابر شد در حالی که در موارد مشابه، مثلاً پس از حمله ۱۱ سپتامبر به امریکا، فروش پرچمشان طبق نوشته هانتینگتون، فقط ۱۷ برابر شده بود.
🔹اما جدای از صحت و سقم دلایل، همچنان طیفهایی در روزهای جنگ، پای کار نیامدند زیرا:
▫️از اتفاقات تلخ دیماه ۱۴۰۴ و موارد مشابه آن در سالهای گذشته، دلخورند؛
▫️زندگی عادی زیر هر پرچمی را بر کنشگری برای دفاع از هر پرچمی، ترجیح میدهند؛
▫️به فردای براندازی امیدوارند و از حمله خارجی استقبال میکنند؛
▫️ایران را مساوی جمهوری اسلامی نمیدانند؛
▫️هزینه سقوط نظام را کمتر از بقای آن میشمارند.
🔹فاصله ۹ ماهه بین جنگ خرداد و اسفند ۱۴۰۴ فرصت بینظیری برای تولد «ما»ی جدیدی در ایران بود تا رابطه حاکمیت و ملت ترمیم شود. اما:
▫️از یک سو، برخی معتقدند که در یکی دو ماه پس از جنگ، انعطافهایی در حاکمیت بهوجود آمد اما تغییر بنیادینی در روش حکمرانی بهویژه در حوزه اقتصادی و سیاسی ایجاد نشد. اتفاقات تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه این شکاف را بیشتر کرد و برخی کاندیداهای شوراها دوباره به دلایل سیاسی رد صلاحیت شدند و... خلاصه به باور آنها، شعار «حضور من ضامنِ بقای تو و حضور تو، ضامنِ بقای من» محدود به روزهای جنگ بود و به استراتژیِ دائمی بقا در فردای جنگ، تبدیل نشد.
▫️از سوی دیگر، برخی معتقدند که حاکمیت پس از جنگ خرداد ۱۴۰۴ بارها از مردم قدردانی کرد؛ اعتراضات اقتصادی دیماه را به رسمیت شمرد و صرفاً پس از شروع بحرانزاییِ امنیتی آن را شبهِ کودتا نامید و مقابله سخت نمود؛ در بازه ۹ ماه بین دو جنگ، حد امکان از برخورد قهری و حذفی با ناهمراهانِ داخلی پرهیز و برای جذب حداکثری تلاش کرد. این سعه صدر نسبی، چه یک تاکتیک باشد و چه یک تصمیم استراتژیک، نشان داد که میتوان به اصلاح سپهر سیاسی ایران، و تولد «ما»ی جدید، همچنان امیدوار بود.
🔹متن پیشِ رو فارغ از ارزشگذاری گزارهها، سعی در توصیف شرایط اجتماعی ایران کنونی داشت. در قسمتهای بعد، میگوییم که چگونه میتوانیم با نهالاندیشی، تبلور هویت جمعیِ روزهای جنگ را به الگویی برای بازآرایی اجتماعی و حکمرانیِ پایدار در فردای جنگ، تبدیل کنیم و چه موانعی در پیش داریم.
ادامه دارد...
@AzadName
📢 اولین رویداد «تاکِ-ستان» به میزبانیِ خراسان برگزار میشود:
👈جنگ، جامعه، سرزمین👉
💡 محفلی برای ارائههای کوتاه و الهامبخش که میخواهد فراتر از دستهبندیهای سیاسی، سکوت درباره جنگ را بشکند؛ نه با تحلیلهای معمول سیاسی، بلکه با قدرتِ «داستان» و «روایتگری».
💡 این دوشنبه، لنزها را کنار میگذاریم و در فضایی متفاوت، برای شنیدنِ روایتهایی از جنس مردم و به نفع پیوندهای اجتماعی، دور هم جمع میشویم.
🗓 زمان: دوشنبه، ۱۰ فروردین | ساعت ۱۶ تا ۲۰ (۴ تا ۸ شب)
📍مکان: حوالی شاندیز (لوکیشن دقیق برای ثبتنامکنندگان ارسال میشود.)
👥️ با حضور جمعی از دانشگاهیان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی خراسان به عنوان راویان رویداد
📥 ثبتنام و اطلاعات بیشتر: https://jivegi.school/products/Takestan-Khorasan
🌐 کانال [جیوگی] در پیامرسان بله:
https://ble.ir/jivedebate
@AzadName
🔷 نهالستان (۵)
✍ علیرضا آزاد
خلق همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹در قسمتهای قبل، پس از تعریف رویکرد نهالستانی در برابر سیاستِ مزرعهسازی، تجربههای سایر کشورها و شرایط اجتماعی ایران امروز را مرور کردیم. اکنون مهمترین موانعِ نهالاندیشی را فهرست میکنیم تا بدانیم که چگونه میتوان همگراییِ جامعه در روزهای جنگ را در فردای جنگ، استمرار دهیم.
🔹۱. اتحاد یا انسجام؟
▫️وحدت به معنای یکی شدن و واحد بودن است ولی انسجام به معنای سازگاری و همبستگی و هماهنگی در یک راستا میباشد. در اتحاد، تفاوت و دوگانگی محو میشود و در انسجام، علیرغم وجودِ تفاوت، همکنشی و همهدفی حفظ میگردد.
▫️وقتی رهبر شهید سال ۱۳۸۶ را سال «وحدت ملی و انسجام اسلامی» نامید، به این تمایز توجه داشت که وحدت، آرمانِ فرجام است و انسجام، امیدِ انجام.
▫️کسانی که جامعه را مانند نهالستانی متکثر میبینند، اگر آرمانِ وحدت محقق نشود، لااقل انسجام را بهعنوان راهحلِ میانه برمیگزینند. اما کسانی که جامعه را مزرعهای یکدست میخواهند، «دیگری» را اگر عین خودشان نباشد، علف هرز فرض میکنند. در نظر آنان «یا با مایی یا علیه ما». آنان دچار کوررنگی معرفتیاند و مردم را فقط سیاه و سفید میبینند و توان مشاهده و درک طیفهای متنوع اجتماعی را ندارند و سخن عطار نیشابوری را نمیفهمند: «میانِ مسجد و میخانه راهیست...»
🔹۲. مثلِ من یا در کنارِ من؟
▫️همگرایی با ناهمگِنان در زمان مضیقه و از باب اَکلِ مَیته، خوب است اما هنر بزرگتر آن است که بتوانیم این تاکتیک را به رویکردی استراتژیک تبدیل کنیم و در فردای جنگ نیز ادامه دهیم؛ نه آنکه به قول صائب تبریزی: «که چون سوار به منزل رسد، پیاده شود...»
▫️جذب حداکثری نباید با هدف تبدیل «دیگری» به «خود» و روتوش و تاکتیکی در راستای همانندسازیِ مزرعهوارِ جامعه باشد. برای تحقق انسجام، لازم نیست که دیگری حتماً عینِ من یا مثلِ من یا جذبِ من شده باشد؛ همین که در کنارِ من باشد، عالیست.
▫️«غیر» با تمام غیریّتاش وقتی کنار من در برابر دشمن ایستاده، همسنگرِ من در زمان جنگ، و همسنگِ من در فردای جنگ است.
▫️در تعامل با متفاوتان و مخالفان (نه معاندان)، اگر بتوانیم دیگری را با تمام «دیگری بودن» او بپذیریم و مشروط به «مثلِ من بودن» نکنیم، هنر کردهایم.
▫️در نهالستان، حفظ و مدیریتِ تنوعِ زیستیِ همراستا، مهمترین استراتژیِ سیاسی و ضامنِ بقای اجتماعیست. با این نگاه میتوانیم به وحدت و انسجام که بزرگترین معروف اجتماعی است، برسیم و از تفرقه که بزرگترین منکر اجتماعی است، پرهیز نماییم و وفاق را تحقق ببخشیم.
🔹۳. اقتدار یا انحصار؟
▫️سیاستمداری که خود را مزرعهدار میداند، قدرتاش را در یکدستسازی جامعه و انحصارگرایی، تعریف میکند. اما سیاستمداری که خود را جنگلبان و نهالبان میداند، قدرتاش را در اقتدارگرایی برای مدیریت و حفظ تنوعِ اجتماعی در راستای بقای پایدار نظام سیاسی، تعریف میکند.
▫️مزرعهدار، صاحبِ انحصاریِ محصول است. قدرت وی در آن است که گیاهِ مدنظرش را در زمینِ جامعه برویاند و سایر گیاهان را علف هرز قلمداد کند و بخشکاند تا فاعل مایشاء مزرعه بماند. اما جنگلبان و نهالبان، مالک درختان نیستند. اقتدارشان در صیانت و حفاظت از گیاهانیست که طبیعتِ جامعه میرویاند. آنان به قرینه آیه أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ، پاسبانِ نهالستانِ خدایند.
▫️تفکر تکفیری (نسبت دادنِ کفر به دیگری) صرفاً داعشیگری نیست. هر فرد و جریانی که حقیقت را در انحصار خود میشمارد و غیر خود را کافرِ سیاسی میانگارد و تکفیر میکند و بجای نهالبانی به مزرعهسازی جامعه میپردازد و اقتدار را در انحصار میخواهد، بهنوعی گرفتارِ تفکرِ تکفیری است.
▫️خدا رحمت کند حاج قاسم عزیز را که همزمان با تکفیریهای اعتقادی و سیاسی و نظامی مینَبَردید و با انتقاد از آنها میگفت:
«من و آدمهای خودم؛ من و رفقای خودم؛ من و مریدهای خودم؛ این بیحجاب است؛ اون باحجاب است؛ این چپ است؛ اون راست است؛ این اصلاحطلب است؛ اون اصولگراست، [با این روشهای غلط] خب، پس چه کسی را میخواهید حفظ کنید؟!»
▫️تقلیل اقتدار به انحصار، وقتی با توهمِ کلیدداریِ حقیقت، توأم شود، بزرگترین تهدیدِ نهالستان و مهمترین عامل معرفتیِ حاکم بر اذهانِ مزرعهسازانِ جامعه است.
🔹در قسمت بعد، بقیه موانعِ معرفتیِ نهالستاناندیشی را شرح میدهیم.
ادامه دارد...
@AzadName
🇮🇷 ایرانِ من!
پای پرچم تو میایستم چون ملتها نه در شکستها و پیروزیهایشان، بلکه در ایستادگیهایشان تعریف میشوند.
🇮🇷 ایرانِ من!
پرچمات را بلند میکنم، نه به خاطر آنکه تو فراموش نشوی، بلکه به خاطر اینکه خودم را فراموش نکنم.
🇮🇷 ایرانِ من!
وقتی احساس، بیواژه میشود؛ وقتی حقیقت میان تفسیرها گم میشود؛ وقتی شرافت به دست شقاوت، یتیم میشود؛ من مانند کودکی که به چادر مادرش چنگ میزند، به پرچم تو پناه میآورم.
🇮🇷 ایرانِ من!
چه کوتاه بود فاصله خواندن «سرخ و سفید و سبزه/یه عالمه میارزه» تا «ای در رگانم خون، وطن/ای پرچمت، ما را کفن/دور از تو بادا اهرمن/ایرانِ من،ایرانِ من»
🇮🇷 ایرانِ من!
پای پرچم تو ایستادهام، چون اینجا چیزی هست که ارزش ایستادن دارد.
🔻پینوشت:
در اقدامی خودجوش، پرچم ایران به صورت نمادین در میدان احمدآباد مشهد برافراشته شده است. این پرچم تا پایان جنگ، بهصورت ۲۴ ساعته به همت شما مردم در این مکان، در اهتزاز خواهد ماند. برای رزرو نوبت پرچمداری، به آیدی @parchamdar_iran در "بله" و "ایتا" پیام ارسال نمایید.
@AzadName
🔷 نهالستان (۶)
✍ علیرضا آزاد
خلق همه یکسر نهالِ خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»
🔹در قسمتهای قبل، سیاستِ نهالستانی را تعریف و تجربههای سایر کشورها و شرایط اجتماعیِ ایران را مرور کردیم. سپس مهمترین لوازم و موانعِ همگراییِ جریانهای اجتماعی در اکنون و فردای جنگ را در قالب دوگانههای زیر برشمردیم: ۱. اتحاد یا انسجام؟ ۲. مثلِ من یا کنارِ من؟ ۳. اقتدار یا انحصار؟ در ادامه، دوگانههای دیگر را شرح میدهیم.
🔹۴. جمهوریت یا سلطنت؟
▫️در نظام سلطنتی، کشور متعلق به سلطان است و مردم رعایایی که ارادهشان در گرو اراده سلطان است. سلطنت فقط در قالب تاج و شاه نیست. «تکصدایی» و «سلطنتِ حزبی» و «سلطنتِ فکری» و «توتالیتاریسم» جملگی صورتهایی از سلطنت و در نقطه مقابل جمهوریتاند.
▫️نظام اسلامی همانطور که به حدیث «الناس مسلطون علی اموالهم» باور دارد، «الناس مسلطون علی مملکتهم» را نیز به رسمیت میشناسد. از اینرو امام خمینی در دیدار با خبرگان قانون اساسی در ۲۷ مرداد ۱۳۵۸ به زیباترین شکل، جمهوریت را تعریف کرد و فرمود:
«اکثریت مردم هر چه گفتند، آراءشان معتبر است ولو به خلاف، حتی اگر به زیانشان باشد، باید همان اجرا شود... شما ولیّ ملت نیستید که بگویید این به ضرر شماست و نباید انجام شود. شما [صرفاً] وکیلشان هستید...»
▫️این فرموده امام خمینی، عصاره جمهوریت و عین اسلامیت در نسبت حاکمیت و ملت است. وفاق در نهالستانِ ایران، در گرو چنین تعریفی از جمهوریت و اسلامیت است. در غیر این صورت، خدای ناکرده «جمهوری اسلامی» به «امارت اسلامی» و «سلطنت دینی» تبدیل میشود.
▫️عبور از «سلطنت» به «جمهوریت» یک پیشنیاز مردمی و یک پیشنیاز حاکمیتی دارد.
الف) پیشنیاز مردمی:
▫️وقتی من فرعونام ولی مصر من کوچکتر است، وقتی در خانهام، در کلاسام، در مغازهام، در فضای مجازیام و... در حد خودم فرعونی و سلطنت میکنم، آیا میتوانم جمهوریت را در پهنه سیاست رقم بزنم؟! در افغانستان، جمهوریت بدون توجه به پیشنیازهای فرهنگی و آمادگی اجتماعی، وارد ساختار سیاسی شد. لذا شکست خورد و نتیجه آن بازگشت طالبان بود.
ب) پیشنیاز حاکمیتی:
▫️جمهوریت اگر مبتنی بر به رسمیت شناختن تکثر سیاسی و اجتماعی و تنوع فکری در چارچوب بقای کشور و نظام سیاسی نباشد، عملاً به استمرار سلطنت در پوستینِ جمهوریت میانجامد. مانند عراقِ زمانِ صدام که جمهوریت، ابزار تبدیل سلطنتِ فردی به سلطنتِ حزبی و سلطنتِ فکری شد.
🔹۵. حذف یا هضم؟
▫️اکوسیستمهای طبیعی وقتی نمیتوانند تهدیدهای وجودی را حذف کنند، با ایجاد تنوعِ زیستی، تهدید را بجای «حذف»، «هضم» و تابآوری را زیاد و امکانِ بقا را افزایش دهد. این همان کاریست که ایرانیان پس از حمله اسکندر و اعراب و مغول کردند و در سلسله نوشتار «شکستشناسیِ ایرانیان» مفصلاً به آن پرداختیم.
▫️اما پیام و الهامِ این قانونِ طبیعی برای وضعیت کنونی ایران چیست؟ ایران کشوری است که بهخاطر ویژگیهای ژئوپولیتیک و ایدئولوژیک، همواره در معرض تهدیدِ وجودی قرار داشته است:
☆طولانیترین جنگ دو کشور در قرن بیستم بر آن تحمیل شد؛
☆تهاجم فرهنگی را تجربه کرد؛
☆شدیدترین تحریمهای اقتصادی را تحمل نمود؛
☆اعتراضات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را پشت سر گذاشت؛
☆همزمان با دو قدرت اتمی جهان جنگید؛
☆بالاترین سطح ترورهای سیاسی و نظامی در جهان را تحمل کرد؛
☆و لذا «شرایط حساس کنونی» واقعیترین و پربسامدترین کلیدواژههای سیاسی در تمام این سالها بود.
▫️حاکمیت ایران علیرغم تهدیدهای بیشماری که در دهههای اخیر داشت، برای افزایش سعهصدر خود، کوشید. اما آیا هنوز هم میتوان از حاکمیت، سعهصدر بیشتری را در حوزه سیاستِ داخلی، انتظار داشت؟ آیا مطالبه گشودگیِ سیاسی و اجتماعی در این شرایط، انتظار بجایی است؟ وقتی دسیسههای دشمنان، کشور را مدام از امن بودن به امنیتی بودن سوق میدهد، آیا میتوان باز هم توقع نهالاندیشی داشت؟ پاسخ، همچنان آری است. زیرا:
▫️برای مقابله با این حجم از تهدیدهای وجودی که کشور را دههها در «شرایط حساس کنونی» نگه داشته است، راهی جز تکیه بر ظرفیتهای مردم و سرمایههای اجتماعیِ درونزا وجود ندارد. این سعه صدر اگر در شرایط عادی یک «فضیلت» باشد، در شرایط اضطراری، یک «ضرورت» است.
▫️هضم و جذبِ متفاوتاندیشانِ داخلی به مراتب راحتتر از حذفِ دشمنانِ خارجیست. پس چه بهتر که با یاری اینان به جنگ آنان برویم. زیرا بقای نظام سیاسی و نظامات اجتماعی جز با مشارکت و همافزاییِ طیفهای متنوع و متکثر مردمان و نخبگان و حاکمان، و به تعبیر استعاری، نهالستانسازی بهجای مزرعهوارسازی، و پرهیز از دوقطبیسازیهای سرمایهسوز، میسر نخواهد بود.
🔹در قسمت بعد، درباره «چه باید کرد؟» در روزهای جنگ و فردای آن در نهالستانِ ایران سخن خواهیم گفت.
ادامه دارد...
@AzadName