تو خونه مامان چشمم افتاد به کتاب جرعه های نفس که مجموعه خاطراتی از کادر درمان و اعضای خانوادشون در دوران کرونا است.و خاطره ی من هم تو این کتاب اومده.
اون زمان فکر نمیکردم یروزی از شر کرونا خلاص شیم و زندگیمون به شرایط عادی برگرده.ذهنیتی که تو این شرایط ممکنه خیلیا داشته باشن.
راستش امروز اصلا حالم خوب نبود، میگفتم خدایا کاش میشد گاهی صداتو با گوش شنید، کاش یه نشونه ای ببینم دلم قرص شه نه اینکه ناشکری کنما ولی بعضی وقتا دلم از دنیا میگیره،انگار دنیای نامرد و ظالم پاشو رو قفسه سینم و فشار میده! که یهو چشمم افتاد به این کتاب و خاطره ای که حدودا شش سال پیش نوشته بودم و کاملا یادم رفته بود،
بله اون دوران سخت گذشت! اینم میگذره و من مطمئنم سرانجام این سختی ها و ناراحتی ها قشنگه....
ان شالله 🤍🌱
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من کار های اشتباه زیادی کردم اما
از هر اشتباهی یک درس گرفتم❤️🩹💫
خدا را سپاس
هر چند كه روزگار
دشوارىهاى فراوان و حوادثى بزرگ پديد آورد...✨🪐
ســـــــــلام آخرین روز هفتتون بخیر باشه🍀
_
آذردخت🍂🐿
چی بکشم خدارا خوش بیاد😂 شما چه پیشنهادی دارین؟ ☺️☝️ .
بنده آرت بلاک شدم🦦
چند بار طرح زدم ولی اون چیزی که میخواستم نشد
خسته شدم
ان شالله فردا ادامه میدم🦥