eitaa logo
Titan
127 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
0 فایل
Cr: @Qorphe متعلق به هلیاخانوم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از AMIR
ی کا شدیمممممممممم بیایننننن تبریک بگینننن https://eitaa.com/joinchat/1956513501Cb6d8622c1a بدووووو ✨🛐
هدایت شده از AMIR
ی کا شدیمممممممممم بیایننننن تبریک بگینننن https://eitaa.com/joinchat/1956513501Cb6d8622c1a بدووووو ✨🛐
هدایت شده از .
هدایت شده از AMIR
ی کا شدیمممممممممم بیایننننن تبریک بگینننن https://eitaa.com/joinchat/1956513501Cb6d8622c1a بدووووو ✨🛐
هدایت شده از AMIR
ی کا شدیمممممممممم بیایننننن تبریک بگینننن https://eitaa.com/joinchat/1956513501Cb6d8622c1a بدووووو ✨🛐
هدایت شده از AMIR
ی کا شدیمممممممممم بیایننننن تبریک بگینننن https://eitaa.com/joinchat/1956513501Cb6d8622c1a بدووووو ✨🛐
هدایت شده از -𝐌𝐞
هدایت شده از - MaHi | فور‌نده
رفاقت پرایوت😝💕| @MaHi_LV
هدایت شده از - MaHi | فور‌نده
دوتا رمان خفن با ژانر : درام بسیار عاشقانه ، غمگین❤️‍🩹 اگه این ژانر هارو دوستداری بیا..💔 ^8ساعت پس از انتخاب^ . تازه کلاهه لباسشم انداخته بود و قیافش تو اون تاریکیه گم شده بود ، در صورتی که نیکوان اصن لباس کلاه دار نداشت فقط آره یه چند تا داشت اما این جوری نبود فرق داشت ، کلم و از بغلش جدا کردم و بالا آوردم تا ببینم طرف و . آره اون نیکوان نبود ، اون بیشتر شبیهه آرکان بود ، ترسیده بودم این اینجا چیکار میکرد؟؟ از بغلش جدا نشدم ، میدونی چرا چون وقتی بترسم هول بشم ، یا ... هرچیزی شبیهه این ، من دیگه نمیتونم حرکت کنم نه اینکه انگار فلج بشم ، اینکه نمیتونم کمی تکون بخورم از سره جام ، همونطور که من داشتم کسی که شبیهه آرکان بود و میدیدم اون هم زل زده بود به من و نگاهم میکرد . کم کم بغض کردم و اشک تو چشام جمع شد که همونموقع آروم من و دوباره تو بغلش کشید دوباره بدون حرکت بودم ، فقط من و داشت بغل میکرد و هردفعه یکم محکمتر بغلم میکرد ، دستایه من دورش بود ، خواستم بکشم کنار اما نزاشت ، دستام و سفت گرفت و محکم با دستام خودش و بغل میکرد و منم محکمتر بغل میکرد ، کم کم اشکام داشتن میریختن، ♡♡♡♡♡ اعتراف، کن، عاشقمی حتی به اجّبآر ♧ 1 آرین : ... ... نیلا توو خودتت خودت و به این روز و وضع کشوندی! با بغض تازه ای گفتم : بزار برم پیشه خانوادم ، خونه خودمون ، خودم..! آرین : دِ مثه اینکه نمیفهمی هاا ، احمقق من تورو گرفتمت از دسته اون کثافتا نجاتت ندادم که حالا پس بدمت به خانوادت! فهمیدی! پس این فکر و از سر و گوش و نمیدونم خیالاتت بنداز بیرونن ! https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ❤️‍🩹💔
دوتا رمان خفن با ژانر : درام بسیار عاشقانه ، غمگین❤️‍🩹 اگه این ژانر هارو دوستداری بیا..💔 ^8ساعت پس از انتخاب^ . تازه کلاهه لباسشم انداخته بود و قیافش تو اون تاریکیه گم شده بود ، در صورتی که نیکوان اصن لباس کلاه دار نداشت فقط آره یه چند تا داشت اما این جوری نبود فرق داشت ، کلم و از بغلش جدا کردم و بالا آوردم تا ببینم طرف و . آره اون نیکوان نبود ، اون بیشتر شبیهه آرکان بود ، ترسیده بودم این اینجا چیکار میکرد؟؟ از بغلش جدا نشدم ، میدونی چرا چون وقتی بترسم هول بشم ، یا ... هرچیزی شبیهه این ، من دیگه نمیتونم حرکت کنم نه اینکه انگار فلج بشم ، اینکه نمیتونم کمی تکون بخورم از سره جام ، همونطور که من داشتم کسی که شبیهه آرکان بود و میدیدم اون هم زل زده بود به من و نگاهم میکرد . کم کم بغض کردم و اشک تو چشام جمع شد که همونموقع آروم من و دوباره تو بغلش کشید دوباره بدون حرکت بودم ، فقط من و داشت بغل میکرد و هردفعه یکم محکمتر بغلم میکرد ، دستایه من دورش بود ، خواستم بکشم کنار اما نزاشت ، دستام و سفت گرفت و محکم با دستام خودش و بغل میکرد و منم محکمتر بغل میکرد ، کم کم اشکام داشتن میریختن، ♡♡♡♡♡ اعتراف، کن، عاشقمی حتی به اجّبآر ♧ 1 آرین : ... ... نیلا توو خودتت خودت و به این روز و وضع کشوندی! با بغض تازه ای گفتم : بزار برم پیشه خانوادم ، خونه خودمون ، خودم..! آرین : دِ مثه اینکه نمیفهمی هاا ، احمقق من تورو گرفتمت از دسته اون کثافتا نجاتت ندادم که حالا پس بدمت به خانوادت! فهمیدی! پس این فکر و از سر و گوش و نمیدونم خیالاتت بنداز بیرونن ! https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ❤️‍🩹💔