امروز نه اتفاق خاصی افتاد، نه جزئیاتی بود که بشه باهاش به زندگی دلخوش کرد.
فقط یه روز معمولی بود؛
ولی شاید همین معمولی بودن هم بد نباشه.
همهی روزها قرار نیست خاطره بشن.
بعضیها فقط میان که زندگی، یه روز دیگه ادامه پیدا کنه.
- ١۵ شهریور ١۴٠۵
دلم شیرقهوه میخواست و کلی خرجِ پرداختنشده داشتم. گفتم: «بهدرک، منم آدمم؛ یه شیرقهوه که چیزی نیست.»
تا جرعه آخر از گلوم رفت پاییت؛
پیام قسط هم گفت: «نوش جان، حالا بریم سراغ حسابکتاب :)»