علیرغم میل باطنیم که شدیدا دلم مشهد میخواست،
راهی جاده شدیم تا بریم سمت شمال کشور و جنگل و دریاش.
هر لحظهای تو ماشین من در حال چرت زدنم و رسماً هیچی از مسیر نمیفهمم :))
ولی اسکار بهترین جزِ امروز رو هم تقدیم داداشم میکنم که با تیکهای که بهم انداخت، باعث شد بر ترسم از واکنش پدر غلبه و ماشینو از پارک جابهجا کنم.
متشکر و ممنونیم، آقای برادر :)
- ١۶ شهریور ١۴٠۵