ما واقعیتی رو که جلوی پامون گذاشته میشه، میپذیریم.
همینقدر ساده.
- نمایش ترومن
امروز واقعاً روزی بود که هیچ درسی نمیتونم ازش بگیرم.
تنها کاری که کردم این بود که چهارچشمی حواسم به جاده باشه.
پدربزرگ عزیز بنده رانندگی طولانیمدت و مخصوصاً شب براش سخته، برای همین از بعد ناهار تا همین الان حواسم بوده به جلو، لاین سبقت و واکنشهای پدربزرگم.
نهتنها منو گذاشتن اینجا حواسمو جمع کنم، بلکه ماشین خالهام اینا از جلو اسکورت میکنه و ماشین خودمون از پشت :)
و وسط این چند ساعت، به این فکر کردم که شاید بخش زیادی از دوست داشتن، همین کارهاییه که هیچکس براشون دست نمیزنه، هیچکس بابتشون تشویقت نمیکنه و حتی خودت هم آخر شب نمیتونی اسمشونو بذاری «کار مهم».
- ١٩ شهریور ١۴٠۵