𝖚𝖘𝖊𝖗: داستان اشنایتون با فافا رو تعریف کن
༒.خیلی باحاله
خب از اینجا شروع میشه که هشتم رفیقام زیاد بودن و از اونور اکیپمون با هم بودن ولی دو نفر (مف و فافا)تو یه کلاس جدا بودن.
اون موقع فافا جز اکیپمون نبود ، هر موقع ما میرفتیم پیش مف بعضی وقتا با فافا هم ملاقات میکردیم.
ولی بیشتر تو نهم باهم دیگه سر فِناف آشنا شدیم، و بیشتر حرف زدیم و نقاشی هامونو نشون دادیم و خلاصه دیگه کم کم جز اکیپمون شد و هر روز باهم دیگه صمیمیتر میشدیم