بچهها ظاهرا دوستمون که اون اتفاق براشون پیش اومده بود دارن منتقل میکنن بیمارستان کرج .
خواهشا براش دعا کنید حالش دوباره به یه ثباتی برسه و بهتر بشه .
ممنونم .
هدایت شده از - مِصباحُ الهُدی .
خیلی دلمو شکوندی ؛ امیدوارم هرچی میخری فرداش آف بخوره ، بیسکوییتت بیوفته تو چایی ، ماشینتو هر وقت میبری کارواش بارون بزنه و باریستای ِکافه جای ِصد عربیکا ، صد روبوستا بزنه تا از تپش قلب سکته کنی و در نهایت بمیری.
هدایت شده از - اتاقك ِزري ⋆ .
تو خیره کننده بودی ، برای من که از نگاه کردن به آدما متنفر بودم ..
عشق در یک لحظه را نمیدانم ولی همینکه نگاهتان چند دقیقه ای بهم گره میخورد و دلت میریزد اسمش چیست ؟ : )
یا اینکه نمیتوانی چشمانت را از چشمانش بگیری ، آن اسمش چیست ؟ .
دیوانه شده ام ؟ یا واقعا چشمانِ عسلیات مانند گرداب عمل کردند ؟
آه خدای من کاش میتوانستم ساعت ها رو به رویت بنشینم و نگاهشان کنم .
آن رنگ ، آن حالت و آن گیرایی از کجا می آمد که نتوانستم ثانیه ای چشم بردارم ؟.
راستی! دیدم که تو هم خیره بودی ؛
آیا میتوانم بگویم حسی که از نگاه کردن به چشمانِ یکدیگر داشتیم دو طرفه بوده است ؟
- مآهی .