قسمت دوم و آخر از داستان دیروز
هنرِ شناختن
دزدها را دستبسته به تالار کاخ آوردند. پادشاه بر تخت نشسته بود. دو دزد اول از ترس میلرزیدند و راه فراری نمیدیدند. اما دزد سوم که هنرش «شناختن چهرهها در شب» بود، با آرامش به پادشاه نگاه کرد و لبخندی زد.
پادشاه پرسید: «آیا اینها همان دزدان دیشب هستند؟»
دزد سوم اجازه خواست و گفت: «ای پادشاه! همکاران من هر کدام هنر خود را دیشب نشان دادند؛ یکی قفل باز کرد و دیگری از صدای سگ راه را یافت. اکنون نوبت به هنر شماست...»
پادشاه پرسید: «هنر من چیست؟»
دزد گفت: «دیشب گفتی اگر گناهکاری را به پای چوبه دار ببرند، من ریش بجنبانم او رها میشود. همکاران من کارشان را تمام کردند، حالا وقت آن است که تو ریش بجنبانی و ما را نجات دهی!»
پادشاه از شجاعت و زیرکی دزد خوشش آمد و دستور داد آنها را عفو کنند، به شرطی که دیگر دست به دزدی نزنند.
نتیجه: گاهی یک "شناختِ درست" و "زبانِ خوش"، از هزاران قفلبر و کلیدساز کارسازتر است.
✅پایانِ بازیِ پادشاه و دزدان
دزد سوم با هوشِ خودش نه تنها جان خودش، بلکه جان دوستانش را هم نجات داد.
فراموش نکنیم که در سختترین لحظات، این «عقل و تدبیر» است که راه خروج را نشان میدهد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
42.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ما مردهپرستانِ خوبی هستیم، اما زندهنوازانِ غافلی...»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
«دکتر علی شریعتی»:
«اگر پیاده هم هستی سفر کن، در تکاپو باش. فرسودگی، زمینگیر شدن است. زیر ایستادن، گندیدن است. جاری باش، حتی اگر از میان سنگها بگذری؛ که زیباییِ رود به جاری بودنِ اوست، نه رسیدن به دریا.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
قسمت اول از «مرگِ امید» :
پادشاهی در زمستان به کاخ میآمد.
دم در سرباز پیری را دید که با لباس اندک نگهبانی میداد.
از او پرسید: «سردت نیست؟»
سرباز گفت: «عادت دارم قربان.»
پادشاه گفت: «به محض اینکه بروم، دستور میدهم برایت لباس گرم بیاورند.»
سرباز بسیار خوشحال شد.
اما پادشاه به محض ورود به کاخ،
وعدهاش را فراموش کرد...
ادامه داستان فردا🍃
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
«شب، فرصتی است برای شستنِ روح از غبارهای روز...»
بگذار تمامِ "نشدنها" و "دویدنها" پشتِ درِ اتاق بماند. امشب سرت را آرام روی بالش بگذار و تمامِ دغدغههایت را به کسی بسپار که ستارهها را در دلِ تاریکی روشن نگه میدارد. اگر امروز به همهی خواستههایت نرسیدی، نگران نباش؛ خدایِ فردا، از خدایِ امروز بزرگتر است.
در پناهِ آرامشِ مطلق، شب بخیر. 🌌✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
«صبحی که با آگاهی آغاز شود، جادهای است که به خردمندی ختم میگردد.»
سلام به همراهانِ جان.
در حکایتهای کهن آمده است که هر روزِ نو، فرصتیست تا کتابِ زندگیمان را زیباتر از دیروز بنویسیم. امروز را با این نیت شروع کن که نه فقط برای خودت، بلکه برای جهان، منشأ خیری باشی.
امروز، اولین کلامی که به قلبت نشست چه بود؟ صبحتان به نورِ حق روشن... 🌱
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
قسمت دوم و آخر از ادامه داستان دیشب🍃
صبح روز بعد، جسد یخزدهی پیرمرد را پیدا کردند. در کنارش با انگشتانی لرزان روی برف نوشته بود: «ای پادشاه، من هر شب با سرمای سخت میجنگیدم و زنده میماندم، چون به سرمایِ بدنم تکیه داشتم. اما وعدهی لباس گرمِ تو، "امید" مرا برد و همان امیدِ واهی باعث شد نیرویم را برای جنگیدن با سرما از دست بدهم و بمیرم!»
نتیجه: مراقب وعدههایی که میدهیم باشیم؛ گاهی حرفی که برای ما ساده است، تمامِ توانِ یک نفر برای ادامه دادن است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
(حکایت قضاوت) 📜⚖️
«پیش از آنکه راه رفتنِ کسی را قضاوت کنی، کمی با کفشهای او راه برو...»
حکایت است که مردی از تنگیِ معیشت نزد حکیمی نالید. حکیم مشتی نمک در لیوانی آب ریخت و گفت: بنوش. مرد گفت: شور است و بدمزه!
حکیم همان مقدار نمک را در دریاچهای ریخت و گفت: حالا بنوش. مرد گفت: گوارا و شیرین است.
حکیم گفت: رنجهای زندگی همان نمک است؛ اگر دلی کوچک داشته باشی، تلخ میشوی و اگر وسعتِ قلبت را به اندازه دریا کنی، هیچ رنجی طعمِ زندگیت را تلخ نمیکند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
22.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهت رو تغییر بده تا دنیات تغییر کنه✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
(حکایت ارزشِ سکوت) 🙊💎
«سخن اگر از نقره باشد، سکوت از طلاست...»
در قصهها آمده است که پادشاهی از عارفی پرسید: "بهترین چیزی که از این جهان آموختی چیست؟"
عارف گفت: "آموختم که در پاسخ به نادان، سکوت کنم؛ در برابرِ سختی، صبوری؛ و در مقابلِ محبت، جبران."
پادشاه پرسید: "و اگر کسی قدرِ سکوتت را ندانست؟"
عارف لبخندی زد و گفت: "آنکه ارزشِ سکوتت را نمیفهمد، هرگز معنایِ کلامت را هم نخواهد فهمید."
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
(ستارههایِ تفکر) 🌌🌙
«شب، فرصتی است برایِ مرورِ آنچه بر جان گذشت...»
بگذارید هیاهویِ روز با تاریکیِ شب دفن شود. امشب قبل از خواب، برگی از کتابِ دلت را ورق بزن؛ اگر رنجی دادی، طلبِ بخشش کن و اگر رنجی دیدی، ببخش. که بخشش، صفتِ بزرگانی است که در حکایتها جاودانه شدند.
آسوده بخواب که فردا، قصهای نو در انتظارِ توست. شبتان آرام و در پناهِ حق... ✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سحرخیز باش تا کامروا شوی...» ✨
سلام! صبحت بخیر رفیقِ اهلِ دل. ☕️
پیرمردی میگفت: "زندگی مثلِ برفیه که در حالِ آب شدنه؛ پس جوری زندگی کن که وقتی تموم شد، حداقل دلت از گرمایِ مهربونیهات گرم باشه." ❄️🔥
امروز رو با یه لبخندِ قندپهلویِ حکیمانه شروع کن! روزت پر از اتفاقاتِ خوشیمن 🌈📜
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding