1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح بخیر 🌱
امروز هم مثل یک حکایت تازهست؛
آخرش رو انتخاب کن که قشنگ تموم بشه.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📖 داستان چاهِ کنار خانه
سالها پیش، مردی در روستایی زندگی میکرد که درست وسط آن، چاهی قدیمی و پرآب قرار داشت.
با این حال، مرد هر صبح با گلایه از خواب بیدار میشد و میگفت:
«قسمت من همیشه سختی بوده، انگار تشنگی سرنوشت من است.»
مردم روستا کمکم از شنیدن حرفهایش خسته شدند.
او نه زمین را ترک میکرد، نه برای تغییر چیزی تلاش میکرد؛
فقط شکایت میکرد و منتظر معجزه میماند.
روزی رهگذری خسته وارد روستا شد.
وقتی نالههای مرد را شنید، پرسید:
«چرا اینقدر ناراضی هستی؟»
مرد گفت: «آب ندارم، زندگیام خشک است.»
رهگذر به چاه اشاره کرد و گفت:
«پس این چیست؟»
مرد مکثی کرد و گفت:
«همیشه فکر میکردم این چاه برای من نیست،
یا شاید قسمت من تشنگی است.»
رهگذر لبخند زد، سطلی برداشت و آب کشید.
گفت:
«بعضی آدمها تقدیر را مقصر میدانند،
در حالی که حتی امتحان هم نکردهاند.»
آن روز مرد برای اولینبار آب نوشید.
نه فقط گلویش،
که نگاهش به زندگی هم تازه شد.
فهمید خیلی وقتها،
رنجها نتیجه ندانستن و نخواستن است،
نه کمبودن نعمتها.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📜 حکایت بهلول و قیمت عقل
روزی هارونالرشید از بهلول پرسید:
«بهلول، عقل را به چند میفروشی؟»
بهلول نگاهی به اطراف کرد و گفت:
«اگر خریدارش خودت باشی، بسیار گران؛
اما اگر قرار است به آن عمل نکنی،
حتی مفت هم زیاد است.»
هارون خندید و گفت: «چرا چنین میگویی؟»
بهلول گفت:
«بسیاری عقل دارند،
اما از آن استفاده نمیکنند؛
و همین، آنها را از دیوانگان هم بیچارهتر میکند.»
هارون لحظهای سکوت کرد؛
و گفتند آن روز،
کمتر فرمانی از سر خشم صادر شد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
36.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 دو کتاب، دو نگاه
تذکرةالاولیا
روایت دلهاییست که ساده زیستند
و عمیق فهمیدند؛
حکایتهایی برای آرامتر دیدن زندگی.
خط سوم
دعوت به فکر کردن است؛
نه سیاه، نه سفید،
بلکه راهی میان انتخاب و آگاهی.
یکی از ریشه میگوید
و دیگری از راه.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
صبح بخیر ☀️
زندگی هر صبح
یک صفحه سفید جلومون میذاره،
با رفتارهامون مینویسیمش.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📖 داستان دانهای که میترسید
دانهای کوچک در دل خاک افتاد.
اطرافش تاریک بود،
فشاری سنگین روی تنش حس میکرد
و هیچ نوری دیده نمیشد.
با خودش گفت:
«این پایان من است.
همهچیز تمام شد.»
روزها گذشت.
باران آمد،
سرما رسید،
و خاک سنگینتر شد.
دانه هر لحظه فکر میکرد در حال نابودی است.
اما چیزی درونش آرامآرام حرکت میکرد.
نیرویی که خودش هم نمیشناخت.
با هر درد، کمی رشد میکرد
و با هر ترس، مقاومتر میشد.
بالاخره یک روز،
نوکش به نور رسید.
هوای تازه را حس کرد
و فهمید آن تاریکی،
دشمنش نبود.
اگر خاک نبود،
اگر فشار نبود،
اگر صبر نبود،
او هیچوقت جوانه نمیزد.
آنوقت فهمید
بعضی سختیها برای شکستن نیستند،
برای ساختهشدناند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خر اگر بالا بره، پایین کشیدنش خیلی سخته 😅
یعنی وقتی کار مهم دست کسی بیتجربه یا نالایق باشه، مشکل پیش میاد و درست کردنش سخت میشه.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📜 حکایت ملانصرالدین و جستوجوی کلید
روزی ملا نصرالدین را دیدند
شبهنگام زیر چراغ کوچه دنبال چیزی میگردد.
مردم پرسیدند:
«چه گم کردهای ملا؟»
گفت: «کلید خانهام را.»
همه کمکش کردند،
اما کلیدی پیدا نشد.
یکی پرسید:
«مطمئنی اینجا گم شده؟»
ملا گفت:
«نه، داخل خانه گم شده.»
با تعجب گفتند:
«پس چرا اینجا میگردی؟»
ملا گفت:
«چون اینجا روشنتر است!»
و مردم فهمیدند
خیلی وقتها
بهجای جایی که مشکل واقعاً هست،
جایی را میگردیم
که راحتتر است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
ضربالمثل (ریشهیِ یک اصطلاح)
«هر که بامش بیش، برفش بیشتر»
هرچه جایگاه، دارایی یا مسئولیت کسی بیشتر باشد،
مشکلات و دغدغههایش هم بیشتر میشود.
پس نباید فقط ظاهر زندگی دیگران را دید.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب بخیر 🌌
امشب را
با دلِ سبک بخواب؛
فردا خودش راهش را نشان میدهد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
هر صبح
همه چیز میتواند از نو شروع شود!
آفتاب تنها به این دلیل
طلوع میكند..🌤🤍'
صبح بخیر ✨🤍
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
🟣شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر نعمت، از کفت بیرون کند
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ بیمار ﺷﺪ و ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯی ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان، برگه تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩند تا هزینه جراحی را بپردازد.
پیرﻣﺮﺩ همین که برگه را گرفت؛ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ. ﺑﻪ ﺍﻭ گفتند که ﻣﺎ میتوانیم ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ میکرد.
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ گفتند: میتوانیم ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺭﺍ ﻗﺴﻄﯽ بگیریم
ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪﺍﺵ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺷﺪ.
ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪند و از او پرسیدند:
ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ تو را ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ؟ نمیتوانی هزینه را ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:
ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻠﮑﻪ چیزی که مرا به گریه میاندازد این است ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ٧٠ ﺳﺎﻝ به من ﻧﻌﻤﺖ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ برگه تسویه حسابی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ.
🔰ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ به ﻣﺎ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ داده ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﻫﯿﭻﭼﯿﺰﯼ نمیخوﺍﻫﺪ جز اینکه با او باشیم.
ﻭﻟﯽ ما ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ نمیدﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﺮﺵ ﺭﺍ بهجا نمیآوریم ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺭﺍ از دست بدهیم.
#حکایتهای_شنیدنی
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding