هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب سلاخ خانه شماره پنج
«همهٔ این داستان کمابیش اتفاق افتاده است. به هر حال، قسمتهایی که به جنگ مربوط میشود تا حد زیادی راست است. یکی از بچههایی که در درسدن میشناختم راستی راستی با گلوله کشته شد آن هم به خاطر برداشتن قوری چای یک نفر دیگر. یکی دیگر از بچهها، دشمنان شخصیش را جدا تهدید کرد که بعد از جنگ میدهد آدمکشهای حرفهای آنها را ترور کنند. البته من اسم همهٔ آنها را عوض کردهام.»
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران :
--- بی شک یکی از بهترین رمان های قرن بیستم که هر رمان خوان حرفه ای باید آن را بخواند.
--- بخوانید تا درون یک آدم دارای اوتیسم درک کنید
--- کتابی نیست که عامه پسند باشه ... خودم این کتاب و به هیچ کس پیشنهاد نمیدم یا قرض نمیدم، برای خودم جالب بود ولی مطمئنن هر کسی خوشش نمیاد...
--- اونقدرها که ازش تعریف شده کتاب خوبی نیست، اما به هر حال به عنوان یک اثر ضدجنگ همچنان خواندنی و جذابه، طنز نویسنده هم به جذابیتش کمک کرده. در نهایت، اگر توقع مواجهه با یک شاهکار رو نداشته باشید همچنان خوندنش خالی از لطف نیست.
--- من این کتاب را بخاطر تعریف و توصیف سروش صحت مطالعه کردم. نویسنده قصد دارد داستانی با محوریت بمباران درسدن در جنگ دوم جهانی بنویسد، اما همانطور که خودش هم در فصل اول اظهار می دارد، داستانی برای آن پیدا نمی کند. در نتیجه کلی خطوط داستانی درهم برهم و کم عمق را به هم می بافد، از شکنجه شدن در دوران اسارت تا عینک فروش شدنش تا ربوده شدنش توسط آدم فضایی ها به کره ای دیگر... و تنها عنصر وصل کننده ی این اتفاقات هم یک جمله است که هی تکرار می شود: بله رسم روزگار چنین است! کتاب مزخرفی بود و من به زور تونستم تمومش کنم. اما ترجمه ی خیلی خوبی داشت. حیف که وقت مترجم بیچاره سر این کتاب تلف شده باشد...
--- اصلا کتاب خوبی نبود وقت خودتون رو با خوندن این کتاب تلف نکنید.افتضاح
پدر من پاکبان است.
پدر کامران صرافی دارد.
پدر من فقط یک کارت بانکی دارد.
پدر کامران تعدازیادی کارت بانکی دارد.
پدر من گاهی اسکناسهای ده هزار تومانی در جیب دارد.
پدر کامران اسکناسهای صد دلاری در جیب دارد.
پدر من می گوید اسکناسهای ده هزار تومانی را مردم رهگذر به او می دهند.
پدر کامران به او گفته اسکناسهای صد دلاری را رئیس اداره ها به او می دهند.
پدر من شب تا صبح خیابان ها را تمیز می کند.
پدر کامران شب تا صبح به مهمانی می رود.
من به پدرم افتخار می کنم.
کامران به پدرش غر می زند.
# قسمتی از *کتاب در این شهر خبری تازه نیست*
که در ممیزی وزارت ارشاد رد شد!🫠🫠🫠
سلام بر دوستان همیشه همراه
بخش کتابخوانی با صدای سرکار خانم مهندس پور عبد
https://eitaa.com/BOOKNET43
پاتوق کتاب🌹🌹🌹
هدایت شده از Ahmad Amirabadi Zadeh
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
کتاب پوزپلنگانی که با من دویده اند،
ده داستان کوتاه دارد.
ان شا الله هر داستان را در یک قسمت با هم می خوانیم.
سهیلا پور عبد