هدایت شده از mohamad sharifi
درباره کتاب بلندیهای بادگیر
کتاب بلندیهای بادگیر با عنوان اصلی Wuthering Heights رمانی کلاسیک و تنها اثر امیلی برونته رماننویس پرآوازهی انگلیسی است. عناصر گوتیک در این رمان قرن نوزدهمی، چنان هنرمندانه در بستری رمانتیستی جای گرفتهاند، که کتاب بهعنوان یکی از مهمترین رمانهای کلاسیک برشمرده میشود؛ رمانی که در چارچوب داستانی عاشقانه به نقد ارزشهای اخلاقی و طبقاتی جامعهی دورهی ویکتوریا میپردازد. برونته رمان بلندیهای بادگیر را ابتدا با نام مستعار الیس بل منتشر کرد؛ این اثر بعدها نام و آوازهای بلند برای او، که در جوانی درگذشت، به بار آورد.
کتاب بلندیهای بادگیر داستان عشقی نافرجام اما نامیراست. عشقی که آوازهاش پس از مرگ عشاق نیز باقی میماند. هیثکلیف که در کودکی توسط آقای ارنشاو به سرپرستی گرفته میشود، به دختر او کاترین دل میبندد. این عشق ویرانگر که در عمارت بلندیهای بادگیر زاده میشود، ماجراهای عجیبی به همراه دارد. میراث این عشق برای هیثکلیف تغییر شخصیت و مسیر زندگی اوست؛ مسیری که بین عشق و نفرت، عاطفه و خشونت در نوسان است. ابعاد و جزئیات شخصیت هیثکلیف و دیگر کاراکترهای رمان، دستمایهی پژوهش بسیاری از روانشناسان و جامعهشناسان شده و منتقدان نیز مقالاتی در تحلیل آن نوشتهاند. کتاب بلندیهای بادگیر فراتر از یک رمان عاشقانهی معمولی، اثری چندوجهی، پخته و غنی است که با وجود عمق و ارزش ادبی خود، جذابیتهای داستانی فوقالعادهای دارد.
کتاب بلندیهای بادگیر امیلی برونته در سال ۱۸۴۷ منتشر شد. با وجود استقبال نهچندان زیاد خوانندگان در ابتدای انتشار این کتاب، جایگاه این رمان بهتدریج نمایان شد. بسیاری از منتقدان و مخاطبان رمان این اثر کلاسیک را ستودهاند. این کتاب به دهها زبان زندهی دنیا ترجمه شده و میلیونها بار خوانده شده است. بلندیهای بادگیر در ایران و به زبان فارسی نیز برگردانده شده است. ترجمه نگار غلام پور از این رمان را نشر روزگار به چاپ رسانده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
خلاصه کتاب بلندیهای بادگیر
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
لاکوود عمارت تراشکراس گرنج را از مردی به نام هیثکلیف اجاره کرده است. هیثکلیف که چندان خوشخلق نیست، زندگی پرماجرا و عجیبی را پشتسر گذاشته است. نلی خدمتکار این عمارت داستان زندگی و عشق ویرانگر هیثکلیف را برای لاکوود روایت میکند. روایت پرفرازونشیبی که از به سرپرستی گرفتهشدن هیث کلیف توسط آقای ارنشاو آغاز میشود. خانوادهی ارنشاو هیثکلیف را بزرگ میکند و او دل به دختر آنها کاترین ارنشاو میبازد. کاترین دست رد به سینهی هیثکلیف میزند و با درنظرگرفتن طبقهی اجتماعی ادگار، پسر خانوادهی لینتون، با او ازدواج میکند. این عشق نافرجام برای هیثکلیف رنج و تنهایی بیپایانی به بار میآورد و او را به خشونت عاطفی و انتقام سوق میدهد. هیثکلیف نیز مثل کاترین با فردی دیگر ازدواج میکند. بعدها پای فرزندان کاترین و هیثکلیف نیز به داستان باز میشود و البته رد روح مردگان هم در این رمان عاشقانه و کلاسیک پرماجرا دیده میشود؛ وجود همین عناصر گوتیک بر غنا و جذابیت رمان افزوده است. پایان داستان بلندیهای بادگیر با مرگ همراه است؛ مرگی که به صلحی غریب در سکوت سنگین قبرستان تعبیر میشود.
هدایت شده از mohamad sharifi
چرا باید کتاب بلندیهای بادگیر را بخوانیم؟
یکی از مهمترین رمانهای عاشقانهی کلاسیک است.
نام رمان بلندیهای بادگیر در بسیاری از فهرستهای مهم ادبی دیده میشود.
علاوه بر ارزش ادبی بالا، جذابیت داستانی کمنظیری دارد.
امیلی برونته با رویکردی انتقادآمیز از آن دورهی تاریخی، اطلاعات سودمندی در اختیار مخاطبانش قرار داده است.
جزئیات داستانی و پیچیدگی شخصیتهای داستان، رمان را به اثری محبوب بین پژوهشگران و منتقدان بدل کرده است.
اگر از خواندن کتابهایی مثل رمان غرور و تعصب (جین آستین)، جین ایر (شارلوت برونته)، آنا کارنینا (تولستوی) و گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد) لذت بردید، این اثر را نیز دوست خواهید داشت.
هدایت شده از mohamad sharifi
مطالعهی کتاب بلندیهای بادگیر را به کسانی پیشنهاد میکنیم که:
طرفدار رمانهای عاشقانهاند؛
علاقهمند به مطالعهی آثار فاخر کلاسیک هستند؛
برای جذابیت و کشش داستان اهمیت ویژهای قائلاند؛
وجود عناصری از طبیعت و توصیفات دلنشین از آن را در رمان میپسندند.
همچنین خواندن و دانلود کتاب بلندیهای بادگیر را به پژوهشگران و خوانندگانی که به خواندن اثری عمیق با جنبههای روانشناختی غنی علاقه دارند، توصیه میکنیم.
هدایت شده از mohamad sharifi
درباره امیلیجین برونته؛ نویسنده کتاب
امیلی برونته رماننویس انگلیسی در سیام ژوئیهی سال ۱۸۱۸ در یورکشایر دیده به جهان گشود. او و دو خواهر نویسندهاش شارلوت و آن در خانوادهای پرجمعیت با پدری کشیش به دنیا آمدند. امیلی مادرش را در دوران کودکی از دست داد تا زندگی روی تیرهاش را خیلیزود به او نشان دهد. زندگیای که چندان هم به طول نینجامید. امیلی برونته در خانه تحصیل کرد و نوشتن را هم کمکم آزمود؛ او شعر نیز میسرود. امیلی از مشکلات روحی رنج میکشید و برخی رد این رنجها را در شخصیتهای تنها رمانش، بلندیهای بادگیر جستوجو کردهاند. شخصیت منزوی و غیراجتماعی او برخی پژوهشگران را به گمانهزنی در رابطه با ابتلای او به برخی اختلالات روانی سوق داده است.
امیلی برونته رمان بلندیهای بادگیر را در سال ۱۸۴۷ با نامی مستعار منتشر کرد. رمانی که عشق نافرجام و پررنج هیثکلیف و کاترین را روایت میکرد. این اثر با وجود ظرفیتهای بالای خود در ابتدای انتشار با استقبال چندانی روبهرو نشد. سالها طول کشید تا منتقدان و خوانندگان رمان به پیچیدگیها و عمق این رمان مهم کلاسیک پی ببرند. امیلی در طول زندگیاش عزیزان بسیاری را از دست داد. کمی پیش از آنکه خودش نیز از دنیا برود، برادرش درگذشت. او در نوزدهم دسامبر سال ۱۸۴۸ پس از مدتی رنجکشیدن از بیماری ذاتالریه درگذشت. عمر کوتاه او با خلق یکی از مهمترین رمانهای تاریخ همراه بود و نام او را برای همیشه جاودانه کرد
هدایت شده از mohamad sharifi
جوایز و افتخارات این کتاب
کتاب بلندیهای بادگیر یک رمان قرن نوزدهمی است. در روزگاری که جوایز ادبی رواج چندانی نداشت و طبعاً نام رمان در فهرست جوایزی که بعدها پایهگذاری شد، دیده نمیشود؛ اما این رمان مهم کلاسیک در بسیاری از فهرستهای مهم ادبی دیده میشود. فهرست بهترین کتابهای تمام دوران، بهترین رمانهای قرن نوزدهم، کتابهایی که هر فرد حداقل یک بار باید بخواند و فهرست بهترین رمانهای عاشقانه، صد رمان برتر به زبان انگلیسی، صد رمان کلاسیکی که باید خوانده شوند (انتخابشده توسط مؤسسه پنگوئن) و صد رمان برتر به انتخاب گاردین، عنوان تنها برخی از فهرستهایی است که رمان بلندیهای بادگیر در آنها دیده میشوند. تحسین و استقبال کمنظیر منتقدان ادبی از این اثر فراتر از هر جایزهای است.
هدایت شده از mohamad sharifi
نظر افراد و مجلههای مشهور درباره این کتاب
کتاب بلندیهای بادگیر تحسین بسیاری از نویسندگان پرآوازه و منتقدان مطرح را جلب کرده است. ویرجینیا وولف که خود از تأثیرگذارترین رماننویسان زن در جهان بوده است، لب به تحسین رمان امیلی برونته گشود و او را ویرانکنندهی تمام تصورات ما نسبت به بشر توصیف کرد. بهگفتهی وولف برونته بهدنیایی نگریسته که در بینظمی بیاندازهای غرق است و با قدرتش توانسته است این بینظمی درکشده توسط خود را در رمانش بگنجاند.
نشریه نیویورکر رمان بلندیهای بادگیر را با «برانگیزانندگی جاودانهاش» ستوده است. مجلهی قدیمی گراهام ضمن ستایش این رمان، آن را کتابی مرموز خواند. وبگاه کانورسیشن در مقالهای این رمان را اثر کلاسیک دورانساز توصیف کرده است. وبسایت بیبیسی انگلیسی در یادداشتی کتاب بلندیهای بادگیر را شاهکاری درکنشده قلمداد کرده است. نشریه گاردین مرورها و مقالههایی دربارهی این رمان منتشر کرده که اکثر آنها نگاهی مثبت به این اثر کلاسیک داشتهاند و با عباراتی همچون شاهکار قابلتوجه از آن یاد کردهاند.
هدایت شده از mohamad sharifi
نقدهای مطرح بر کتاب بلندیهای بادگیر
کتاب بلندیهای بادگیر در کنار تحسینها و مرورهای مثبت، با نقدهایی نیز روبهرو شده است، نقدهایی که خصوصاً در هنگام انتشار کتاب به آن وارد شد. در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
بیشازحد تیرهوتار بودن فضای اثر
خشونت زیاد و وجوه غیراخلاقی
پیچیدگی روایت
هدایت شده از mohamad sharifi
اقتباسها از این کتاب
از رمان بلندیهای بادگیر بهدلیل ارزش ادبی و جذابیتهای داستانیاش، اقتباسهای متعددی ساخته شده است. این اقتباسها در قالبهای مختلفی مثل فیلم سینمایی، تئاتر و سریال تلویزیونی تولید شدهاند. یکی از مهمترین اقتباسها از رمان در سال ۱۹۳۹ توسط ویلیام وایلر خلق شد. فیلمی که با عنوان بلندیهای بادگیر روی پرده رفت و توانست نامزد دریافت جایزهی اسکار شود. در سال ۱۹۹۲ اقتباس دیگری از رمان و با همین عنوان توسط پیتر کاسمینسکی و با بازی ژولیت بینوش و رالف فاینز ساخته شد. دیگر اقتباس دیدنی از این اثر ساختهی آندریا آرنولد در سال ۲۰۱۱ تولید شد. فیلم بلندیهای بادگیر تولید سال ۲۰۲۶ به کارگردانی امرالد فنل و با نقشآفرینی مارگو رابی یکی از جدیدترین اقتباسهای صورتگرفته از این رمان است.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب بلندی های بادگیر
وقتی زیلا مرا به طبقه بالا راهنمایی میکرد، سفارش کرد که شمع را پنهان کنم و کوچکترین صدایی از خود در نیاورم. چرا که اربابش در مورد اتاقی که او مرا به آنجا میبرد، نظر خاصی داشت و هرگز مطابق میلش به کسی اجازه نمیداد وارد آن شود. دلیلش را پرسیدم. او نمیدانست و در پاسخ گفت که او تنها یکی دو سال است که اینجاست و آن قدر جریانات عجیب و غریب میبیند که حوصلهی کنجکاوی ندارد. خود من هم از بس گیج و خسته بودم حوصلهی کنجکاوی نداشتم. در را بستم و به اطراف نگاهی انداختم تا ببینم تختخواب کجاست. تمام اثاثیهی اتاق شامل یک صندلی، یک گنجه جالباسی و یک صندوق بزرگ از چوب بلوط بود که بالای آن دریچههای چهارگوشی مثل پنجرههای کالسکه تعبیه شده بود. به صندوق نزدیک شدم و به داخلش نگاه کردم، دیدم که نوعی تختخواب قدیمی است که طوری ترتیب داده شده که برای هر یک از اعضای خانواده که بخواهد این امکان را به وجود میآورد که اتاقی مجزا برای خود داشته باشد. در واقع این جعبه شبیه به یک گنجه بود و درگاه پنجرهای که آن را محصور میساخت، به عنوان میز مورد استفاده قرار میگرفت. دریچههای ورودی تختخواب را به کناری زدم و با شمعی که در دست داشتم، وارد شدم و دوباره آنها را بستم. در آن هنگام خود را از شر مزاحمتهای هیتکلیف و سایرین در امان میدیدم. در گوشهای از طاقچهای که شمع را روی آن گذاشته بودم، تعدادی کتاب با جلدهای کپک زده قرار داشت و سرتاسر طاقچه پوشیده از نوشتههایی بود که با خراشیدن رنگ آن پدید آمده بود. تمام این نوشتهها، چیزی جز تکرار یک اسم به اشکال مختلف بزرگ و کوچک نبود. در یک قسمت نام کاترین ارنشاو و در قسمت دیگر کاترین هیتکلیف و در گوشهای دیگر کاترین لنتیون نوشته شده بود.