هدایت شده از mohamad sharifi
جوایز و افتخارات این کتاب
کتاب بلندیهای بادگیر یک رمان قرن نوزدهمی است. در روزگاری که جوایز ادبی رواج چندانی نداشت و طبعاً نام رمان در فهرست جوایزی که بعدها پایهگذاری شد، دیده نمیشود؛ اما این رمان مهم کلاسیک در بسیاری از فهرستهای مهم ادبی دیده میشود. فهرست بهترین کتابهای تمام دوران، بهترین رمانهای قرن نوزدهم، کتابهایی که هر فرد حداقل یک بار باید بخواند و فهرست بهترین رمانهای عاشقانه، صد رمان برتر به زبان انگلیسی، صد رمان کلاسیکی که باید خوانده شوند (انتخابشده توسط مؤسسه پنگوئن) و صد رمان برتر به انتخاب گاردین، عنوان تنها برخی از فهرستهایی است که رمان بلندیهای بادگیر در آنها دیده میشوند. تحسین و استقبال کمنظیر منتقدان ادبی از این اثر فراتر از هر جایزهای است.
هدایت شده از mohamad sharifi
نظر افراد و مجلههای مشهور درباره این کتاب
کتاب بلندیهای بادگیر تحسین بسیاری از نویسندگان پرآوازه و منتقدان مطرح را جلب کرده است. ویرجینیا وولف که خود از تأثیرگذارترین رماننویسان زن در جهان بوده است، لب به تحسین رمان امیلی برونته گشود و او را ویرانکنندهی تمام تصورات ما نسبت به بشر توصیف کرد. بهگفتهی وولف برونته بهدنیایی نگریسته که در بینظمی بیاندازهای غرق است و با قدرتش توانسته است این بینظمی درکشده توسط خود را در رمانش بگنجاند.
نشریه نیویورکر رمان بلندیهای بادگیر را با «برانگیزانندگی جاودانهاش» ستوده است. مجلهی قدیمی گراهام ضمن ستایش این رمان، آن را کتابی مرموز خواند. وبگاه کانورسیشن در مقالهای این رمان را اثر کلاسیک دورانساز توصیف کرده است. وبسایت بیبیسی انگلیسی در یادداشتی کتاب بلندیهای بادگیر را شاهکاری درکنشده قلمداد کرده است. نشریه گاردین مرورها و مقالههایی دربارهی این رمان منتشر کرده که اکثر آنها نگاهی مثبت به این اثر کلاسیک داشتهاند و با عباراتی همچون شاهکار قابلتوجه از آن یاد کردهاند.
هدایت شده از mohamad sharifi
نقدهای مطرح بر کتاب بلندیهای بادگیر
کتاب بلندیهای بادگیر در کنار تحسینها و مرورهای مثبت، با نقدهایی نیز روبهرو شده است، نقدهایی که خصوصاً در هنگام انتشار کتاب به آن وارد شد. در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
بیشازحد تیرهوتار بودن فضای اثر
خشونت زیاد و وجوه غیراخلاقی
پیچیدگی روایت
هدایت شده از mohamad sharifi
اقتباسها از این کتاب
از رمان بلندیهای بادگیر بهدلیل ارزش ادبی و جذابیتهای داستانیاش، اقتباسهای متعددی ساخته شده است. این اقتباسها در قالبهای مختلفی مثل فیلم سینمایی، تئاتر و سریال تلویزیونی تولید شدهاند. یکی از مهمترین اقتباسها از رمان در سال ۱۹۳۹ توسط ویلیام وایلر خلق شد. فیلمی که با عنوان بلندیهای بادگیر روی پرده رفت و توانست نامزد دریافت جایزهی اسکار شود. در سال ۱۹۹۲ اقتباس دیگری از رمان و با همین عنوان توسط پیتر کاسمینسکی و با بازی ژولیت بینوش و رالف فاینز ساخته شد. دیگر اقتباس دیدنی از این اثر ساختهی آندریا آرنولد در سال ۲۰۱۱ تولید شد. فیلم بلندیهای بادگیر تولید سال ۲۰۲۶ به کارگردانی امرالد فنل و با نقشآفرینی مارگو رابی یکی از جدیدترین اقتباسهای صورتگرفته از این رمان است.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب بلندی های بادگیر
وقتی زیلا مرا به طبقه بالا راهنمایی میکرد، سفارش کرد که شمع را پنهان کنم و کوچکترین صدایی از خود در نیاورم. چرا که اربابش در مورد اتاقی که او مرا به آنجا میبرد، نظر خاصی داشت و هرگز مطابق میلش به کسی اجازه نمیداد وارد آن شود. دلیلش را پرسیدم. او نمیدانست و در پاسخ گفت که او تنها یکی دو سال است که اینجاست و آن قدر جریانات عجیب و غریب میبیند که حوصلهی کنجکاوی ندارد. خود من هم از بس گیج و خسته بودم حوصلهی کنجکاوی نداشتم. در را بستم و به اطراف نگاهی انداختم تا ببینم تختخواب کجاست. تمام اثاثیهی اتاق شامل یک صندلی، یک گنجه جالباسی و یک صندوق بزرگ از چوب بلوط بود که بالای آن دریچههای چهارگوشی مثل پنجرههای کالسکه تعبیه شده بود. به صندوق نزدیک شدم و به داخلش نگاه کردم، دیدم که نوعی تختخواب قدیمی است که طوری ترتیب داده شده که برای هر یک از اعضای خانواده که بخواهد این امکان را به وجود میآورد که اتاقی مجزا برای خود داشته باشد. در واقع این جعبه شبیه به یک گنجه بود و درگاه پنجرهای که آن را محصور میساخت، به عنوان میز مورد استفاده قرار میگرفت. دریچههای ورودی تختخواب را به کناری زدم و با شمعی که در دست داشتم، وارد شدم و دوباره آنها را بستم. در آن هنگام خود را از شر مزاحمتهای هیتکلیف و سایرین در امان میدیدم. در گوشهای از طاقچهای که شمع را روی آن گذاشته بودم، تعدادی کتاب با جلدهای کپک زده قرار داشت و سرتاسر طاقچه پوشیده از نوشتههایی بود که با خراشیدن رنگ آن پدید آمده بود. تمام این نوشتهها، چیزی جز تکرار یک اسم به اشکال مختلف بزرگ و کوچک نبود. در یک قسمت نام کاترین ارنشاو و در قسمت دیگر کاترین هیتکلیف و در گوشهای دیگر کاترین لنتیون نوشته شده بود.
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران درباره کتاب بلندیهای بادگیر
تنها دلیلی که این کتاب رو برای خوندن انتخاب کرده بودم در واقع خواهر نویسنده(شارلوت برونته) بود که اینقدر کتاب جین ایر جذاب بود با خودم گفتم حیفه بلندی های بادگیر خواهرش رو نخونم ولی واقعا پیشمون شدم کتاب سراسر حس منفی و بدی به آدم القا میکنه حتی یه شخصیت درست و درمونی هم نداره همه یا دارن بهم خیانت میکنن یا دروغگو و بی اعصابن :| از اضافه گویی بیش از اندازه کتاب هم که نگم بهتون… از طرفی اتفاقات داستان هم خیلی جاها دور از باور بود در کل خوندنش رو پیشنهاد نمیکنم مگر اینکه زیادی به رمان های کلاسیک و اضافه گویی علاقه داشته باشید
باوجودی که این کتاب از معروفترین رمانهای عاشقانه دنیاست وتعریفات و ترجمه های زیادی هم ازش میشه،اما وقتی خوندم برام چندان جذاب نبود ویک نکته ی بدی که داشت نویسنده در بیان جزییات بشدت زیاده گویی میکرد .داستان عشق نافرجامی که زندگی وسرنوشت چندین نفر را تحت شعاع خودش قرار میده.اما نکته ی مثبتی که داشت این بود که نویسنده هر لحظه موضوع جدیدی را برای جذابیت داستان به ان اضافه میکرد ،واما در پایان باید بگم ،امیلی برونته،ذهن بسیار خلاقی داشتند که تونستند داستانی با بیان اینهمه جزییات ریز خلق کنند.
کتاب کاملا واقع گرایانه نوشته بود هیچ شخصیتی رو فرشته و هیچ شخصیتی رو کاملا شیطان نشون نداده بود ما عادت کردیم که همه چیز یا باید خوب باشه یا بد
این کتاب یک رمان مشهور کلاسیک است که داستان آن به حوالی سالهای ۱۷۷۰ به بعد برمیگردد و روایت عشق و نفرت و انتقام است. این کتاب تنها رمان امیلی برونته (خواهر شارلوت برونته، نویسندهی معروف) است. او مثل شخصیتهای رمانش عمر کوتاهی داشت و در جوانی به دلیل ابتلا به سل درگذشت. داستان از تخیل خوب و توصیفات دقیقی برخوردار است، بهطوریکه درنهایت به شناخت خوبی از فضای داستان و شخصیتهایش میرسید، هرچند که شاید بعضی رفتارها و عکسالعملها برایتان قابل درک نباشد. یکی از چیزهایی که خیلی خوب در این رمان نشان داده شده این است که تحقیر و کوچک کردن آدمها عقدههایی در آنها بهوجود میآورد که زبانهی آتشش سرانجام به خود آدم هم خواهد رسید. ماجرای داستان حول دو خانه و خانواده در یک دهکده در انگلستان است. شخصیتهای آن ارتباط خاصی با افراد خارج از دهکده ندارند، انگار که در یک دنیای بسته، بدون ارتباط با بیرون، زندگی میکنند. نام داستان در زبان اصلی «Wuthering Heights» است. کلمهی «Wuthering» به معنای طوفان است و به طوفان اتفاقاتی اشاره دارد که در زندگی شخصیتهای داستان رخ میدهد. سیاهیهای زیادی در این رمان میبینید که آزاردهندهاند، برای همین است که عدهای مطالعهی آن را در نیمهی راه رها میکنند.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
•┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈
شاهنامه خوانی
•┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈
🌷با درودی پرمهر و آرزوی شادی و تندرستی،
#بخش سوم،
#هوشنگ،
#کشف آهن و آتش،
#تهمورث (تهمورت)،
#آغاز نوشتن (نبشتن)،
🌷عزیزان، با کمال میل و کمال افتخار چشم به راه شنیدن انتقادات و پیشنهادات شما خوبان هستیم.
🌷روز و روزگارتون خوش و خرم باد
✅کانال پاتوق کتاب👇
╔═🍃🌺🍃══════════◆
https://eitaa.com/BOOKNET43
╚══════🍃🌺🍃═════◆
سپاس از دو بزرگوار و همراهان همیشگی
سرکار خانم محمد زاده
و
آقای شریفی عزیز
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
خلاصه یک داستان طولانی
سارا و کوروش به طور اتفاقی با هم آشنا شدند.
سارا دختری جوان و زیبا و مهربان بود و کوروش مَرد میانسالی که چهره اش موج برداشته و در زیر پوست دستانش خونمردگی داشت.
اصلا قرار نبود آن دو رابطه طولانی با هم داشته باشند.
یک قرار کاری ساده و موقت. بعد چند بار دیدار هر دو دچار “mamihlapinatapai"شده بودند.
این کلمه سخترین معنا را دارد و در کتاب گینس ثبت شده، و معنای این است: نگاهی که دو نفر به هم می کنند و هر کدام انتظار دارند نفر دیگر حرف دلش را بزند، اما هیچ کدام حرفی نمی زنند.
سارا با هدیه یک کتاب به کورش روش بهتری را انتخاب کرد و اول آن نوشته بود "تقدیم با عشق". کتاب رمان و یا داستان عشقی نبود یک کتاب در مورد کارشان بود.
پس کوروش هنوز سکوت کرد. کوروش کتاب را چند بار مطالعه کرد بخصوص دستخط سارا را و فقط به یک تشکر در چند روز بعد اکتفا کرد.
رابطه سارا و کوروش بطور تصادفی طولانی تر شد. کوروش به عمد مدتی از سارا فاصله گرفت ولی پس از مدتی مجددا روابط کاری آن دو آنها را مجبور کرد شانه به شانه هم و در یک محیط کار کنند.
مجددا همان نگاه و هدیه کتابی دیگر از سارا به کوروش باهمان متن تقدیم.
کوروش فکر هم نمی کرد دختری به این زیبایی، دل در گِروی او داشته باشد.
ولی سارا ناگهان بطور آشکارا عشق خود به کوروش را بیان کرد.
مدت کوتاه رابطه سارا و کوروش گذشت، کوروش به دلیل جوانی و زیبایی سارا و پوست چروک شده اش مجبور شد از او دوری کند.
هر چند عاشق سارا بود.
کوروش به طور ناگهانی محل کار را ترک کرد و کلیه راه های ارتباطی با سارا را مسدود کرد تا وی نتواند با او در ارتباط باشد.
سارا دلسرد شد یا نه؟
کوروش نمی داند و از آن دیدارها چندین سال می گذرد.
کوروش در یک نقطه دور افتاده در تنهایی با خاطرات هر چند اندک سارا روزگار می گذراند و خبری از سارا ندارد.
ولی مطمئن است سارا خوشبخت شده است، چرا که با قلب مهربانش، استحقاق خوشبخت شدن را داشت.
شاید روزی دوباره کوروش و سارا با هم دیدار کنند، سارا پیرمرد ژولیده ای را خواهد دید که از دوری سارا مجنون شده و وی نخواهد توانست او را بشناسد.
# قسمتی از کتاب در این شهر خبر تازه ای نیست
که در ممیزی وزارت ارشاد رد شد!!!!!!!!
# احمد امیرآبادی
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
⭐️خــــــدایا
🌸دستم به آسمانت نمیرسد
⭐️اما تو که دستت به زمین میرسد
🌸در این شب زیبا
⭐️عزت دوستان و عزیزانم را
🌸تا عرش کبریایی خود بلند کن
⭐️و عطا کن به آنان
🌸هر آنچه برایشان خیر است
⭐️و دلشان را لبریز کن از شــادی
🌸آمین یا رب العالمین🙏
⭐️شبتون بخیر و آرامش
🌸در پناه خداوند مهربان
🌹پاتوق کتاب🌹
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
.
❤️سلام صبح قشنگتون بخیر
🍃امروزتون خالی از هرغصه
❤️الهی حال دلتون خوب خوب
🍃دلتون ارام
❤️تنتون سالم
🍃عمرتون باعزت
❤️لبتون با لبخند
🍃سفره هاتون پراز برکت
❤️زندگیتون بادوام
🍃لحظه هاتون شاد
❤️عاقبتتون بخیر باشه
#پاتق کتاب🔥
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹