eitaa logo
پاتوق کتاب
228 دنبال‌کننده
149 عکس
12 ویدیو
59 فایل
این کانال به ترویج کتابخوانی و معرفی کتابهای خوب می پردارد
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب بلندی های بادگیر وقتی زیلا مرا به طبقه بالا راهنمایی می‌کرد، سفارش کرد که شمع را پنهان کنم و کوچک‌ترین صدایی از خود در نیاورم. چرا که اربابش در مورد اتاقی که او مرا به آن‌جا می‌برد، نظر خاصی داشت و هرگز مطابق میلش به کسی اجازه نمی‌داد وارد آن شود. دلیلش را پرسیدم. او نمی‌دانست و در پاسخ گفت که او تنها یکی دو سال است که این‌جاست و آن قدر جریانات عجیب و غریب می‌بیند که حوصله‌ی کنجکاوی ندارد. خود من هم از بس گیج و خسته بودم حوصله‌ی کنجکاوی نداشتم. در را بستم و به اطراف نگاهی انداختم تا ببینم تختخواب کجاست. تمام اثاثیه‌ی اتاق شامل یک صندلی، یک گنجه جالباسی و یک صندوق بزرگ از چوب بلوط بود که بالای آن دریچه‌های چهارگوشی مثل پنجره‌های کالسکه تعبیه شده بود. به صندوق نزدیک شدم و به داخلش نگاه کردم، دیدم که نوعی تختخواب قدیمی است که طوری ترتیب داده شده که برای هر یک از اعضای خانواده که بخواهد این امکان را به وجود می‌آورد که اتاقی مجزا برای خود داشته باشد. در واقع این جعبه شبیه به یک گنجه بود و درگاه پنجره‌ای که آن را محصور می‌ساخت، به عنوان میز مورد استفاده قرار می‌گرفت. دریچه‌های ورودی تختخواب را به کناری زدم و با شمعی که در دست داشتم، وارد شدم و دوباره آن‌ها را بستم. در آن هنگام خود را از شر مزاحمت‌های هیت‌کلیف و سایرین در امان می‌دیدم. در گوشه‌ای از طاقچه‌ای که شمع را روی آن گذاشته بودم، تعدادی کتاب با جلدهای کپک زده قرار داشت و سرتاسر طاقچه پوشیده از نوشته‌هایی بود که با خراشیدن رنگ آن پدید آمده بود. تمام این نوشته‌ها، چیزی جز تکرار یک اسم به اشکال مختلف بزرگ و کوچک نبود. در یک قسمت نام کاترین ارنشاو و در قسمت دیگر کاترین هیت‌کلیف و در گوشه‌ای دیگر کاترین لنتیون نوشته شده بود.
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران درباره کتاب بلندی‌های بادگیر تنها دلیلی که این کتاب رو برای خوندن انتخاب کرده بودم در واقع خواهر نویسنده(شارلوت برونته) بود که اینقدر کتاب جین ایر جذاب بود با خودم گفتم حیفه بلندی های بادگیر خواهرش رو نخونم ولی واقعا پیشمون شدم کتاب سراسر حس منفی و بدی به آدم القا میکنه حتی یه شخصیت درست و درمونی هم نداره همه یا دارن بهم خیانت میکنن یا دروغگو و بی اعصابن :| از اضافه گویی بیش از اندازه کتاب هم که نگم بهتون… از طرفی اتفاقات داستان هم خیلی جاها دور از باور بود در کل خوندنش رو پیشنهاد نمیکنم مگر اینکه زیادی به رمان های کلاسیک و اضافه گویی علاقه داشته باشید باوجودی که این کتاب از معروفترین رمانهای عاشقانه دنیاست وتعریفات و ترجمه های زیادی هم ازش میشه،اما وقتی خوندم برام چندان جذاب نبود ویک نکته ی بدی که داشت نویسنده در بیان جزییات بشدت زیاده گویی میکرد .داستان عشق نافرجامی که زندگی وسرنوشت چندین نفر را تحت شعاع خودش قرار میده.اما نکته ی مثبتی که داشت این بود که نویسنده هر لحظه موضوع جدیدی را برای جذابیت داستان به ان اضافه میکرد ،واما در پایان باید بگم ،امیلی برونته،ذهن بسیار خلاقی داشتند که تونستند داستانی با بیان اینهمه جزییات ریز خلق کنند. کتاب کاملا واقع گرایانه نوشته بود هیچ شخصیتی رو فرشته و هیچ شخصیتی رو کاملا شیطان نشون نداده بود ما عادت کردیم که همه چیز یا باید خوب باشه یا بد این کتاب یک رمان مشهور کلاسیک است که داستان آن به حوالی سال‌های ۱۷۷۰ به بعد برمی‌گردد و روایت عشق و نفرت و انتقام است. این کتاب تنها رمان امیلی برونته (خواهر شارلوت برونته، نویسنده‌ی معروف) است. او مثل شخصیت‌های رمانش عمر کوتاهی داشت و در جوانی به دلیل ابتلا به سل درگذشت. داستان از تخیل خوب و توصیفات دقیقی برخوردار است، به‌طوری‌که درنهایت به شناخت خوبی از فضای داستان و شخصیت‌هایش می‌رسید، هرچند که شاید بعضی رفتارها و عکس‌العمل‌ها برایتان قابل درک نباشد. یکی از چیزهایی که خیلی خوب در این رمان نشان داده شده این است که تحقیر و کوچک کردن آدم‌ها عقده‌هایی در آنها به‌وجود می‌آورد که زبانه‌‌ی آتشش سرانجام به خود آدم هم خواهد رسید. ماجرای داستان حول دو خانه و خانواده در یک دهکده در انگلستان است. شخصیت‌های آن ارتباط خاصی با افراد خارج از دهکده ندارند، انگار که در یک دنیای بسته، بدون ارتباط با بیرون، زندگی می‌کنند. نام داستان در زبان اصلی «Wuthering Heights» است. کلمه‌ی «Wuthering» به معنای طوفان است و به طوفان اتفاقاتی اشاره دارد که در زندگی شخصیت‌های داستان رخ می‌دهد. سیاهی‌های زیادی در این رمان می‌بینید که آزاردهنده‌اند، برای همین است که عده‌ای مطالعه‌ی آن را در نیمه‌ی راه رها می‌کنند.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
•┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈ شاهنامه خوانی •┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈ 🌷با درودی پرمهر و آرزوی شادی و تندرستی، سوم، ، آهن و آتش، (تهمورت)، نوشتن (نبشتن)، 🌷عزیزان، با کمال میل و کمال افتخار چشم به راه شنیدن انتقادات و پیشنهادات شما خوبان هستیم. 🌷روز و روزگارتون خوش و خرم باد ✅کانال پاتوق کتاب👇 ╔═🍃🌺🍃══════════◆ https://eitaa.com/BOOKNET43 ╚══════🍃🌺🍃═════◆
سپاس از دو بزرگوار و همراهان همیشگی سرکار خانم محمد زاده و آقای شریفی عزیز 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
خلاصه یک داستان طولانی سارا و کوروش به طور اتفاقی با هم آشنا شدند. سارا دختری جوان و زیبا و مهربان بود و کوروش مَرد میانسالی که چهره اش موج برداشته و در زیر پوست دستانش خونمردگی داشت. اصلا قرار نبود آن دو رابطه طولانی با هم داشته باشند. یک قرار کاری ساده و موقت. بعد چند بار دیدار هر دو دچار “mamihlapinatapai"شده بودند. این کلمه سخترین معنا را دارد و در کتاب گینس ثبت شده، و معنای این است: نگاهی که دو نفر به هم می کنند و هر کدام انتظار دارند نفر دیگر حرف دلش را بزند، اما هیچ کدام حرفی نمی زنند. سارا با هدیه یک کتاب به کورش روش بهتری را انتخاب کرد و اول آن نوشته بود "تقدیم با عشق". کتاب رمان و یا داستان عشقی نبود یک کتاب در مورد کارشان بود. پس کوروش هنوز سکوت کرد. کوروش کتاب را چند بار مطالعه کرد بخصوص دستخط سارا را و فقط به یک تشکر در چند روز بعد اکتفا کرد. رابطه سارا و کوروش بطور تصادفی طولانی تر شد. کوروش به عمد مدتی از سارا فاصله گرفت ولی پس از مدتی مجددا روابط کاری آن دو آنها را مجبور کرد شانه به شانه هم و در یک محیط کار کنند. مجددا همان نگاه و هدیه کتابی دیگر از سارا به کوروش باهمان متن تقدیم. کوروش فکر هم نمی کرد دختری به این زیبایی، دل در گِروی او داشته باشد. ولی سارا ناگهان بطور آشکارا عشق خود به کوروش را بیان کرد. مدت کوتاه رابطه سارا و کوروش گذشت، کوروش به دلیل جوانی و زیبایی سارا و پوست چروک شده اش مجبور شد از او دوری کند. هر چند عاشق سارا بود. کوروش به طور ناگهانی محل کار را ترک کرد و کلیه راه های ارتباطی با سارا را مسدود کرد تا وی نتواند با او در ارتباط باشد. سارا دلسرد شد یا نه؟ کوروش نمی داند و از آن دیدارها چندین سال می گذرد. کوروش در یک نقطه دور افتاده در تنهایی با خاطرات هر چند اندک سارا روزگار می گذراند و خبری از سارا ندارد. ولی مطمئن است سارا خوشبخت شده است، چرا که با قلب مهربانش، استحقاق خوشبخت شدن را داشت. شاید روزی دوباره کوروش و سارا با هم دیدار کنند، سارا پیرمرد ژولیده ای را خواهد دید که از دوری سارا مجنون شده و وی نخواهد توانست او را بشناسد. # قسمتی از کتاب در این شهر خبر تازه ای نیست که در ممیزی وزارت ارشاد رد شد!!!!!!!! # احمد امیرآبادی 🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
⭐️خــــــدایا 🌸دستم به آسمانت نمیرسد ⭐️اما تو که دستت به زمین میرسد 🌸در این شب زیبا ⭐️عزت دوستان و عزیزانم را 🌸تا عرش کبریایی خود بلند کن ⭐️و عطا کن به آنان 🌸هر آنچه برایشان خیر است ⭐️و دلشان را لبریز کن از شــادی 🌸آمین یا رب العالمین🙏 ⭐️شبتون بخیر و آرامش 🌸در پناه خداوند مهربان 🌹پاتوق کتاب🌹 🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
. ❤️سلام صبح قشنگتون بخیر 🍃امروزتون خالی از هرغصه ❤️الهی حال دلتون خوب خوب 🍃دلتون ارام ❤️تنتون سالم 🍃عمرتون باعزت ❤️لبتون با لبخند 🍃سفره هاتون پراز برکت ❤️زندگیتون بادوام 🍃لحظه هاتون شاد ❤️عاقبتتون بخیر باشه کتاب🔥 🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
با سپاس از سرکار خانم حسن زاده بخش خوانش حافظ غزل ۱۲۶ با صدای ماندگار ایشان
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
پاتوق کتاب
جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد جان (وجود انسان عاشق) بدون تجلی زیبایی معشوق تمایلی به جهان ندارد . اصلا هر انسانی که این جمال را نخواهد میل به بقا در این جهان را ندارد. هیچ انسانی نیست که تمایل نداشته باشد به اطمینان کامل برسد اطمینان از زیبایی کامل ، قدرت کامل ، امنیت کامل، ثروت کامل و... انسان همیشه کمال را می خواهد و می خواهد اطمینانش را بیشتر از قبل کند و رمز بقا همین است. انسان عاشق این را تمایل نمی داند بلکه کشش از سوی آن منبع اطمینان می داند . جمال یار باعث می شود که خود را به او که منبع اطمینان است نزدیک کند . « مرا به کار جهان هرگز التفات نبود / رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست» نکته : واج آرایی حرف جیم با چهار بار تکرار در مصراع اول، ترکیب گوش نوازی از حروف را ایجاد کرده است. تکرار دقت نظر و لطافت همیشگی در کلام حافظ با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد آن دلستان نشانی دارد که آن نشان را در هیچ کس ندیدم . یا من اطلاعی ندارم که امکان ندارد یا واقعا کسی از انسانها نشان او را ندارد . نشان جانان چیست ؟ اطمینان کامل و سایرین همه درگیر عدم اطمینان کامل هستند. هر شبنمی در این ره صد بحرِ آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد به همین خاطر هر شبنمی مثل دریای آتشین است . هر انسان عاشقی بیقرار رسیدن به جانان است و در این عشق می سوزد و حیف که این معما را نمی توان به کسی گفت. سرمنزلِ فراغت نَتْوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد این راه عاشقی بی انتهاست ( چون هرگز به اطمینان یا حقیقت کامل نخواهیم رسید) پس ای ساربان قافله عمر هر جا توانستی برای استراحت توقف کن تا این دم را از دست ندهیم. چنگِ خمیده‌قامت می‌خوانَدَت به عشرت بشنو که پندِ پیران هیچت زیان ندارد ببین که آن چنگ خمیده تو را به شادمانی دعوت می کند بیا و بشنو که نصیحت پیران ضرر ندارد. ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد طریق رندی همین است در عین بیقراری و در آتش بودن باید خود را شاد نگه داری این را از آن مامور یاد بگیر که خودش باده می نوشد و مست است ولی کسی چنین فکری در موردش نمی کند . ظاهر و باطن متفاوت است اما این ریاکاری نیست. احوالِ گنجِ قارون کَایّام داد بر باد در گوشِ دل فروخوان تا زر نهان ندارد برعکس قارون که ثروتش را پنهان می کرد و به دیگران فخر می فروخت و ایامش به باد رفت. تو که اهل نگهداری اسرار نیستی چرا زر و ثروت را مخفی می کنی. زر را پنهان نکن و هر چه می خواهی بگو. یعنی در حد ظرفیت خودت از اسرار عاشقی باخبر شو. گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان کان شوخِ سربریده بندِ زبان ندارد و اگر دیدی شمع که همراه همیشگی است خودش تو را می پاید اسرار را از او مخفی کن چرا که آن فضول که سرش را بریده اند نگهبان زبان خود نیست و اسرار را فاش می کند و نابود می شوی . سه پند حافظ در راه عاشقی شنیدنی است : اول آنکه اگر می خواهی رند باشی باید بیقراری را پنهان کنی و در ظاهر شاد و با نشاط باشی. دوم اینکه اگر توان حفظ اسرار عاشقی را نداری چیز زیادی از این راه نیاموز و در حد حفظ اسرار درگیر این راه شو و سوم اینکه همان اسراری که می دانی را حتی نزد نزدیکانی که ظرفیت دانستن آن اسرار را ندارند برملا نکن کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد هیچ کس در جهان نیست که بنده ای مثل حافظ داشته باشد . همه مثل حافظ نیازمند اطمینان و درگیر عدم اطمینان کامل هستند چرا که معشوق دیگری هم جز تو وجود ندارد که منبع اطمینان کامل باشد و در نتیجه تو یکتا بی نیاز و همه ما نیازمند هستیم.و این اقتباسی از قرآن کریم است که: «ای مردم، شمایید که نیازمندان به سوی خدایید، و خداست که بی نیاز ستوده است» ‌
🌹با سپاس از استاد شاهرودیان با تفسیر زیبای غزل ۱۲۶ حضرت حافظ🌹 ❤️ پاتوق کتاب ❤️ 🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹