eitaa logo
پاتوق کتاب
229 دنبال‌کننده
145 عکس
11 ویدیو
54 فایل
این کانال به ترویج کتابخوانی و معرفی کتابهای خوب می پردارد
مشاهده در ایتا
دانلود
Shahname2-06 (online-audio-converter.com) (1).mp3
زمان: حجم: 20.4M
•┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈┈• شاهنامه خوانی •┈┈••••✾•🍃🌺🍃•✾•••┈┈┈• 🌷با درودی سرشار از مهر و آرزوی شادی و تندرستی، : ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، 🌷 امیدوارم که شنیدن این بخش از شاهنامه، برای شما فرهیختگان گرامی، خوشایند و دلنشین باشد. 🌸همچنین، با اشتیاق و افتخار فراوان، چشم‌به‌راه شنیدن دیدگاه‌ها، نقدها و پیشنهادهای ارزشمندِ شما خوبان هستیم. 🆔@BMDPhysics 🌷روز و روزگارتون خوش و خرم باد. 🌳سرای دوستداران کتاب و اندیشه، 📚کانال پاتوق کتاب👇 ╔═🍃🌺🍃═════════◆ https://eitaa.com/BOOKNET4 ╚═════🍃🌺🍃═════◆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از mohamad sharifi
درباره کتاب میدل مارچ میدل مارچ نوشتهٔ جرج الیوت، نامِ مستعار ماری آن ایوانس، نویسندهٔ شهیر قرن نوزدهم انگلستان است. او با خلق رمان میدل مارچ قدم به دنیای رمان‌نویسان بزرگ زمان خود گذاشت. میدل مارچ نام منطقه‌ای است که شخصیت‌های خارق‌العادهٔ رمان در آن زندگی می‌کنند. شخصیت اصلی رمان دختری آرمانگرا و بلندپرواز به نام دوروتی بروک است که به احتمال قوی، به جرج الیوت، نویسندهٔ کتاب شباهت دارد. او از دنیای پیرامونش شاکی است و می‌خواهد آن را تغییر دهد اما همین شخصیت جنگجویش او را وارد ازدواجی ناموفق با مردی می‌کند که فرسنگ‌ها از او فاصله دارد. در همین فاصله، با شخصیت دیگر داستان یعنی ترتیوس لیدگیت آشنا می‌شویم که مانند دوروتی آرمانگراست و درست مثل او، وارد ازدواجی ناموفق با دختری ظاهربین و خودخواه می‌شود. خواننده در طول داستان با شخصیت‌ها و اهالی دیگر میدل مارچ آشنا می‌شود و با آن‌ها پیش می‌رود تا ببیند زندگی آن‌ها به کجا ختم شده و با آداب و رسوم آن زمان مردم انگلستان هم آشنا می‌شود.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از کتاب میدل مارچ زیبایی و مِلاحت دوشیزه بروک از آن دست بود که وقتی لباس معمولی می‌پوشید بیشتر به چشم می‌آمد. تو گویی لباس‌های ساده وقار بیشتری به وجاهتش می‌دادند. مردم او را دختر بسیار باهوشی می‌دانستند ولی می‌گفتند خواهرش، سِلیا، معمولی‌تر و معقول‌تر است. البته سلیا هم لباس‌های آن‌چنانی نمی‌پوشید، ولی خُب وقتی دقت می‌کردی می‌دیدی رخت و لباسش کمی با خواهرش فرق می‌کند و بفهمی‌نفهمی از عشوه و طنازی بی‌نصیب نیست. به هر حال، ساده‌پوشی دوشیزه بروک بخاطر شرایط پیچیده‌ای بود که خواهرش هم در آن‌ها سهیم بود، از جمله اصل و نسب خوب. خاندان بروک اشراف‌زاده نبودند ولی اصل و نسب خوبی داشتند و در اجدادشان کمتر از روحانی یا دریاسالار پیدا نمی‌شد. زن‌های چنین خانواده‌هایی که در خانه‌های ییلاقی آرام زندگی می‌کردند و کلیساهای روستایشان به زور به اندازه یک سالن پذیرایی بود، طبیعتاً استفاده از زینت‌آلات کم‌بها را در شأن خودشان نمی‌دانستند. البته ساده‌پوشی دوشیزه بروک دلیل دیگری هم داشت و آن احساسات مذهبی‌اش بود. برای دوروتیا که تقدیر آدمی را در پرتو تعالیم مسیحیت می‌دید، نگرانی دربارۀ مُدهای زنانه دیوانگی محض بود. او نمی‌توانست با علاقه به ظواهر مادی تشویش‌های زندگی معنوی‌اش را تسکین دهد. ذهن دوروتیا بشدت نظری بود و در عطش مفهومی رفیع از جهان می‌سوخت، مفهومی که هم منطقه کشیش‌نشین تیپتون را در برمی‌گرفت و هم رفتار و کردار شخص او را. او شیفته سختی و بزرگی بود و هر آنچه را که واجد این دو جنبه بودند در آغوش می‌گرفت. قطعاً این ویژگی‌های شخصیتی بر سرنوشت هر دختر دَم‌بختی تأثیر می‌گذارد. با این‌همه دوروتیا که از قضا خواهر بزرگتر هم بود هنوز بیست‌سال نداشت. هر دو خواهر تحصیل‌کرده بودند. وقتی دوروتیا دوازده‌ساله بود پدر و مادرشان از دنیا رفتند و عموی مجردشان سرپرستی آنها را برعهده گرفت. حدود یک سال پیش دخترها به همراه عمویشان به منطقه ییلاقی تیپتون آمدند. عمویشان مردی شصت‌ساله، خوش‌مشرب و خیرخواه بود که عقایدش مثل اوضاع جوّی غیرقابل پیش‌بینی بود. او نظرات سخاوتمندانه‌ای داشت ولی سخت سر کیسه را شُل می‌کرد. دوروتیا بی‌صبرانه منتظر روزی بود که به سن قانونی برسد و بتواند از حق و حقوقش در مصارف عام‌المنفعه استفاده کند. او و سلیا سالانه هفتصد پوند از والدین‌شان ارث می‌بردند ولی اگر دوروتیا ازدواج می‌کرد و صاحب پسری می‌شد آن پسر وارث املاک جناب بروک می‌شد و از محل جمع‌آوری اجاره‌بها سالانه سه هزار پوند به دست می‌آورد. و چرا دوروتیا نباید ازدواج می‌کرد؟ دختری به آن زیبایی و چنان آتیه روشنی؟ هیچ چیز نمی‌توانست مانع ازدواج او شود جز عشقش به بی‌نهایت‌ها و اصرارش بر سبک خاصی از زندگی که می‌توانست هر مرد محتاطی را از خواستگاری از او مُنصرف کند یا نهایتاً به جواب کردن همه خواستگاران مُنجر شود. آخر کدام زن جوان اصل و نسب‌داری در کلبۀ محقر کارگران کنار کارگری مریض زانو می‌زد و از ته دل دعا می‌کرد و یا روزها روزه می‌گرفت و شب‌ها کتاب‌های مذهبی می‌خواند؟ مردها دوست داشتند زن‌هایشان اعتقادات مذهبی معقولی داشته باشند ولی هیچ‌وقت سعی نکنند آنها را عملی کنند.
هدایت شده از mohamad sharifi
جورج الیوت جورج الیوت یکی از رمان‌نویسان مشهور انگلیسی دوران ویکتوریا است که آثار او به‌واسطه‌ی بهره‌مندی از دیدگاه‌های رئالیست و روان‌شناختی شهرت دارند. او، با نام اصلی ماری آن اوانز، این نام مستعار مردانه را برای خود برگزید تا اطمینان یابد که آثارش، فارغ از جنسیت وی مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرد. اگرچه نویسندگان زن در آن زمان آزادانه نام اصلی‌شان را در آثار خود می‌نوشتند، اما الیوت نمی‌خواست به سبک بسیاری از آنان، صرفاً به عنوان نویسنده‌ی داستان‌های عاشقانه شناخته شود. این جدیت و تمایز را در تمامی ادوار زندگی او می‌توان دید. ماری اوانزا در ۲۲ نوامبر سال ۱۸۱۰ در منطقه‌ی میدلندز انگلستان دیده به جهان گشود. پدر وی، رابرت اوانز، در زمینه‌ی بنایی و نجاری فعالیت می‌کرد و با این‌که شغل او برخلاف آبا و اجدادش، زراعت نبود، اما به این دلیل که او یکی از شریف‌ترین ساکنان منطقه به شمار می‌رفت و اطلاعات بسیار خوبی نیز نسبت به اهالی روستا و منطقه داشت، به عنوان مباشر و معتمد محل زندگی خود انتخاب شد که این امر در جایگاه اجتماعی خانواده‌ی الیوت بسیار مؤثر بود. ماری (جورج الیوت)، سومین فرزند خانواده بود و از کودکی شخصیتی بسیار حساس داشت. او همواره می‌کوشید محبت اطرافیان را به‌طور تمام و کمال به خود جلب کند؛ اما نخستین تلاش او برای جلب محبت برادر هشت ساله‌اش -که ظاهراً تنها هم‌بازی و هم‌کلام او در دوره‌ی کودکی بوده است- با حضور پررنگ دوستان هم‌کلاسی او در زندگی‌اش، با شکست مواجه شد و آثار این بی‌توجهی همواره به صورت یک خلا در ذهن ماری باقی ماند. مسائل ریشه‌دار زندگی جورج الیوت در کودکی به همین‌جا ختم نشد و با گذشت زمان، او دریافت که ظاهرش آن‌چنان که باید و شاید در میان دیگر دختران و به‌ویژه در مقایسه با خواهرش، کریسی، زیبا نیست! این موضوع بعد از مدتی از یک احساس درونی به یک سرزنش بیرونی تبدیل شد و شنیدن این مسئله از زبان دیگران اندوه او را دوچندان کرد. همین موضوع باعث انزوا و جدایی‌گزینی جورج الیوت از جامعه و پناه بردن به دنیای کتاب‌ها شد. با این‌که این تصمیم نیز با سرزنش دیگران همراه بود، اما او دیگر یاد گرفته بود که چگونه از دنیای اطراف فاصله بگیرد و خود را با مطالعه سرگرم کند. وی با حضور در فضایی سرسبز با خانه‌های رنگی که در دهکده‌شان بود، خود را در میان دنیای داستان‌ها تصور می‌کرد و کتاب خواندن میان مزارع سرسبز برایش به‌غایت دلچسب‌تر می‌شد. در میان تمام اعضای خانواده، جورج الیوت ارتباط خوبی با پدرش داشت و زمانی که او با برای سرکشی به کارهای متمولان منطقه می‌رفت، جورج نیز به همراهش می‌رفت و سعی می‌کرد که اطلاعات زیادی از مردم کسب کرده و حرف‌های آن‌ها را بشنود. جورج الیوت در شانزده سالگی مدرسه را رها کرد و از آن پس به اداره‌ی کارهای خانه و املاک پدر پرداخت؛ اما این تغییر رویه، تلاش او برای یادگیری را مختل نکرد و تصمیم گرفت که با تلاش بسیار بیشتری در حوزه‌ی زبان و فرهنگ، آموزه‌های جدیدی را به اندوخته‌های قبلی خویش بیفزاید. او که زبا‌ن‌های یونانی، لاتین، آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفته بود، فعالیت ادبی خود را با ترجمه‌ی «زندگی مسیح» اثر دیوید اشتراوس آغاز کرد که البته بدون نام مترجم در سال ۱۸۴۶ به چاپ رسید. او سپس به عضویت تحریریه‌ی وست منیستر درآمد و در آن‌جا شخصی به نام لوییس را ملاقات کرد که این آشنایی، زندگی او را به‌طور کلی تحت تأثیر قرار داد. بنا بر آن‌چه که گفته‌اند، لوییس در الیوت نفوذ فراوان داشت و او را به نوشتن ترغیب می‌کرد. کار اصلی الیوت با نوشتن رمان «صحنه‌هایی از زندگی روحانیان» آغاز شد که شامل سه داستان بوده و در دو جلد انتشار یافت. این اثر استعداد الیوت را در داستان‌نویسی و قدرت نویسندگی و استادی او را در تحلیل روانی به کمک ادبیات داستانی آشکار کرد. جورج الیوت در ۱۸۵۹ رمان «آدام بید» را منتشر ساخت که تجزیه و تحلیلی بود از قوانین خشک و انعطاف‌ناپذیر مذهب. وی که پس از انتشار این اثر بیش از پیش شناخته شده بود، تصمیم گرفت یک اثر داستانی بر مبنای اختلاف فکری موجود میان افراد مختلف خلق کند و از این‌رو، کتاب داستان «آسیاب رودخانه‌ی فلوس» را به چاپ رساند. این کتاب تفاوت اندیشه و سبک زندگی چندین نسل متفاوت را در قالب داستان زندگی یک آسیابان و فرزندان او، به تصویر می‌کشد. الیوت که تا این دوره نگارش در سبک‌های داستانی متفاوتی را تجربه کرده بود، تصمیم گرفت که سمت و سوی آثارش را کمی تغییر داده و شیوه‌ای نوین برای نگارش داستان‌های خود در پیش گیرد. او در راستای همین تصمیم و پس از آن، داستان «سایلاس مارنر» را منتشر نمود. الیوت در این داستان به بیان این نکته پرداخته است که بشر در این دنیا بار رنج‌های فراوانی را به دوش می‌کشد و تنها راه تسکین این رنج، دوست داشتن دیگران و محبت کردن به آن‌ها است. به بیانی
هدایت شده از mohamad sharifi
دیگر، او به این موضوع اشاره دارد که انسان‌ها مادامی‌که از عشق بهره‌مند باشند، از محنت دنیا کم‌تر آزارده‌خاطر می‌شوند. جورج الیوت در سال ۱۸۶۰ به ایتالیا رفت و با سفر به فلورانس زمینه‌ی نگارش کتاب «راملا» را فراهم آورد. این داستان تاریخی که درباره‌ی رنسانس و نهضت اصلاح‌طلبانه‌ی فلورانس بود، ابتدا به‌صورت پاورقی در نشریات به چاپ ‌رسید و سپس در سال ۱۸۶۶ در سه جلد انتشار یافت. استقبال از راملا نتوانست انتظارات الیوت از خودش را برآورده سازد و این عدم موفقیت سب شد که او برای ادامه‌ی مسیر خود در حوزه‌ی نویسندگی، دست به تغییر سبک زده و به نوشتن درباره‌ی مردم روی آورد. او مطالعات خود را در حوزه‌ی سبک زندگی روستایی و شهری انگلستان بالاتر برد و تلاش کرد که نوشته‌هایی درخور شعور مخاطبان خود ارائه کند. الیوت با این پیش‌زمینه‌ی فکری، «میدل مارچ» را خلق کرد که در زمان کوتاهی توانست مرزهای موفقیت را در سرتا سر جهان درنوردد و در فهرست صد رمان برتر دنیا جای گیرد. این کتاب که در چهار جلد به چاپ رسید، روایتگر داستان زندگی یک دختر روستایی است که همواره خیال‌های بلندپروازانه‌ای در سر دارد. جورج الیوت در ۲۲ دسامبر سال ۱۸۸۰ در لندن از دنیا رفت. او اگرچه در طول حیاتش از لحاظ فروش آثار نویسنده‌ی چندان موفقی نبود، اما هنوز هم از نظر سبک نوشتاری مورد احترام علاقه‌مندان ادبیات است.
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران این خلاصه است. من کتاب کامل را خواندم خیلی دوست داشتم. ترجمه مینا سرابی حدودا ۱۸۰۰ صفحه است😊 اوایل کتاب شما را جذب می کنه چند داستان عشقی جالب با هم شروع میشوند ولی کم کم موضوع کتاب خسته کننده میشود تا حدی که شاید اصلا اواخر کتاب را نخوانید داستان جالب بود و ترجمه ی خانم طرزی عالی بود!👌🏻 میدل مارچ جزو آثار کلاسیک و خیلی مشهور هست برای همین با وجود اینکه خیلی دوست داشتم بخونمش و چندبار هم برای خوندنش اقدام کردم برام خسته کننده بود و ادامه ندادم ولی این کتاب خوبه چون خلاصه ی رمان حجیم و دوجلدیشه من کتاب صوتیش رو گوش دادم و لذت بردم توصیه می کنم اگه خوندن این اثر براتون جذاب نیست حتما صوتیش رو گوش بدین و از خوانش بی نظیرش لذت ببرین.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
༺ ༺ ✾࿐༅🍃🌺🍃༅࿐✾༻ گفتار سردبیر ༺✾࿐༅🍃🌺🍃༅࿐✾༻ 🖇 کتاب 🌳سرای دوستداران کتاب، فرهنگ و اندیشه، 📚کانال پاتوق کتاب ╔═🍃🌺🍃═════════◆ https://eitaa.com/BOOKNET4 ╚═════🍃🌺🍃═════◆
༺✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾༻ 🌷 با درود و سپاس فراوان از همراهی صمیمانه شما فرهیختگان گرامی، 🌷دیدگاه‌ها و پیشنهادهای ارزشمند شما، چراغ راه ما برای پربارتر شدن این جمع فرهنگی و کتاب‌دوستانه است. از این رو، با اشتیاق شما را به شرکت در نظرسنجی با لینک زیر👇 دعوت می کنیم. https://EitaaBot.ir/poll/0n4x9s 📚 اگر برای بهتر شدن کانال، تنوع بیشتر مطالب، معرفی کتاب‌ها یا بخش‌های جدید پیشنهادی دارید، خوشحال می‌شویم آن را با ما در میان بگذارید. ✨ همراهی و نظرات ارزشمند شما، سرمایه اصلی «پاتوق کتاب» و مایه دلگرمی ماست. آیدی جهت دریافت نظرات و پیشنهادات شما عزیزان، 🆔@BMDPhysics 🌳سرای دوستداران کتاب و اندیشه، 📚کانال پاتوق کتاب👇 ╔═🍃🌺🍃═════════◆ https://eitaa.com/BOOKNET4 ╚═════🍃🌺🍃═════◆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا