هدایت شده از mohamad sharifi
خلاصه کتاب سلاخ خانه شماره پنج
در خلال جنگ جهانی دوم، سربازی به نام بیلی پیلیگریم به اسارت سربازان آلمانی درمیآید و بهعنوان اسیر جنگی به سلاخ خانه شماره پنج واقع در درسدن منتقل میشود. اندکی پس از ورود او، نیروی هوایی آمریکایی به همراهی نیروی هوایی بریتانیا به شهر حمله میکنند و تمام شهر را به آتش میکشند. در این میان، اقبال بلند بیلی او را زنده نگه میدارد. او آزاد میشود و اندکی بعد تصور میکند که توانایی سفر به سایر کهکشانها را دارد و حتی میتواند در زمان نیز سفر کند. زندگی او پس از این حمله به دو بخش تقسیم میشود: قسمتی روی زمین میگذرد و قسمتی در سیارهای دور به نام ترالفامادور. ساکنان این سیاره میتوانند محیط را چهاربعدی ببینند و به همین سبب از تمام اتفاقات گذشته و آینده خبر دارند. در طول داستان بیلی فلسفهی سرنوشت ترالفامادوریها را منطقی مییابد و آن را میپذیرد و از آن پس واکنش او به تمام اتفاقات در جملهای خلاصه میشود: «بله! رسم روزگار چنین است.»
در طول داستان این جمله مدام و مدام تکرار میشود تا خواننده پیوندی میان گذشته و حال و آینده بیابد. بسیاری از خوانندگان کتاب گفتهاند که بعد از خواندن این اثر دیگر نتوانستهاند به زمان اعتماد کنند!
هدایت شده از mohamad sharifi
خلاصه کتاب سلاخ خانه شماره پنج
در خلال جنگ جهانی دوم، سربازی به نام بیلی پیلیگریم به اسارت سربازان آلمانی درمیآید و بهعنوان اسیر جنگی به سلاخ خانه شماره پنج واقع در درسدن منتقل میشود. اندکی پس از ورود او، نیروی هوایی آمریکایی به همراهی نیروی هوایی بریتانیا به شهر حمله میکنند و تمام شهر را به آتش میکشند. در این میان، اقبال بلند بیلی او را زنده نگه میدارد. او آزاد میشود و اندکی بعد تصور میکند که توانایی سفر به سایر کهکشانها را دارد و حتی میتواند در زمان نیز سفر کند. زندگی او پس از این حمله به دو بخش تقسیم میشود: قسمتی روی زمین میگذرد و قسمتی در سیارهای دور به نام ترالفامادور. ساکنان این سیاره میتوانند محیط را چهاربعدی ببینند و به همین سبب از تمام اتفاقات گذشته و آینده خبر دارند. در طول داستان بیلی فلسفهی سرنوشت ترالفامادوریها را منطقی مییابد و آن را میپذیرد و از آن پس واکنش او به تمام اتفاقات در جملهای خلاصه میشود: «بله! رسم روزگار چنین است.»
در طول داستان این جمله مدام و مدام تکرار میشود تا خواننده پیوندی میان گذشته و حال و آینده بیابد. بسیاری از خوانندگان کتاب گفتهاند که بعد از خواندن این اثر دیگر نتوانستهاند به زمان اعتماد کنند!
چرا باید این کتاب را بخوانیم؟
رمان سلاخ خانه شماره پنج جنگ را با چهرهی واقعیاش توصیف میکند، آسیبهای جبرانناپذیر آن را به خواننده نشان میدهد. داستان از آوارگی، بیپناهی و وحشت پرده برمیدارد. شخصیت اصلی داستان، بیلی پیلیگریم، در زمانهای گوناکون سفر میکند تا ریشهی اصلی نفرت و خشونت را بیابد و تمام این ماجراها با طنزی سیاه در کتاب بیان میشود و خواننده را به فکر فرو میبرد. در حقیقت، سفرهای بیلی در زمان را میتوان بازتابی از زندگی تمام انسانهایی دانست که در جستوجوی معنا و مفهوم زندگیاند و همین جنبه از کتاب آن را خواندنی و دلنشین جلوه میدهد.
دانلود کتاب سلاخ خانه شماره پنج را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
علاقهمندان به داستانهای تاریخی و کمدی سیاه بدون شک از خواندن سلاخ خانه شماره پنج لذت میبرند. بهعلاوه، فعالان ضد جنگ و سفیران صلحی که به شناخت چهرهی جنگ و صدمات ناشی از آن علاقه دارند نیز با مطالعهی این کتاب اطلاعات جالبی به دست خواهند آورد. اگر از خواندن داستانهایی مثل مغازه خودکشی (ژان تولی)، عامهپسند (چارلز بوکفسکی) و تبصره ۲۲ (جوزف هلر) لذت بردید، این رمان را نیز دوست خواهید داشت.
هدایت شده از mohamad sharifi
دربارهی نویسنده کتاب
کرت ونهگت در ایندیاناپولیس ایالت ایندیانا به دنیا آمد. او از دانشگاه کرنل در رشتهی زیستشیمی فارغالتحصیل شد و بلافاصله بعد از آن وارد ارتش شد. در خلال جنگ جهانی دوم عازم اروپا شد؛ اما خیلی زود بهعنوان اسیر جنگی به شهر درسدن منتقل شد. او شاهدی زنده از بمباران این شهر بود و همین تجربیاتش را در کتابش ذکر کرده است. پس از پایان جنگ او به تدریس در رشتهی مردمشناسی در دانشگاه ایلینوی مشغول شد. مدتی بهعنوان تبلیغاتچی در شرکت جنرال الکتریک کار کرد و پس از انتشار اولین کتابش با نام پیانوی خودنواز در ۱۹۵۱ شغل تبلیغات را رها کرد و نویسندگی را بهعنوان پیشهی تماموقت خود پذیرفت. او در طول زندگیاش چندین خودکشی ناموفق داشت و علت تمام آنها را بمبارن درسدن و وقایعی میدانست که از سر گذرانده بود. در نهایت کرت وانه گت در ۱۱ آوریل ۲۰۰۷ در هشتادوچهار سالگی بر اثر صدمهی مغزی ناشی از سقوط در منزل شخصی خود درگذشت.
جوایز و افتخارات این کتاب
سلاخ خانه شماره ۵ پس از انتشار تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و به همین سبب افتخارات و جوایزی را نیز از آن خود کرد:
قرار گرفتن در فهرست کتابهای پرفروش نیویورک تایمز
نامزد جایزهی هوگو برای بهترین رمان در ۱۹۷۰
نامزد جایزه نبولا (Nebula Award) برای بهترین رمان در ۱۹۶۹
نامزد نهایی جایزهی کتاب ملی سال ۱۹۷۰
برندهی جایزهی ناشران شیکاگو در 1970
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات افراد مشهور دربارهی کتاب سلاخ خانه شماره پنج
ویلیام درِزیسویچ (منتقد ادبی آمریکایی) دربارهی کتاب گفته است: «وقتی دوباره سلاخ خانه شماره پنج را خواندم، فهمیدم که این رمان نه دربارهی سفر در زمان است و نه دربارهی بشقابپرندهها؛ بلکه دربارهی اختلال پس از سانحه (PTSD) است.»
آرنولد ادلستین (منتقد ادبی): «عبارت «همین است که هست» (So it goes) بهایی وحشتناک دارد؛ بهایی که فقط کسی مثل بیلی پیلگریم که جهنم را از نزدیک دیده، میتواند بپردازد.»
مایکل کرایتون (نویسنده و منتقد): «وانهگات دربارهی دردناکترین چیزهای ممکن مینویسد. هیچکس دیگر سراغ چنین موضوعاتی نمیرود… اما او با نگاهی پوچگرایانه، آشفته و در عین حال خندهدار، این فاجعهها را قاب میگیرد.»
نیویورک تایمز نیز دربارهی کتاب نوشته است: «بسیار سرسختانه و بسیار سرگرمکننده است.»
هدایت شده از mohamad sharifi
اقتباسهای کتاب سلاخ خانه شماره پنج
از رمان سلاخ خانه شماره ۵ فیلمی کمدی-درام با همین نام و در سبک علمی-تخیلی در ۱۹۷۲ ساخته شده است. جرج روی هیل این فیلم را کارگردانی کرده و بازیگرانی چون ولری پرین و پری کینگ در آن ایفای نقش کردهاند. صحنههای مربوط به درسدن در شهر پراگ و باقی صحنههای فیلم در مینهسوتا تصویربرداری شده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب سلاخ خانه شماره پنج
«همهٔ این داستان کمابیش اتفاق افتاده است. به هر حال، قسمتهایی که به جنگ مربوط میشود تا حد زیادی راست است. یکی از بچههایی که در درسدن میشناختم راستی راستی با گلوله کشته شد آن هم به خاطر برداشتن قوری چای یک نفر دیگر. یکی دیگر از بچهها، دشمنان شخصیش را جدا تهدید کرد که بعد از جنگ میدهد آدمکشهای حرفهای آنها را ترور کنند. البته من اسم همهٔ آنها را عوض کردهام.»
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران :
--- بی شک یکی از بهترین رمان های قرن بیستم که هر رمان خوان حرفه ای باید آن را بخواند.
--- بخوانید تا درون یک آدم دارای اوتیسم درک کنید
--- کتابی نیست که عامه پسند باشه ... خودم این کتاب و به هیچ کس پیشنهاد نمیدم یا قرض نمیدم، برای خودم جالب بود ولی مطمئنن هر کسی خوشش نمیاد...
--- اونقدرها که ازش تعریف شده کتاب خوبی نیست، اما به هر حال به عنوان یک اثر ضدجنگ همچنان خواندنی و جذابه، طنز نویسنده هم به جذابیتش کمک کرده. در نهایت، اگر توقع مواجهه با یک شاهکار رو نداشته باشید همچنان خوندنش خالی از لطف نیست.
--- من این کتاب را بخاطر تعریف و توصیف سروش صحت مطالعه کردم. نویسنده قصد دارد داستانی با محوریت بمباران درسدن در جنگ دوم جهانی بنویسد، اما همانطور که خودش هم در فصل اول اظهار می دارد، داستانی برای آن پیدا نمی کند. در نتیجه کلی خطوط داستانی درهم برهم و کم عمق را به هم می بافد، از شکنجه شدن در دوران اسارت تا عینک فروش شدنش تا ربوده شدنش توسط آدم فضایی ها به کره ای دیگر... و تنها عنصر وصل کننده ی این اتفاقات هم یک جمله است که هی تکرار می شود: بله رسم روزگار چنین است! کتاب مزخرفی بود و من به زور تونستم تمومش کنم. اما ترجمه ی خیلی خوبی داشت. حیف که وقت مترجم بیچاره سر این کتاب تلف شده باشد...
--- اصلا کتاب خوبی نبود وقت خودتون رو با خوندن این کتاب تلف نکنید.افتضاح
پدر من پاکبان است.
پدر کامران صرافی دارد.
پدر من فقط یک کارت بانکی دارد.
پدر کامران تعدازیادی کارت بانکی دارد.
پدر من گاهی اسکناسهای ده هزار تومانی در جیب دارد.
پدر کامران اسکناسهای صد دلاری در جیب دارد.
پدر من می گوید اسکناسهای ده هزار تومانی را مردم رهگذر به او می دهند.
پدر کامران به او گفته اسکناسهای صد دلاری را رئیس اداره ها به او می دهند.
پدر من شب تا صبح خیابان ها را تمیز می کند.
پدر کامران شب تا صبح به مهمانی می رود.
من به پدرم افتخار می کنم.
کامران به پدرش غر می زند.
# قسمتی از *کتاب در این شهر خبری تازه نیست*
که در ممیزی وزارت ارشاد رد شد!🫠🫠🫠
سلام بر دوستان همیشه همراه
بخش کتابخوانی با صدای سرکار خانم مهندس پور عبد
https://eitaa.com/BOOKNET43
پاتوق کتاب🌹🌹🌹