هدایت شده از mohamad sharifi
دربارهی نویسنده کتاب
کرت ونهگت در ایندیاناپولیس ایالت ایندیانا به دنیا آمد. او از دانشگاه کرنل در رشتهی زیستشیمی فارغالتحصیل شد و بلافاصله بعد از آن وارد ارتش شد. در خلال جنگ جهانی دوم عازم اروپا شد؛ اما خیلی زود بهعنوان اسیر جنگی به شهر درسدن منتقل شد. او شاهدی زنده از بمباران این شهر بود و همین تجربیاتش را در کتابش ذکر کرده است. پس از پایان جنگ او به تدریس در رشتهی مردمشناسی در دانشگاه ایلینوی مشغول شد. مدتی بهعنوان تبلیغاتچی در شرکت جنرال الکتریک کار کرد و پس از انتشار اولین کتابش با نام پیانوی خودنواز در ۱۹۵۱ شغل تبلیغات را رها کرد و نویسندگی را بهعنوان پیشهی تماموقت خود پذیرفت. او در طول زندگیاش چندین خودکشی ناموفق داشت و علت تمام آنها را بمبارن درسدن و وقایعی میدانست که از سر گذرانده بود. در نهایت کرت وانه گت در ۱۱ آوریل ۲۰۰۷ در هشتادوچهار سالگی بر اثر صدمهی مغزی ناشی از سقوط در منزل شخصی خود درگذشت.
جوایز و افتخارات این کتاب
سلاخ خانه شماره ۵ پس از انتشار تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و به همین سبب افتخارات و جوایزی را نیز از آن خود کرد:
قرار گرفتن در فهرست کتابهای پرفروش نیویورک تایمز
نامزد جایزهی هوگو برای بهترین رمان در ۱۹۷۰
نامزد جایزه نبولا (Nebula Award) برای بهترین رمان در ۱۹۶۹
نامزد نهایی جایزهی کتاب ملی سال ۱۹۷۰
برندهی جایزهی ناشران شیکاگو در 1970
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات افراد مشهور دربارهی کتاب سلاخ خانه شماره پنج
ویلیام درِزیسویچ (منتقد ادبی آمریکایی) دربارهی کتاب گفته است: «وقتی دوباره سلاخ خانه شماره پنج را خواندم، فهمیدم که این رمان نه دربارهی سفر در زمان است و نه دربارهی بشقابپرندهها؛ بلکه دربارهی اختلال پس از سانحه (PTSD) است.»
آرنولد ادلستین (منتقد ادبی): «عبارت «همین است که هست» (So it goes) بهایی وحشتناک دارد؛ بهایی که فقط کسی مثل بیلی پیلگریم که جهنم را از نزدیک دیده، میتواند بپردازد.»
مایکل کرایتون (نویسنده و منتقد): «وانهگات دربارهی دردناکترین چیزهای ممکن مینویسد. هیچکس دیگر سراغ چنین موضوعاتی نمیرود… اما او با نگاهی پوچگرایانه، آشفته و در عین حال خندهدار، این فاجعهها را قاب میگیرد.»
نیویورک تایمز نیز دربارهی کتاب نوشته است: «بسیار سرسختانه و بسیار سرگرمکننده است.»
هدایت شده از mohamad sharifi
اقتباسهای کتاب سلاخ خانه شماره پنج
از رمان سلاخ خانه شماره ۵ فیلمی کمدی-درام با همین نام و در سبک علمی-تخیلی در ۱۹۷۲ ساخته شده است. جرج روی هیل این فیلم را کارگردانی کرده و بازیگرانی چون ولری پرین و پری کینگ در آن ایفای نقش کردهاند. صحنههای مربوط به درسدن در شهر پراگ و باقی صحنههای فیلم در مینهسوتا تصویربرداری شده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب سلاخ خانه شماره پنج
«همهٔ این داستان کمابیش اتفاق افتاده است. به هر حال، قسمتهایی که به جنگ مربوط میشود تا حد زیادی راست است. یکی از بچههایی که در درسدن میشناختم راستی راستی با گلوله کشته شد آن هم به خاطر برداشتن قوری چای یک نفر دیگر. یکی دیگر از بچهها، دشمنان شخصیش را جدا تهدید کرد که بعد از جنگ میدهد آدمکشهای حرفهای آنها را ترور کنند. البته من اسم همهٔ آنها را عوض کردهام.»
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران :
--- بی شک یکی از بهترین رمان های قرن بیستم که هر رمان خوان حرفه ای باید آن را بخواند.
--- بخوانید تا درون یک آدم دارای اوتیسم درک کنید
--- کتابی نیست که عامه پسند باشه ... خودم این کتاب و به هیچ کس پیشنهاد نمیدم یا قرض نمیدم، برای خودم جالب بود ولی مطمئنن هر کسی خوشش نمیاد...
--- اونقدرها که ازش تعریف شده کتاب خوبی نیست، اما به هر حال به عنوان یک اثر ضدجنگ همچنان خواندنی و جذابه، طنز نویسنده هم به جذابیتش کمک کرده. در نهایت، اگر توقع مواجهه با یک شاهکار رو نداشته باشید همچنان خوندنش خالی از لطف نیست.
--- من این کتاب را بخاطر تعریف و توصیف سروش صحت مطالعه کردم. نویسنده قصد دارد داستانی با محوریت بمباران درسدن در جنگ دوم جهانی بنویسد، اما همانطور که خودش هم در فصل اول اظهار می دارد، داستانی برای آن پیدا نمی کند. در نتیجه کلی خطوط داستانی درهم برهم و کم عمق را به هم می بافد، از شکنجه شدن در دوران اسارت تا عینک فروش شدنش تا ربوده شدنش توسط آدم فضایی ها به کره ای دیگر... و تنها عنصر وصل کننده ی این اتفاقات هم یک جمله است که هی تکرار می شود: بله رسم روزگار چنین است! کتاب مزخرفی بود و من به زور تونستم تمومش کنم. اما ترجمه ی خیلی خوبی داشت. حیف که وقت مترجم بیچاره سر این کتاب تلف شده باشد...
--- اصلا کتاب خوبی نبود وقت خودتون رو با خوندن این کتاب تلف نکنید.افتضاح
پدر من پاکبان است.
پدر کامران صرافی دارد.
پدر من فقط یک کارت بانکی دارد.
پدر کامران تعدازیادی کارت بانکی دارد.
پدر من گاهی اسکناسهای ده هزار تومانی در جیب دارد.
پدر کامران اسکناسهای صد دلاری در جیب دارد.
پدر من می گوید اسکناسهای ده هزار تومانی را مردم رهگذر به او می دهند.
پدر کامران به او گفته اسکناسهای صد دلاری را رئیس اداره ها به او می دهند.
پدر من شب تا صبح خیابان ها را تمیز می کند.
پدر کامران شب تا صبح به مهمانی می رود.
من به پدرم افتخار می کنم.
کامران به پدرش غر می زند.
# قسمتی از *کتاب در این شهر خبری تازه نیست*
که در ممیزی وزارت ارشاد رد شد!🫠🫠🫠
سلام بر دوستان همیشه همراه
بخش کتابخوانی با صدای سرکار خانم مهندس پور عبد
https://eitaa.com/BOOKNET43
پاتوق کتاب🌹🌹🌹
هدایت شده از Ahmad Amirabadi Zadeh
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا