با سلام و ارادت
همانطور که انتظار می رفت در این کانال تعداد کمی عضو شده اند. اما حقیر هم انتظار زیادی نداشتم.
با همین تعداد کم شروع می کنیم و
اندک اندک جمع مستان میرسند.
اول اینکه دوستانی پرسیده بودند چرا گروه نزدی و کانال؟
حقیر یک دهه در گروههای مختلف ادبی و علمی عضو بوده و گاهی نیز مدیر، اشکال بزرگ گروه آن است که:
بحث ها گاهی دو طرفه می شود.
صحبتها از اهداف کلی گروه خارج می شود و بی ادبیست دائما تذکر به بزرگان دادن.
ولی کار در این کانال یکطرفه نخواهد بود و در هر معرفی کتابی یک یا چند نفر از دوستان داوطلب شده و ما را کمک خواهند کرد.
همچنین نظرات همه دوستان از طریق pv من در کانال منعکس خواهد شد، با ذکر نام دوستان یا بدون ذکر نام با انتخاب خود دوستان.
امید است بتوانیم در این راه گامی هر چند کوچک برداریم.
و در انتخاب غذای روح و روان به هم کمک کنیم.
یک خاطره:
چند هفته پیش در دیوار آگهی فروش یک کتابخانه را به قیمتی بسیار ارزان دیدم! از روی کنجکاوی پیام دادم و آدرس گرفتم. آدرس در روستایی اطراف نوشهر در مازندران بود.
به محل مراجعه کردم، خانمی میانسال و فرهیخته، درب منزل را گشود و با خشرویی از من دعوت کرد تا به درون منزل برم.
مانند همه خانه های روستایی شمال، پرورش مرغ و اردک وطیور و باغچه های پر سبزی در حیاط.
درون خانه مردی فرهیخته که بیمار بود و در بستر.
تعارفم کردند و دمی نشستم، مرد سخت بیمار بود و من نپرسیدم که بیماری وی چیست؟ متوجه شدم که مستاجر هستند و صاحبخانه بدلیل جنگ می خواهد بیاید و باید خانه را تخلیه کنند.
نیاز مالی شدید این خانواده مشهود بود ولی آبروداری آنها و مهمانوازیشان بی بدیل.
کتابهای کتابخانه را دیدم. تقریبا هیچکدام نو نبودند و ارزش مالی چنانی نداشتند. خانم خانه می گفت رقم اعلامی در دیوار را کم زده ام و به آن قیمت نمی دهد و قیمتی که اعلام کرد بسبار بالاتر از آن بود که من بتوانم پرداخت کنم.
اما چون نیاز آنها به پول را را درک کرده بودم، قول دادم که برایشان بفروشم.
شب در دورهمی ای با دوستان موضوع را مطرح کردم و یکی از دوستان که اصلا اهل کتاب نبود گفت حاضر است آن کتابها را بخرد.
شماره تلفن آن خانم فروشنده را به او دادم و او هم فردای آن روز رفته بود و کتابها را خریده بود.
دو روز بعد از طرف آن خانم فروشنده با من تماسی گرفته شد و از من تشکر کرد..
از من دعوت نمود که در اولین فرصت به دیدارشان بروم.
چند روز بعد برایم در نوشهر کاری پیشامد، و بهانه خوبی بود یرای احوالپرسی از آنها.
وقتی به خانه انها رفتم کتابی را به من هدیه دادند که برایم بسیار با ارزش است.
نام کتاب: گلپونه ها
یک کتاب شعر از خانم: هما میر افشار
چاپ سوم این کتاب ۱۳۵۲.
این کتاب بوی عشق می داد.
در عکسهای بعدی شاید شما هم این حس خوب من را بتوانید تجربه کنید.
در این کتاب خانم افشار مقدمه ای با دست خود دارد که بسیار زیبا بود.
برایتان عکسهای این مقدمه زیبا با خط خوش خود خانم میر افشار را در اینجا می گذارم
دوستان اگر اطلاعاتی از خانم هما میر افشار دارند برای من ارسال کنند تا به اطلاع بقیه هم برسانم
هدایت شده از mohamad sharifi
این لینک رو میتونید بزارید توی کانالتون دوستان خانم میر افشار رو بیشتر بشناسند ؛ ایشون ترانه سرا بزرگان موسیقی ایران همچون هایده ؛ داریوش ؛ ابی و .... بودند.