هدایت شده از mohamad sharifi
درباره چارلز دیکنز
چارلز جان هافمن دیکنز در سال ۱۸۱۲ در انگلستان در خانوادهای پرجمعیت زاده شد. شرایط زندگی فقیرانه و سختیهای دوران کودکی او باعث بروز اتفاقاتی مشابه در داستانهای دیکنز به خصوص کتاب آرزوهای بزرگ بود. دیکنز جزٔ نویسندگانی است که در دوران زندگی خود از محبوبیت و توجه برخوردار بود و توانست با نوشتن آثار ارزشمندی چون الیور توئیست، سرود کریسمس، دیوید کاپرفیلد و خانه متروک بر مشکلات مالی غلبه کند و به شهرت برسد.
دیکنز در ابتدا به نویسندگی علاقهمند نبود و بیشتر دوست داشت هنرپیشه شود اما در روز آزمون به بیماری سختی دچار شد و این تست را از دست داد و مجبور به روزنامهنگاری شد. روزنامهنگاری آغاز هنر و استعداد دیکنز شد. وی در نوشتار از واقعیتهای روزگار به خیال میرسد و با پرداختن به جزئیات و زندگی مردم عادی توجه مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرده است. دیکنز در سالهای آخر زندگی از لحاظ جسمانی به شدت شکسته شد اما دست از نوشتن برنداشت و در جلسات کتابخوانی شرکت میکرد و داستانهایش را میخواند. در یکی از همین جلسات بود که در حال خواندن کتاب دچار حمله قلبی شد و دار فانی را وداع گفت. این اتفاق در سال ۱۸۷۰ رخ داد.
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از متن کتاب آرزوهای بزرگ
خواهرم، خانم جو گارجری، بيشتر از بيست سال از من بزرگتر بود و بهخاطر اينكه من «پرورشيافتهی» او بودم، برای خودش در ميان همسايهها اعتباری بههم زده بود؛ چون در آن روزها بايد خودم بهتنهايی معنی اين اصطلاح «پرورشيافته» را پيدا میكردم و چون خواهرم دستهای زمخت و سنگينش را همانطور كه روی من بلند میكرد، بر سر و كلهی شوهرش هم میكوفت و من تصور میكردم كه جو گارجری و من، هردو «پرورشيافتهی» او هستيم.
خواهرم زن زيبايی نبود و من حس میكردم كه او به كمك همان دستهايش جو گارجری را وادار كرده تا با ازدواج با خود تن دردهد. «جو» از اين آدمهای بور بود كه روی صورت صافش موهای طلايی و مجعد داشت و چشمهای آبیاش چنان بینور بود كه انگار با سفيدی چشمها قاطی شده بود. او مردی آرام، خوشخلق، خوشذات، مطيع، دستپاچلفتی و دوستداشتنی بود كه هم از نظر زور و قدرت و هم ازنظر ضعف و سستیاش يك هركول بود.
خواهرم، خانم «جو»، چشمانی سياه و موهايی مشكی داشت. رنگ صورتش چنان سرخ بود كه پيش خودم میگفتم شايد برای شستن خودش بهجای صابون از گرد جوزهندی استفاده میكند. زنی بلندقد و استخوانی بود كه تا حدودی هميشه يك پيشبند درشتبافت به گردن داشت كه از پشت آن را محكم به كمرش گره میزد و جلو سينهی چهارگوش ثابتی هم داشت كه از سوزن و سنجاق پر بود. او پيش خودش اين پيشبند را بهعنوان يك نشان افتخار تلقی میكرد؛ ولی «جو» را برای بستن دايم آن ملامت میكرد؛ اما بههيچوجه نمیفهميدم كه او چرا آن را به گردن میانداخت و چرا اصرار داشت كه در آخر روز هم نبايد آن را از تنش در بياورد.
كارگاه آهنگری «جو» به خانهی ما چسبيده بود كه مثل بيشتر خانههای روستايی از چوب ساخته شده بود. وقتی با عجله از گورستان پشت كليسا به خانه رسيدم، كارگاه آهنگری بسته و «جو» تك و تنها در آشپزخانه نشسته بود. من و «جو» چون باهم احساس همدردی میكرديم، بههم اعتماد داشتيم. همين كه درِ خانه را باز كردم و نگاهی دزدكی به درون اتاق و «جو» كه در گوشهای جلوی اجاق كز كرده بود انداختم، او سراسيمه به من گفت: «پيپ، خانم «جو» دوازده بار بهدنبالت بيرون رفته و حالا هم سيزدهمين باره كه رفته.»
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران درباره کتاب آرزوهای بزرگ
این کتاب آدمو غرق میکنه اگه شنا بلد نیستید نخونین...!
راجب این کتاب در یک کلمه میتونم بگم فوق العاده است دومین کتابی بود که از اقای دیکنز خوندم و مثل کتاب قبلی غرق شدم توی قلم جادویی ایشون و شخصیت پردازی عالی جوری که تو میتونی همه چیز رو تصور کنی و همین جذابیت کتاب رو دو چندان میکنه
عجب شاهکاری بود. آخراش دیگه شب نتونستم بخوابم و درست موقعه اذان صبح تمومش کردم. چقدر خوب بود.
داستان جالبی داره البت در ابتدا داستان محیط سرد و تاریکی داشت کمی طول کشید تا من جذب داستان ولی در پایان کار دوست داشتم داستان
کلا کتاب های این دوران توصیف ها و اضافه گویی های فراوون داره ک شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاد و حوصله سر بر باشه. اما این کتابیه ک ارزش وقت گذاشتن رو داره و اگر ارتباط بگیرید و غرق این داستان بشید بی نهایت لذت خواهید برد
داستان قشنگ بود اما نمیشه گفت فوق العاده بود نسبت به رخداد های داستان میتونست خلاصه تر باشه و انتهای داستان کمی کلیشه ای تموم شد
🍃❣🍃
🌹🌷خانه قلب من از
🌸خشت رفیقان برپاست
🌺دیدگانم زگل
🌸روی رفیقان بیناست
🌺روزگاری که کسی
🌸نیست دگر یاد کسی
🌺بازهم بردل ما
🌸یاد رفیقان برجاست..
💝شب زیباتون بخیر 💝
🔥پاتق کتاب♥️
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
هدایت شده از پاتوق کتاب
┄┄┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄┄┄┄
🌸برنامه ی هفتگی کانال پاتوق🌸
┄┄┄┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄┄┄
🌹از شنبه ۱۶ خرداد لغایت پنج شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵🌹
♦️شنبه:
● شاهنامه خوانی با صدای سرکار خانم محمدزاده گرامی،
● معرفی کتاب توسط جناب آفای شریفی گرامی،
⭐️گفتار سردبیر
♦️یک شنبه:
● حافظ خوانی : با صدای سرکار خانم حسن زاده گرامی و توضیحات جناب آقای شاهرودیان گرامی،
● مبحث تاریخی: مهندس نظم آرا گرامی،
♦️دو شنبه:
● کتابخوانی: با صدای سرکار خانم فاطمه حکمت گرامی،
● خیام خوانی: با صدای سرکار خانم نگار یزدی گرامی،
⭐️گفتار سردبیر
♦️سه شنبه:
● داستان خوانی با صدای سرکار خانم پور عبد گرامی،
● شاهنامه خوانی؛ توسط همکار جدید و نوجوان ما سرکار خانم مهرآذین موسوی گرامی،
♦️چهار شنبه:
● معرفی کتاب توسط جناب آقای شریفی گرامی،
● اشعار پروین اعتصامی با صدای سرکار خانم ندا یزدی گرامی،
⭐️گفتار سر دبیر
♦️پنج شنبه:
● خلاصه خوانی کتاب با صدای سرکار خانم محمدزاده گرامی،
● متن شعر نو؛ سر کار خانم محمدزاده گرامی.
♦️جمعه کانال فعالیتی ندارد و در حال مرور آموزه های هفته پیش و برنامه ریزی برای هفته ای پربارتر در پیشروست.
🌷 همراهی شما را بسیار ارج می نهیم و چشم به راه شنیدن نقدها، پیشنهادات و هر گونه همکاری در راستای فعالیت های کانال هستیم.
🌸در صورت تمایل ما را با آدرس زیر به دوستان خویش معرفی بفرمایید.
✅کانال پاتوق کتاب👇
╔═🍃🌺🍃══════════◆
https://eitaa.com/BOOKNET43
╚══════🍃🌺🍃════◆✅
❤️حضرت حافظ❤️
🌹با خوانش و صدای ماندگار و دلنشین سرکار خانم حسن زاده🌹
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
👇👇👇👇
پاتوق کتاب
هر آنکه جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بَلا نگه دارد
1 - هر که وفاداران عشق و رندی را پاس دارد، خداوند بلا را در همه حالات از او دور میکند.
2 - هر کسی که مردمان عاشق، رند و خراباتیان پاک باطن را موردِ حمایت قرار داده و از حقوق آنها دفاع کند بیتردید خداوند نیز او را از بلایا و مصیبتها محفوظ نگاه میدارد.
- "اهل خدا" در نظرگاه هر کسی معنای متفاوتی دارد. در بینش حافظانه اهل خدا همان عاشقان، رندان پاکباخته و خراباتیان هستند و زاهدان ریاکار و عابدان طمّاع را شامل نمیشود.
نشان اهل خدا عاشقیست باخود دار
که درمشایخ شهر این نشان نمی بینم
حَدیثِ دوست نگویم مَگَر به حَضْرَتِ دوست
که آشنا، سُخَنِ آشنا نگه دارد
1 - درد دلها (از بی وفایان) و گلایههایم را تنها به حضرت معشوق عرضه خواهم داشت، زیرا اوست که سخن عاشقانه را پیش خود نگه میدارد.
2 - ماجراهایی را که در رابطه با دوست رُخ میدهد به هیچ وجه به کسی بازگو نمیکنم جز در پیشگاه دوست و به شخص حضرت دوست، به حُکم آنکه آشنا سخنان آشنا را همانندِ راز در دل خود نگاه میدارد و جز به صاحب سخن که همانا خودِ آشنا (دوست) هست در نزد غیر و بیگانه برمَلا نمیسازد.
تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
دلا، مَعاش چُنان کُن که گر بِلَغْزَد پای
فرشتهات به دو دستِ دُعا نگه دارد
1 - ای دل! چنان زندگی کن، که اگر پایت لغزید، فرشتگان با دو دست دعا نگهت دارند (اشاره به دنیای موازی)
2 - ای دل چنان زندگانی کن و با پیرامونت سازگاری داشته باش که اگر روزی خطایی مرتکب شدی و تعادل خود را از دست دادی فرشتگان آسمانی دست به دعا برداشته و از تو حمایت کنند.
گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت گوش
گَرَت هَواست که مَعشوق نَگْسَلد پِیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
1 - اگر می خواهی معشوق رشته دوستی را حفظ کند، نخست خود سر رشته عشق را پاسبانی کن (تمرکز و ذکر- به پیمانم وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم - بقره/ ۴۰)
2 - اگر آرزو داری که معشوق تو بی وفایی نکند و عهد و پیمان زیر پا نگذارد میبایست تو خود ابتدا به عهد و پیمان وفادار باشی و آن را محترم بشماری تا او نیز متقابلاً چنین عمل کند.
وفا و عهد نکو باشد اَر بیاموزی
و گرنه هر که تو بینی ستمگری داند
صَبا بر آن سَرِ زُلْف اَر دِلِ مرا بینی
ز رویِ لُطْف بگویش که جا نگه دارد
1 - ای صبای پیام رسان! اگر در گذرت از موهای معشوق، دلم را یافتی، با لطافت و مهربانی بگو معشوق جایی برایم در دلش نگه دارد.
2 - ای نسیم سحرگاهان اگر گذرت بر پیچ و خم گیسوی معشوق افتاد و دل عاشق مرا در آن حلقههای زلف دیدی، به او از روی لطف و مهربانی از طرف من بگو که از سر جایش تکان نخورد و جایش را حفظ کند و یا جایی برای جان نیز نگاه دارد.
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست
در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟
ز دَسْتِ بَنده چه خیزد؟ خُدا نگه دارد
1 - و آنگاه که گفتم دلم را نگه دار! به طنز گفت: از دست بنده کاری بر نمیآید، خدا دلت را نگه دارد!
2 - زمانی که به معشوق گفتم از دلم که پیش توست به مهربانی مراقبت کن ببینید چگونه بیاعتنایی کرد و چه پاسخی داد؟ گفت: از دست من کاری بر نمیآید از خداوند طلب کن تا او نگاه دارد!
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانبِ هیچ آشنا نگاه ندارد.
سَر و زَر و دل و جانم، فَدایِ آن یاری
که حَقِّ صُحْبَتِ مِهْر و وَفا نگه دارد
1 - همه دارایی و وجودم فدای آن یاری که حق مصاحبتهای عاشقانه را پاس دارد.
2 - سر و ثروت و دل و جان و هر آنچه دارم فدای آن نازنینی که جانبِ مهر و محبّت و حقّ دوستی نگاه میدارد و عهد و پیمان نمیگسلد.
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
غُبارِ راهگذارت کجاست تا «حافِظ»
به یادگارِ نَسیمِ صَبا نگه دارد
1 - غبار راهت را آرزومندم! تا به یادگار از باد صبا پیش خود عزیز دارم (ابراز بالاترین وفاداری از خود)
2 - ای معشوق چنان رفتی که بر گرد و غبار راهت نیز نرسیدیم! غبار راهی که بر آن میگذری کجاست تا حافظ آن را به عنوان یادگاری، از نسیم صبا دریافت و نگهداری کند.
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
🌺🌺
درود بر اساتید بزرگوار
سرکار خانم حسن زاده با خوانش دلنشین
و استاد شاهرودیان با تفسیر زیباشون.
کام دوستان را شیرین کردید
ممنون و سپاسگزارم
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹