هدایت شده از mohamad sharifi
معرفی کتاب جنایت و مکافات
کتاب جنایت و مکافات با عنوان انگلیسی Crime and Punishment رمانی از فئودور داستایفسکی نویسنده بزرگ روس است. این کتاب از مهمترین آثار ادبیات کلاسیک جهان است که از قرن نوزدهم تاکنون ستایش گروهی پرشمار از اندیشمندان و نخبگان علمی و ادبی را به همراه داشته است. داستان از جنایت جوانی عدالتخواه بهنام راسکولنیکوف آغاز میشود؛ تصمیمی غریب با عواقب سخت که بستری برای طرح دغدغههای فلسفی داستایفسکی در زمینهی عدالت، وجدان اخلاقی و آرمانگرایی غیرواقعگرا شد. ژانر جنایی این رمان عمیق جذابیت آن را دوچندان کرده است. این کتاب را اصغر رستگار به فارسی برگردانده و انتشارات نگاه آن را منتشر کرده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
درباره کتاب جنایت و مکافات
کتاب جنایت و مکافات، رمانی بیتکرار و یکی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک روسی است. رمانی که فئودور داستایفسکی نویسندهی پرآوازهی روس آن را در دورهی پساتبعید خود به نگارش درآورد. موضوع کتاب جنایت و مکافات کشمکشهای روحی و اخلاقی جوانی به نام رودیون راسکولنیکوف است که برای مبانی فکری خود و آنچه درست میپندارد، دست به قتل میزند. او برای ایستادن در برابر نابرابری و فساد خون میریزد، اما عواقب روحی و عذاب وجدان رهایش نمیکند. طرح پرسشهای عمیق داستایفسکی در زمینهی عدالت، اخلاق، برابری، تنهایی و بیگانگی اجتماعی، رنج و عشق و رستگاری رمان جنایت و مکافات را به اثری عمیق و تأثیرگذار بدل کرد که علاوه بر عاشقان ادبیات و رمان، روانشناسان، فلاسفه و حتی دانشمندان بزرگ را به خود جذب کرد. شخصیتهای رمان جنایت و مکافات هیچکدام تکبعدی نیستند و پیچیدگی روانی و اخلاقی آنها یکی از نقاط عطف ادبیات داستانی شمرده میشود. ظرفیتهای کمنظیر محتوایی در کنار اوج و فرودهای داستانی رمان که از پس قتل و تحقیق پلیس رخ میدهد، آن را به یکی از بهترین رمانهای جهان بدل کرده است.
داستایفسکی ابتدا بنا داشت رمان جنایت و مکافات را با روایت اولشخص بنویسد، اما پس از تغییراتی در شخصیت راسکولنیکوف و طرح اولیهی رمان، آن را در قالب سوم شخص روایت کرد. کتاب جنایت و مکافات ابتدا بهصورت سریالی در مجلهی ادبی پیامآور روسی چاپ شد. اولین بخش رمان در ژانویهی ۱۸۶۶ و دوازدهمین و آخرین بخش آن در دسامبر ۱۸۶۶ منتشر شد؛ رمان بعدتر در قالب کتابی یکجلدی به انتشار رسید. کتابی که بارها و بارها به زبانهای مختلف ترجمه و میلیونها نسخه از آن چاپ شد. اصغر رستگار این رمان را روان و با دقت به فارسی برگردانده و انتشارات نگاه به چاپ رسانده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
خلاصه داستان جنایت و مکافات
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
رمان جنایت و مکافات داستان رودیون راسکولنیکوف دانشجوی سابق حقوق است که در فقر و تنهایی در سنپترزبورگ زندگی میکند. مادر و خواهر او دونیا نیز در شرایط سختی دور از او به سر میبرند. راسکولنیکوف که جوانی آرمانگراست بر آن است که دغدغههای اخلاقی و عدالتمحور خود را عملی کند. او تصمیم میگیرد تا پیرزنی رباخوار و فاسد به نام آنا ایوانووا را بکشد و عدالت را به دست خود اجرا و جهان را کمی پاکتر کند. رودیون به بهانهای وارد خانهی آنا میشود و او را با تبر میکشد. از قضا خواهر بیگناه پیرزن نیز همزمان وارد اتاق میشود و راسکولنیکوف بهاجبار او را نیز به قتل میرساند. او مقدار کمی از اموال آنا میدزدد و میگریزد و در کنج خانهی خود دچار ترس، عذاب وجدان و بیماری میشود. در این ایام دوست صمیمیاش رازومیخین مونس او میشود و از او مراقبت میکند. راسکولنیکوف بارها به ادارهی پلیس مراجعه میکند، بازپرس قتل پرفیری پتروویچ تا آستانهی دستگیری او میرود، اما به نتیجه نمیرسد. نقطهی عطف داستان آشنایی راسکولنیکوف با سونیا مارملادوف است؛ دختری معصوم که بهدلیل فقر شدید ناچار به تنفروشی شده است. دختری که در نهایت همدل و همراه راسکولنیکوف میشود تا به قتل اعتراف کند و پس از تبعید رودیون به سیبری پابهپای او و در سرمای سوزان، عشق و رستگاری را تجربه میکند.
هدایت شده از mohamad sharifi
درباره فئودور داستایوفسکی
فئودور میخاییلوویچ داستایوفسکی رماننویس شهیر و متفکر بزرگ روس در یازدهم نوامبر ۱۸۲۱ در شهر مسکو دیده به جهان گشود. اجداد پدری او کشیش بودند و او در خانوادهای مذهبی بالید. داستایفسکی و برادرش در مسکو به مدرسه رفتند. او از کودکی به ادبیات علاقه داشت اما تحصیلاتش را در رشتهی مهندسی نظامی پی گرفت، در سال ۱۸۴۳ از دانشگاه فارغالتحصیل و مشغول خدمت در بخش نقشهکشی فرماندهی مهندسی سنپترزبورگ شد. او فعالیت حرفهای ادبیاش را بهعنوان مترجم آغاز کرد، اما طولی نکشید که به نویسندگی روی آورد. اولین رمانش با عنوان بیچارگان را در سال ۱۸۴۶ منتشر کرد. او در سال ۱۸۴۷ به عضویت حلقهی پتراشفسکی درآمد که در آن متون ادبی موافق اصلاحات اجتماعی و علیه نظام ارباب و رعیتی خوانده میشد. دو سال بعد به همین جرم بازداشت و به اعدام محکوم شد. او تا پای چوبهی دار رفت، اما اعدام نشد تا حکمش به تبعید در شرایط سخت سیبری تغییر کند. بنمایهی آثار بعدی داستایفسکی متأثر از این دورهی سخت شد. رد رنج، تعالی، وجدان و گناه و رستگاری در دل سختی در رمانهای محبوب او دیده میشود. رمانهای برادران کارامازوف، قمارباز، ابله، یادداشتهای زیرزمینی، شبهای روشن و شیاطین ازجمله مهمترین آثار داستایفسکیاند. او در نهم فوریهی ۱۸۸۱ در سنپترزبورگ درگذشت.
هدایت شده از mohamad sharifi
نقدهای مطرح بر کتاب جنایت و مکافات
با وجود استقبال گسترده و تحسین منتقدان و چهرهی برجستهی ادبی و فلسفی، نقدهایی نیز توسط برخی افراد و بعضی نحلههای فکری بر کتاب جنایت و مکافات وارد شده که برخی از مهمترین آنها از این قرارست:
پایانبندی غیرواقعی و چرخش شدید شخصیت راسکولنیکوف در پایان داستان
نقد گروههای چپ بر نادیدهگرفتن نقش منفی نظام سرمایهداری بر زندگی راسکولنیکوف
نقد برخی بر وجوه مذهبی اثر
ریتم کند و طولانی
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از کتاب جنایت و مکافات داستایوفسکی
مدتِ مدیدی همانطور دراز کشید. گاهی انگار بیدار میشد، و آن وقت متوجه میشد که دیروقت است، اما فکرِ بلند شدن به سرش نمیزد. بالاخره دید که هوا مثلِ روز روشن شده است. طاقباز روی کاناپه دراز کشیده بود، هنوز از خوابِ سنگین منگ بود. ضجّههای وحشتآورِ نومیدانهای که هر شب، از دوِ نیمهشب به بعد، از پایینِ پنجرهِ اتاقش میشنید، با صدای گوشخراشی از خیابان به گوش میرسید، و همین صداها بیدارش کرده بود. فکر کرد: «اوف، باز ساعت دو شد و مستها از میخانهها بیرون ریختند!» و ناگهان از جا پرید، مثلِ این که دستی او را از جا کنده باشد. «چی؟ ساعت از دو گذشته؟» نشست روی کاناپه، و تازه آن وقت بود که همه چیز یادش آمد. همه چیز، در یک آن، مثلِ برق از ذهنش گذشت!
اول خیال کرد دارد دیوانه میشود. سردش شد، اما لرزش از تب بود، تبی که در خواب به سراغش آمده بود. ناگهان چنان به لرز افتاد که دندانهاش تریک تریک به هم میخورد. تمامِ اندامهای تنش میلرزید. درِ اتاق را وا کرد و گوش ایستاد؛ همه خواب بودند، خوابِ خواب. حیرتزده نگاهی به خودش و چیزهای دور و برش انداخت. هر چه فکر کرد دیشب چهطور به خانه آمده و چهطور یادش رفته درِ اتاق را چفت کند و چهطور با همان رخت و لباس خودش را روی کاناپه انداخته، چیزی یادش نیامد؛ حتی کلاهش را از سر بر نداشته بود. از سرش غلتیده بود و کفِ اتاق پای کاناپه افتاده بود. «اگر یکی میآمد تو، چی فکر میکرد؟ مست کردهام؟ اما....» دید طرفِ پنجره. روشنایی کافی بود. هولهولکی، شروع کرد به وارسی کردنِ سر و وضعِ خودش، از فرقِ سر تا نوک پا: ردّی، چیزی نمانده بود؟ اما این طوری نمیشد درست وارسی کرد. لرز لرزان لباسهاش را درآورد و از نو به وارسی پرداخت. همه را تکه به تکه پشت و رو کرد، تا آخرین نخاش را، و چون به چشمهای خودش اعتماد نداشت، سه بارِ تمام از سر گرفت. اما مثلِ این که چیزی نبود؛ هیچ ردّ و نشانی نبود؛ فقط دمپای شلوارش که ریشریش شده بود، آثارِ خونِ دلمهبسته را نشان میداد. چاقوی جیبی بزرگش را برداشت و ریشههای دمپای شلوارش را برید. دیگر چیزی به چشم نمیخورد. یک مرتبه یادش افتاد کیف و خرت و پرتهایی که از صندوقچه پیرزن برداشته بود، هنوز توی جیبهایش است. یعنی تا آن وقت به فکرش نرسیده بود آنها را دربیاورد و قایم کند؟ حتی وقتی هم که لباسهایش را وارسی میکرد، به فکرشان نیافتاده بود؟ چهاش شده بود؟
هدایت شده از mohamad sharifi
نظرات کاربران درباره کتاب جنایت و مکافات
این کتاب آنچنان که اسم دراورده نیست.نویسنده خیلی تو جزئیات وارد میشه حس میکنم اینجوری میخاسته به حجم داستان اضافه کنه!!در هرصحفه کتاب نصفش برا شرح جزئیات هست جزئیات الکی
هیچ کتابی به اندازه ی این کتاب منو تحت فشار قرار نداده قشنگ حس میکنم قلبم فشرده میشه و چقدر هنر نویسنده در روانکاوی قاتل و صحنه آرایی خوبه که همزادپنداری من رو انقدر برانگیخته
مدتها بود که قصد خوندن این کتاب رو داشتم ولی همیشه از تعداد صفحاتش می ترسیدم. تا زمانی که به هدف داستایفسکی برای نوشتن این کتاب پی بردم. نویسنده در این کتاب همچون نیچه و هگل(قبل از نیچه و همزمان با هگل) به تحلیل ابر انسان میپردازه و نقطه نظرش رو از این پدیده در کتاب گنجانده. به نظرم اگر کتاب با تامل خوانده بشه تفکراتش بیشتر به جان میشینه بنابراین توصیه میکنم اگر میتونید ،کتاب را آرام آرام مزه کنید و شاهکاری که نوشتنش ۱۱ سال به طول انجامیده رو با تمام وجود درک کنید
بی نظیر بود. همین الان کتابو تموم کردم و حس میکنم مغزم درد میکنه. اگر مثه من همزاد پنداریتون قویه، نخونید این کتاب رو. چون واقعا حس میکنم درونم یه اتفاقایی افتاده که امیدوارم گذرا باشه.
از انتخاب و معرفی این کتاب زیبا از آقای مهندس شریفی عزیز بسیار سپاسگزارم.
واقعیت این است که من در ۱۳ سالگی مسئول کتابخانه مدرسه راهنمایی خودمان بودم. و حجم بسیار بالایی کتاب داشتیم.
این کتاب رو اون زمان خواندم. با آنکه نوجوان بودم هنوز بخشهایی از آن را ذهن دارم.
یک کتاب دیگر که در آن زمان خواندم و بسبار زیبا بود کتاب
خرمگس
بود.
ان شاء الله هر وقت مهندس شریفی عزیز صلاح دونستند اون کتاب رو هم معرفی کنند برای دوستان.
این خاطره بود از سال ۱۳۵۶.
دیگه نگید خاطره گویی نداریم.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸شما در حال تماشای ۱۸۰۰ سال پیش هستید!
🔹 شکوه معماری کاخ اردشیر بابکان ساسانی
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹