چراغ ها را من خاموش می کنم.pdf
حجم:
4M
چراغها را من خاموش میکنم – زویا پیرزاد
داستان این رمان ماجرای مشکلات یک زن خانه دار ایرانی-ارمنی در برآورده کردن توقعات خانواده اش را روایت می کند. کلاریس که همسر و مادری نمونه است، زندگی بسیار معمولی و بی اتفاقی دارد. او تمام چیزی که همیشه می خواسته را دارد: شوهری موفق و سه فرزند که همگی با هم در محله ای خوب و آرام زندگی می کنند. کلاریس بزرگترین نگرانی او، حفظ رابطه ی خوب خود با مادر سخت گیرش، خواهر مجردش، شوهر نه چندان صمیمی اش و بچه های شلوغ و بازیگوش خود است. اما این سکون و آرامش زمانی برای همیشه از بین می رود که یک خانواده ی ارمنی اسرارآمیز همسایه ی آن ها می شوند. پس از این اتفاق، کلاریس وارد دنیای جدیدی می شود که سردرگمی های زیادی برایش به همراه خواهد داشت.
@Book_0
چیزی که جست و جو کرده بود این نبود، چیزی از جنس قدرت بود، از جنس کنترل، احساس اینکه در دنیا چیزی ضعیفتر از او هم وجود داشت، که وسط دنیایی که به نظر میآمد میخواهد لهش کند، او هم میتواند قدرت داشته باشد، نیرومند باشد و کسی را قربانی خودش کند.
آوریل سرخ – سانتیاگو رونکاگلیولو
@Book_0
تنها راهِ تحملِ تاریکیای که همگی با هم تجربه میکنیم، پناه بردن به دلبستگیهای عمیق و امن است.
به رابطههایی که دوستشان دارید و با اتصال به آن رابطهها احساس امنیت، باارزش بودن و دوست داشتنی بودن میکنید، توجه کنید.
دلبستگی، دوست داشتن و مهرورزیدن، تنها پناه آدمهای بیپناه است. و الان کدام یک از ما احساس بیپناهی ندارد؟
پناهِ هم باشیم با مهرورزیدن و زنده نگهداشتنِ صمیمیتهامان، که کسی جز خودمان نمیتواند این بیپناهی را درمان کند.
- پونه مقیمی