خلاصه:
پس از گذراندن پنج سال زندان برای یک اشتباه غم انگیز، کنا روآن به شهری بازمی گردد که همه چیز در آن به هم ریخته بود، به امید اینکه دوباره با دختر چهار ساله اش متحد شود. اما بازسازی پل هایی که کنا سوزانده است غیرممکن است. هر کس در زندگی دخترش مصمم است که کنا را کنار بگذارد، مهم نیست چقدر برای اثبات خود تلاش می کند.
تنها کسی که در را به طور کامل به روی او نبسته، لجر وارد، صاحب بار محلی است. اما اگر کسی بخواهد بفهمد که چگونه لجر به آرامی به بخش مهمی از زندگی کنا تبدیل میشود، هر دو خطر از دست دادن اعتماد همه افراد مهم برایشان را خواهند داشت.
این دو علیرغم فشاری که در اطرافشان وجود دارد با هم ارتباط برقرار می کنند، اما با افزایش عشق آنها، خطر نیز افزایش می یابد. کنا باید راهی برای تبرئه اشتباهات گذشته خود بیابد تا آینده ای را با امید و شفا بسازد.
BOOK
از کلمهی "خوششانس" بیزارم چون تمام تلاشها و زحمات را بیارزش جلوه میدهد...
پیتر دینکلیج
خلاصه:
«آملیا» و «آدام رایت»، زوجی که در مرکز این داستان قرار دارند، در حال گذراندن آخرهفته خود در ارتفاعات اسکاتلند هستند، با این احتمال که شاید بتوانند ازدواج ده ساله خود را از نابودی نجات دهند. آن ها همسایه ای مرموز و انزواطلب به نام «رابین» دارند که باعث وحشت «آملیا» می شود وقتی او می بیند که «رابین» پشت پنجره خانه ایستاده و به آن ها خیره شده است. داستان خیلی زود پیچ و خم هایی خطرناک به خود می گیرد و روایت هر کدام از این سه شخصیت، «جعبه پاندروایی» را می گشاید که سرشار از اسرار، دروغ ها و خیانت های ریز و درشت است.
و اینکه خیلی کتاب قشنگیه حتما بخونید ♡(:
BOOK
کتابخونه
📚لیست کتاب های کتاب خونه 🦦: 📕¹:دختری که ماه را نوشید 📕²:دلایلی برای زنده ماندن 📕³:دختری که به اعماق
لیست کتابمون 😍
با ژانرای مختلف برای شما عزیزان 🤍✨