از کلمهی "خوششانس" بیزارم چون تمام تلاشها و زحمات را بیارزش جلوه میدهد...
پیتر دینکلیج
خلاصه:
«آملیا» و «آدام رایت»، زوجی که در مرکز این داستان قرار دارند، در حال گذراندن آخرهفته خود در ارتفاعات اسکاتلند هستند، با این احتمال که شاید بتوانند ازدواج ده ساله خود را از نابودی نجات دهند. آن ها همسایه ای مرموز و انزواطلب به نام «رابین» دارند که باعث وحشت «آملیا» می شود وقتی او می بیند که «رابین» پشت پنجره خانه ایستاده و به آن ها خیره شده است. داستان خیلی زود پیچ و خم هایی خطرناک به خود می گیرد و روایت هر کدام از این سه شخصیت، «جعبه پاندروایی» را می گشاید که سرشار از اسرار، دروغ ها و خیانت های ریز و درشت است.
و اینکه خیلی کتاب قشنگیه حتما بخونید ♡(:
BOOK
کتابخونه
📚لیست کتاب های کتاب خونه 🦦: 📕¹:دختری که ماه را نوشید 📕²:دلایلی برای زنده ماندن 📕³:دختری که به اعماق
لیست کتابمون 😍
با ژانرای مختلف برای شما عزیزان 🤍✨
خریدن کتاب ربطی به کتاب های نخونده کتابخونهم نداره؛ مستقلاً خودش یه لذتـه.
عاقبت دستانمان رو میشود با شعرها
مثل چشمانی که بعد از گریهها پُف میکنند.
- سجاد رشیدیپور