بارشِ۲۱
مسجد رسید روضهی خود را به پا کُنَد مسجد رسید قاتل خود را صدا کند تا ضربه خورد بغض پریشانیاش شکس
گفت ای فرزند ملجم دیر کردی قبل تو
در میان کوچه قنفذ جان حیدر را گرفت
//۲۱》لا ادری
https://eitaa.com/Baaresh21
حال، در خوف و رجا رو به تو برمیگردم
دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگم...
//۲۱》لا ادری
https://eitaa.com/Baaresh21
شکاف فرقِ سر، آماده کرد زینب را
برای بوسه زدن بر گلوی ببریده . . .
//۲۱》لا ادری
https://eitaa.com/Baaresh21