بارشِ۲۱
🏴 هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام از باد ها نشانی تان را گرفته ام عم
🏴
با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا
آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام
در این جمعه ها اگر چه صدایت گرفته است
یک جمعه بخوان به صوت ملکوتی،من خاکی ام
در روضه احتمال حضورت قوی تر است
شاید به عشق نام عمویت بخوانی ام
...
بارشِ۲۱
🏴 با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام در این جمعه ها اگر چه صدایت گر
🏴
این روزها که حال مرا درک می کنی
بگذار دست بر دل آتشفشانی ام
در به دری برای غلام تو خوب نیست
تأیید کن که نوکر صاحب زمانی ام
//۲۱》آقای خوبم...
@Baaresh21
🏴
گاهی مرا نگاه کنی
رد شوی
بس است
آنان که بی کسند
به یک در زدن
خوشند...
//۲۱》حسین زحمتکش
@Baaresh21
🏴
دیگر برای دلبری از این و آن پیری
گاهی برای شیرها، آهو شدن دیر است..
//۲۱》حسین شیردل
@Baaresh21
🏴
از روزِ من و بختِ من ای دوست چه پرسی؟
بی رویِ تو و مویِ تو، این تیره شد آن تار
//۲۱》قاآنی
@Baaresh21
🏴
قصد جان کردی
که یعنی: دست کوته کن ز من
جان به کف بگذارم
و از دست نگذارم تو را....
//۲۱》هلالی جغتایی
@Baaresh21