بارشِ۲۱
🏴 مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان خواست تا جُرم زمین را در هوا پنهان کند با غلاف خنجری ، بابا پسر
تو این شب من هنوز گیرم😭
کشتنش تیر نمیخواست
نسیمی بس بود!
بارشِ۲۱
🏴 مثل آیینهی در خاک مکدر شدهای چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شدهای؟! //۲۱》حمیدرضا برقعی https
چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده...