بجز ازعشق که اسباب سرافرازی بود
آنچه دیدیم وشنیدیم همه بازی بود ...!
//۲۱》عارف قزوینی
https://eitaa.com/Baaresh21
.
می گفت : همه چی رو نگو...
هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا تا یه روزی یه جا سبز شه!
چیزی که نمی دونی رو نگو
چیزی که نمی خوای بشه رو نگو
چیزی که خوش نیست رو نگو
چیزی که میشه بدبختی کسی رو نگو
حرف های خوب بزن، بذار بیان بیرون یه جا بشینن سبز بشن.
خوشبخت شیم!
نگو...
اونهایی رو بگو که رو هوا تو عکسها میوفتن، حرفهای خوب که با چشم معلوم نمیشن ولی تو عکسها شبیه دونههای آفتابان که از لای لبهای یکی سُر خورده...
راه میرم اسم تو رو میگم ، هر چی به تو وصل باشه تهش خوشبختیه... ....
//۲۱》صابر ابر
https://eitaa.com/Baaresh21
زبس خاک نجف نزد خداوند آبرو دارد
تیمّم با غبار معبرش شأن وضو دارد
به دربار کسی رو کردهام دل را که از عزّت
سگ کوی غلامش نیز حقّ جستجو دارد
کدامین دِین برخیزد زجا بی اذنِ شمشیرش؟
به هر گردن که دیدم، قامت از بهر گلو دارد
زبس سامان جوهر کرده تیغش از شراب ناب
لحد را گر شکافی، عَبدوَد در کف سبو دارد
ثواب مؤمنان چرکیست بر روح شریف اینجا
نجف، شیرخدا حوضی برای شستشو دارد
صدایی دارد آن مافوق هستی کز شنیدنها
به هرگوشی که دیدم، پرده از ننگ رفو دارد
به حسّ ما و من او را تعلّق نیست ای غافل
مثال است این که میگویند حضرت رنگ و بو دارد
خیال حاشیه بر متن تقدیسش ندارد راه
کدامین شانه از آن زلف، شرحی مو به مو دارد؟
خیالست این که با مولاعلی محرم شوی“معنی”
تو لاغر لهجهای و شیر حق با نعره خو دارد
//۲۱》محمد سهرابی
https://eitaa.com/Baaresh21