بارشِ۲۱
🌸 به طرزی آدم از جبریل هم اینبار زد بالا محمد شد عیار و آدم از معیار زد بالا عیان شد گوشه ی چشم خدا
...
عرق از صورت پیغمبر ما بر زمین افتاد
تمام دشت شاخه گل شد و از خار زد بالا
شعاع نور را تا قبل از این در چهره مخفی داشت
محمد مصطفی شد نور از دستار زد بالا
خدا گرچه پیمبر را دوتا رکعت به زیر آورد
ولی قد بنا یک لحظه از معمار زد بالا
//٢١ _ مهدی رحیمیزمستان
@Baaresh21
🌸
آخرین عرض:
عزیزان من...
تجربه ۴۰ ساله به ما نشان می دهد که کشور ظرفیت مقابله با مشکلات را در هر سطحی داراست. ظرفیت ما بسیار است. مهم این است که این ظرفیت ها شناسایی بشود... و جوانان و نیروهای جوان به کار گرفته شود و این چیزی است که مارا به هدف نزدیک می کند.
//٢١ _آقامونن😍♥️
@Baaresh21
🌸
این نرمخویی و خوشخلقیاش یک هدیه ویژه الهی بود، خودِ خدا گفته بود؛
فَبِما رَحمَه مِن الله لنتَ لَهُم |آل عمران/١۵٩|.
با اینهمه، گاهی خدا خودش هم به شگفت میآمد از اخلاق او، به تحسینش جبریل را روانه میکرد که؛
انّک لَعلی خُلُق عَظیمٍ |قلم/۴|
//٢١ _حرفهای درِگوشی☘
@Baaresh21
🌸
اگرچه اشرف کل خلایق بوده از اول
به بعثت میرسد وقتی که حرفش مرتضی باشد...
//٢١ _ یکشنبههای علوی❣
@Baaresh21
🌱
تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق
چنان عشقی سرم آمد که دیگر من نمیخندم
//٢١ _ مجید اخوان
@Baaresh21
🌱
خاک کویش صد هزاران بار شیرین تر زِ قند
شهردار محترم ،این کوچه ات دربست چند؟!
//٢١ _ کمال جعفری
@Baaresh21
🌱
آقا جان!
من و هزاران من در برابر دردهای شما ساکت نمینشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمیگذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچههای شهرمان بخشکد....
//٢١ _قسمتی از نامهی طلبهی شهید «علی خلیلی» به حضرت آقا(حفظه الله)
شهید غیرت❣
@Baaresh21
🌱
نفسم از نفست در تب و تاب افتاده...
از دم و بازدم ام عطر تو میآید باز
//٢١ _ مسعود محمدپور
@Baaresh21
🌸
گويي آيه اي
مُقَدَس اَست
و يا شاخه اي
نازُك از بِهشت...
//٢١ _ علی نیاکویی
@Baaresh21
🌱
فیلم Groundhog Day یا روز موشخرما، داستان یه خبرنگاره که برای تهیهی یه گزارش به یه شهر دورافتاده میره که از همون اول ازش بیزاره. سروته کار رو هم میآره و فرداش میخواد برگرده به شهرش که متوجه میشه صبح، دوباره توی دیروز بیدار شده. روز بعد و روز بعدش و روزهای دِگر هم! گیر افتاده توی روز اول. هر روز همون اتفاقها. همون گزارش. همون حرفها.
اول فکر میکنه شوخیه. بعد شوکه میشه. بعد وحشت میکنه. بعد سوگواری میکنه. حتی خودش رو میکشه. اما هربار دوباره توی همون روز بیدار میشه. رد میده. بیخیال میشه. کمکم میپذیره که دیگه باید تا ابد توی همون روز و همون شهر زندگی کنه. شروع میکنه به دیدن. یادگرفتن. دوست پیداکردن. کمککردن. با تمام شهر رفیق میشه. اسم همه رو بلده. هنر جدید یاد میگیره، زبان جدید یاد میگیره، پیانوزدن یاد میگیره. همهش توی یه روز. هر روز. وقتی بالاخره یاد میگیره یکبار از تمام اون ۲۴ ساعت درست استفاده کنه... *فردا میآد. فردایی که توش باسوادتر، قویتر و قدردانتر از دیروز بیدار میشه.*
روزهای قرنطینه، روزهای موشخرماست. اول شبیه شوخی بود. بعد شوکه شدیم. وحشت کردیم. بعضیامون فحش دادیم، بعضاً عَر زدیم. پذیرفتیم. جوک گفتیم. رفتیم تو خودمون. غمگین شدیم. حوصلهمون سر رفت. رد دادیم. نقاشی کشیدیم. به گلدونها رسیدیم. کالباس درست کردیم، نون پختیم! فیلم دیدیم. کتاب خوندیم. نوشتیم. ساز زدیم. ورزش کردیم. با هم حرف زدیم.
هنوز مونده، هنوز خیلی امروز رو دستمون مونده تا فردا بشه.
«ولی میشه. فردا میرسه. تموم میشه این روز موشخرما، به محض اینکه یاد بگیریم چجوری ازش استفاده کنیم»
//٢١ _متنهای شبانه🌿
@Baaresh21