🌱
یکی ز گوشه نشینانِ زُهد من بودم
به باد داد هوای تو، نام و ننگ مرا..
//٢١ _ صیدی طهرانی
@Baaresh21
🌱
ما شعلهی شوق تو به صد حیله نشاندیم
دامن مزن این آتش پوشیدهی ما را....
//٢١ _ وحشی بافقی
@Baaresh21
🌱
اندرون با تو چنان اُنس گرفتست مرا
که ملالم ز همه خلق جهان میآید...!
//٢١ _ سعدی
@Baaresh21
🌱
وقتی میگه "باوانِم" یعنی:
چنان با دل و جانم آمیختی،
که گویی ریشه منی...
//٢١ _ عشقِ کُرد😇
@Baaresh21
🌱
مثل آن خوابی که حتی قابل توضیح نیست
عشق شیرین است اما قابل توضیح نیست
//٢١ _ نفیسهسادات موسوی
@Baaresh21
🌱
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغ کاری کرده بود.
همه ی اوضاع را بهم ریخته بود .
وقتی پدر وارد شد،
مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت،
شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است،
همه ی درها هم بسته است،
وقتی پدر شلاق را بالا برد،
پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه ی پدر چسباند !
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد ...
شما هم هر وقت دیدید اوضاعتان بیریخت است
به سوی خدا فرار کنید:
( وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله )
[حاجآقا دولابی]
//٢١ _ #قورت_دادنی🌱
@Baaresh21
🌱
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است!
//٢١ _سعدی
@Baaresh21