eitaa logo
ᏴᎪᏴᎽ ᎪΝᏀᎬᏞ | بـچّـه فـرشـتـه
12 دنبال‌کننده
923 عکس
39 ویدیو
5 فایل
سلام، به چک نویسم خوش اومدید به پروفایل توجه نکنید واقعا برای اسم و عکس کانال ایده ای نداشتم و اینکه چیز خاصی اینجا ندارم. لطفا اگه از چیزی خوشتون نیومد گزارش ندید فقط برید بیرون. به خدا حوصله ی کانال زدن ندارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
معنی: آره میدونم بعضی وقتا واست یه سری چیزا ممکنه هیچ جوره با عقل جور در نیاد اما بابایی همیشه بهت چی میگه؟ قوی باش سرباز کوچولو، لب و لوچتو آویزون نکن (غصه نخور) واسه ی چی گریه میکنی تو من رو داری هیلی ،میدونم دلت برای مامانت تنگ شده،و میدونم دلت برای بابات تنگ شده وقتایی که من رفتم اما من دارم تلاش میکنم تا زندگی ای که خودم هیچوقت نداشتم رو برای تو بسازم من میتونم ببینم که تو ناراحتی، حتی وقتایی که لبخند میزنی، حتی وقتایی که میخندی میتونم اینو توی چشمات ببینم که در عمق وجودت میخوای گریه کنی چون ترسیدی که من اونجا پیشت نیستم بابایی تو دعاهات همراهته دیگه گریه بسه ، اون اشکاتو پاک کن بابایی اینجاست ، دیگه خبری از کابوس نیست ما قراره با همدیگه ازین مشکلات عبور کنیم حتما اینکارو میکنیم ، لینی، دایی دیوونهست مگه نه ؟ اره ولی خب اون عاشقته دختر، و بهتره اینو بدونی ما همه چیزِ همدیگه هستیم (تو دنیا فقط همدیگه رو داریم) وقتی که این کره خاکی میچرخه و دنیا میگذره دوتا دختر کوچولوی خوشگل مات و مبهوت به این قضایا نگاه میکنید ، من میدونم چی باعث شده متحیر بشید بابایی همیشه در حال سفره مامانی همیشه توی اخباره من تلاش شمارو از این قضایا دور نگه دارم اما بنظر میرسه هرچقدر که سخت تر بخاطرش تلاش میکنم نتیجش برعکس میشه (و شما بیشتر از قبل از این ماجراها با خبر میشید) همه چیز رشد میکنه مثل بابایی که مجبوره اینارو ببینه (و تحمل کنه) بابایی نمیخواست شما اینارو ببینید اما خب شما دقیقا به اندازه ی خود بابایی شاهد این اتفاقات بودید ما قصد نداشتیم که رابطمون این شکلی بشه ، خودم و مامانت رو میگم
ᏴᎪᏴᎽ ᎪΝᏀᎬᏞ | بـچّـه فـرشـتـه
#اهنگ معنی: آره میدونم بعضی وقتا واست یه سری چیزا ممکنه هیچ جوره با عقل جور در نیاد اما بابایی همیشه
ادامه معنی آهنگ: اما خب ماجراهای خیلی بدی بین ما دو تا رخ داده بعید میدونم بازم بتونیم باهمدیگه باشیم ، مثل اونموقع ها که نوجوون بودیم ولی خب قطعا هرچیزی بخاطر یه دلیل خاصی اتفاق میوفته فکر کنم ما هیچوقت قسمتِ همدیگه نبودیم ولی خب یه چیزی هست که ما نمیتونیم کنترلش کنیم و اونم اسمش “سرنوشت” عه ولی خب نگرانی دیگه بسه یکم به خودت استراحت بده و بخواب ولی خب نگرانی دیگه بسه یکم به خودت استراحت بده و بخواب شاید یه روز بیدار بشیم و ببینیم همه ی اینا فقط یه خواب بوده هیس ، بچه کوچولو ، گریه نکنی هاا همه چیز درست میشه غصه نخور خانوم کوچولو بهت گفتم بابایی اینجاست تا کل شب تورو تو بغلش بگیره میدونم که مامانی الان اینجا نیست و ما دلیلش رو نمیدونیم ما از احساس درونی خودمون وحشت داریم شاید یکم مسخره بنظر بیاد نینی خوشگل اما من قول میدم که مامانی حالش خوب میشه خنده داره یه سالی رو یادم میاد که بابایی هیچ پولی نداشت مامانی کادو های کریسمس رو بسته بندی کرد و گذاشتشون زیر درخت کریسمس و گفت بعضی از اون کادو ها از طرف من اند چون بابایی خودش نمیتونست اونارو بخره هیچوقت اون کریسمس رو یادم نمیره ، کل شب رو بیدار موندم و گریه کردم چون بابایی حس یه ادم بی عرضه رو داشت اخه ببین بابایی کلا یه شغل(وظیفه) داشتو اون هم این بود که برای تو و مامانی غذا فراهم کنه و اون موقع توی هر خونه ای که زندگی میکردیم یا مدام مورد دزدی واقع میشد یا تیراندازی و مامانت داشت برای تو پول جمع میکرد توی یه شیشه مربا سعی میکرد یه سرمایه ی کوچیکی برات دست و پا کنه تا تو بتونی بری دانشگاه حدود هزار دلار جمع کرده بود تا وقتی که یه نفر بزور وارد خونه شد و دزدیدش و من میدونم این موضوع انقدر برای مامانت دردناک بود که قلب مادرت رو شکوند و بنظر میرسید که همه چیز شروع کرد به فروپاشی مامان و بابا خیلی باهم جر و بحث میکردن پس مامان برگشت به محله چالمرز توی یه اپارتمانِ تکخوابه و بابا برگشت به اونطرف 8مایل توی نووارا و همونموقع بود که بابا با سی دی(حاوی اهنگای خودش) به کالیفورنیا رفت و داکتر دری رو ملاقات کرد واسه تو و مامانی بلیت گرفتم که بیاین به دیدنم ولی خب بابایی مجبور بود کار کنه ، تو و مامانی باید منو ترک میکردید و بعد هم کم کم شما بابایی رو از تلوزیون میدیدین و مامانی ازین اتفاق خوشش نیومد تو و لینی برای فهمید این چیزا خیلی کوچیک بودید بابا همیشه در رفت وآمد بود مامان هم اون کارای همیشگیشو ادامه میداد و همه‌ی اینا انقدر سریع اتفاق افتاد که هیچکدوممون نتونستیم جلوشو بگیریم فقط متاسفم ازین که شماها اونجا حضور داشتید و مجبور بودید اولین نفر شاهد اون همه اتفاق بشید اخه تمامِ چیزی که همیشه میخواستم این بود که شماها بمن افتخار کنید’ اما الان توی این خونه ی خالی نشستم و خاطرات رو مرور میکنم به عکسای بچگیتون نگاه میکنم و مبهوت میمونم که جفتتون چقدر بزرگ شدید انگار که باهم خواهر ایدواو فکر کنم واقعا هستید ، و بابایی هنوز همینجاست لینی با تو هم هستم ، بابایی هنوز همینجاست صداش رو خیلی دوست دارم ، یه آوای خاصی داره مگه نه؟؟ مامان فقط برای چند لحظه از پیشمون رفته (رفتنش دائمی نیست) هیس ، نی نی کوچولو ، گریه نکنی هاا همه چیز درست میشه غصه نخور خانوم کوچولو بهت گفتم بابایی اینجاست تا کل شب تورو تو بغلش بگیره میدونم که مامانی الان اینجا نیست و ما دلیلش رو نمیدونیم ما از احساس درونی خودمون وحشت داریم شاید یکم مسخره بنظر بیاد نینی خوشگلا اما من قول میدم که مامانی حالش خوب میشه دنیا رو به پات میریزمو اگر تو ازم بخوای ، بابایی برات یه مرغ مقلد میخره من دنیا رو به تو می دهم من برات یه انگشتر الماس میخرم ، من برات اواز میخونم هر کاری برات میکنم تا لبخندتو ببینمو اگر اون مرغ مقلد آواز نخوند و اون انگشتر ندرخشید گردن اون پرنده رو میشکونم برمیگردم پیش اون جواهر فروش و انگشترو به خودش میفروشمو مجبورش میکنم تک تک قیراط های انگشترو بخوره هع بهتره با بابایی در نیوفتی (خطاب به جواهرفروش)
≻───── ⋆✩⋆ ─────≺
ᏴᎪᏴᎽ ᎪΝᏀᎬᏞ | بـچّـه فـرشـتـه
🤣
البته گوشی من مدل پایین تره حافظشم کمه..
∘₊✧──────✧₊∘