هدایت شده از نُوڪَرِشَہید³³³
9:49
امشب روضه خون میگفت :
نیازی نیست امشب روضه بخونم
یه تسبیح برمیدارم ، پاره میکنم ،
دونه های تسبیحو بینتون پخش میکنم . .
بعد به یه حاج آقا میگم دونه ها تسبیحو جمع کنه . .
-بَند ِاُو🌼؛
9:49 امشب روضه خون میگفت : نیازی نیست امشب روضه بخونم یه تسبیح برمیدارم ، پاره میکنم ، دونه های ت
شبای محرم بیشتر اینوریم ، تکیه کوچکی هست خواستید تشریف بیارید .
-بَند ِاُو🌼؛
نورِ عزیز خدا... چهقدر بیراهه میروند افسردگانی که برای چشیدن شادیِ گمشده، منّت ناز طبیبان را می
نور عزیز خدا...
تو شاهد بودی؛ شاهد شهادت دوستان و عزیزانت. هرکه در کربلا پر کشید، سایهٔ لطف تو را بالای سر خود دید و در آغوش فرشتگان آرَمید.
شب هشتم؛ برداشتی از:
زیارت مطلقهٔ امام حسین علیهالسلام
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این اینجوری زمین نمیخوره بگید عمود بیارن ..
آره حاج مهدی !
سر ِابوالفضل عمود آوردن . .
سر ِسید حسن یهعالمه بمب ریختن !
اما میدونی همونقدرشم به علمدار ما زدن . .
چقدر زدن تا مطمئن بشن رفتی آقا جانم . .
چقدر امشب جات خالیه علمدار ما :)
اهل حرم ! میر و علمدار ماهم رفت و نیامد .
_شب نهم ، حال ِمناسب #روضه .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_نذر بودن،
نذر حضرت ابوالفضل!
_شما نذرش کرده بودید؟!
دقیقا ده دقیقه یه ربع
قبل از اذان ظهر بود
"ظهر تاسوعا"،
دقیقا تاریخ شهادتشون
دقیقا ده دقیقه یه ربع
قبل از اذان ظهر بود!
#آقامصطفی
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمالله اهل حرم !
وقت دفاع از حرم ماست ، پر از خون علم ماست . .
حقا که حاج قاسم گفتی :
جمهوری اسلامی ایران حرم است !
26.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جانا ببین که زینب گم کرده دست و پارا .
زینب بزار بیاد ، بزار بغلش کنم :)
_شب دهم ، حال مناسب ِ#روضه
امشب وسط روضه یه دختر بچهای
هی میومد دم گوش خانوما میگفت :
خانم آب میخواید براتون بیارم
آب میخواید براتون بیارم ؟!
وقتی خانوما میگفتن آره ، با یه ذوقی میگفت چش میدویید با دستای کوچولوش دوتا دوتا آب میآورد . .
منتظر بودم بیاد پیش من ، سوالی که از همه میپرسید و پرسید منم بهش گفتم خسته نمیشی برام بیار .
رفت و برگشت لیوان آبو گرفت سمتم
گفتم دخترم چرا برای خانوما آب میاری ؟!
گفت آخه میدونید خانوما اینجا برای امام حسین خسته میشن ، تشنه شون میشه ، براشون آب میارم خستگیشون بره !
لیوانو از دستش گرفتم سرشو بوسیدم و
در گوشش گفتم :
کاش کربلا بودی برای امام حسین آب میبردی عزیزم :))
آخه آقای ماهم خیلی خسته شده بود . .
دورت بگردم با همون خستگیت و جراحاتت تو گودال با رب العالمینت مناجات میکردی و برای امتت دعا میکردی . .