eitaa logo
🇮🇷باشگاه خباثت🇵🇸
308 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
213 ویدیو
3 فایل
اینجا گروهی از خبیثان خاورمیانه جمع شدند تا خباثت خونت رو اندازه بگیرند😎 امیدوارم آماده تست های خبیثانه باشی❤️‍🔥 . شروع نشر خباثت: 14\5\02 . قیمت ورود به باشگاه: اندکی خباثت!) بدون رحم🔪 خواندن رمان بدون عضویت ممنوع❌ همسایگی و‌ تبادل: @Misaagh_278
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹 با نگاهی اجمالی به سایت از پله ها پایین آمد و به سمت میز مرکزی حرکت کرد... دست روی شانه ی رسول گذاشت و همین باعث برخاستن او از روی صندلی شد: سلام آقا محمد تمام مانیتور ها را از نظر گذراند: بشین رسول... چه خبر؟ به چیزی هم رسیدی؟ رسول: بله آقا... اطلاعات رابط اول و کاملا به دست آوردم... یه نمونه اش رو دادم داوود پرینت بگیره یه نمونه هم فرستادم رو سیستمتون محمد: کامل دیگه؟ رسول: بله آقا... کامل و جامع محمد: خب رابط دوم چی؟ رسول: آقا از رابط دوم هیچ اطلاعاتی در دسترس نیست... عملا هنوز هیچی محمد: اینطوری نمیشه رسول..‌. ما از وجود رابط دوم مطمئنیم... حتما یه جا خودش رو نشون داده رسول: من بازم می‌گردم آقا... هرچی پیدا کردم میارم بالا محمد با لحنی جدی جواب داد: آها این یعنی الان غیرمستقیم داری به من میگی دیگه نیام پایین؟ رسول: من غلط بکنم آقا... اصلا وجود شماست که برای کار کردن به ما قوت میده محمد دستی روی شانه ی رسول زد و با خنده گفت: شوخی کردم استاد نمیخواد انقدر مزه بریزی... به کارت برس و با نگاهی دیگر سمت مانیتور ها به سوی اتاقش راهی شد رسول نیز با لبخندی ناشی از هم صحبتی با محمد به سمت وال چرخید و زیر لب زمزمه کرد: مزه نبود آقا... جدیِ جدی بود به‌قلم: ❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹 ❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹✨❤️‍🩹