عرض سلام و احترام خدمت همکاران گرامی
خواهران عزیزم ،خصوصا بچه های گل ریحانه الحسین(ع)
بچه ها توجه بفرمایید ؛
برنامه همایش فردا یه برنامه خانوادگیه
تقریبا یکی دو ساعت اوّل درجریان همایش و برنامه قرار میگیریم
وبقیه در اختیار خودمون و خانواده هستیم ان شاءالله
شما عزیزان میتونید در صورت تمایل ، یه شام مختصرم با خودتون بیارین و ضمن استفاده از مناظر طبیعیِ طبیعتِ قشنگِ اردوگاه در کنار خانواده ی عزیز خودتون و خانواده ی صمیمیِ همکارانتون لذّت ببرین
و تشکر ویژه از روسای محترم کانون و بسیج ِخانواده بزرگ مداحان شهرستان نیشابور
بابت تدارک این همایش فرهنگی تفریحی و در حد خودش بدیع و نو
مجمع الذاکرین ریحانه الحسین(ع) بسیج و کانون مداحان واحد خواهران
هدایت شده از بانوی وکیل
#دعوتید
#برادران
♦️ در آستانه اقامه عزای اباعبدالله
💢 اجتماع بزرگ سیاهپوشان 💢
❇️تشریح و تبیین بایدها و نبایدهای عزاداری سیدالشهداء
❇️ بزرگداشت روز قشر بسیج مداحان و هیات مذهبی
📜 از ستایشگران مذهبی، مداحان، شعرا و هیات مذهبی مشهد مقدس دعوت می شود در این مراسم حضور بهم رسانند.
◾️ شنبه ۲۴ تیرماه ساعت ۲۰
◾️قاسم آباد، شاهد ۵۷ مسجد حضرت ابوالفضل (ع)
🔰 کانون بسیج مداحان ناحیه یاسر
💠 سازمان بسیج مداحان و هیات مذهبی خراسان رضوی
✅ @madihesara
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
مواظب باشیم یه وقت با مسلمونیمون ، کسی رو از دین بیدین نکنیم !! هوا یه تیکه آتیش بود، هر چی دَم
صداش و بلندتر کرد ؛
یاالّا تینا مگه نشنیدی چی گفتم ؟
یاالّا عروسک و بزا تو سبد
شده بودم عین یه آدمی که تو ظِلِّ گرما و هوای داغ ، یه پارچ آب یخ، از فرق سر تا نوک پاش ریخته باشن
عین رُباتای نیمه جون یه ذرّه سرم و چرخوندم سمت راننده
دیدم دوتا دستِ جفت شده، کنار شونه هام رو صندلیَن
سرم و کشیدم بالا
نِگام با نگاه تینا گره خورد
چه صحنه ای بود اون صحنه !
فِیس تو فِیس اونم با کی ؟
با تینا !
شکار لحظه ها بود اون لحظه بخدا !
گفتم ببخشید خیلی مزاحم شدم اگه اجازه بدین دیگه زحمت و کم کنم ؟
خندید و گفت ؛ نجسه ؟!
یه تَشَر به تینا زد و گفت؛
تینا برگرد سَرِ جات ، خانوم و اذّیت
کردی
یعنی تو اون لحظه نمیدونستم بخندم یا ..
گیرِ یه آدم سِمِجی ام افتاده بودم که انگار نذر کرده بود تا من و نرسونه آروم نگیره
گفتم ؛ بهتون میخوره تحصیلکرده باشین
گفت ؛ اگه میخوره که هستم دیگه
گفتم ؛ چی میخونین ؟
گفت ؛ پزشکی
البته میخوندم امّا حالا دیگه درس خوندن علّافیه !
گفتم ؛ جدّی میگین ؟!
گفت ؛ ببین؛
من با خودمم شوخی ندارم چه برسه به تو
گفتم ؛ معذرت میخوام قصد جسارت نداشتم
دیدم اینجوری نمیشه
با این خانوم باید مدل خودش حرف بزنم
لَحنمُ و عین لَحن خودش کردم و گفتم ؛
حیفِت از خودت نمیاد ؟
# انتظار
برگشت سمت من و گفت ؛
دو سه بار تو بیمارستان بستری شدم دکترا گفتن مال این سگه س
گفتم ؛ پس چرا آخه ؟!
با یه غیرت خاصی گفت ؛
رفیقمه بابا !
گفتم ؛ یعنی بین آدما یه رفیق، بهتر از تینا پیدا نکردی؟
گفت ؛ به باوفایی تینا پیدا نکردم !
میدونستم نه اون حال نصیحت شنیدن داره و نه من اهلش بودم
که فقط با حرف بخوام قانعش کنم
جرات نمیکردم اسم سگ و بیارم آخه معلوم بود روش خیلی تعصّب داره
گفتم راست میگی ، تیناها خیلی باوفان !
ولی وفای تیناها فقط غریزیه و از رو عقل و منطق نیست
اینا مثل رُباط و طبق غریزه شون رفتار میکنن
اما وفای آدما از جنس عقل و احساس و منطقه
برا همینه که هم پایدارتره و هم قشنگتره !
گفت ؛ ببین
حرفات قشنگه ولی همین یه ذرّه غریزه رَم تو آدمایی که میگی پیدا نکردم !
دیگه ادامه ندادم ، فهمیدم باید یه زخم عمیقی خورده باشه که هنوز جاش مونده و دردش و احساس میکنه !
# انتظار
رسیدم سَر کوچه ای که باید پیاده میشدم
اَزَش تشکر کردم
در ماشین و بستم و داشتم میرفتم که صدام زد
سَرَم و بردم تو ماشین و گفتم؛
جانم ؟
گفت ؛
من چادر ندارم بیشتر وقتا روسری ام ندارم
بقول شما حجاب ندارم
ولی ببین؛
چادر و دوست دارم !
حجاب و دوست دارم !
اصلا میدونی چرا سَوارِت کردم ؟
سرم و به علامت ندونستن ،تکون دادم تا حرفش قطع نشه و ادامه بده
ادامه داد وگفت ؛
دیدم هوای گرم و چادر سیاه و خلاصه
خیلی گَرمِت میشه
با خودم گفتم ؛ نکنه یه وقت از چادُرت خسته شی !
نکنه یه وقت با خودت بگی ؛
چرا باید اینجوری باشم اونم تو هوای گرم ؟!
ترسیدم چادرت و بزاری کنار و بشی یکی عینِ من !
قُفل شده بودم !
بدنم ، زبونم !
و اون ، با حرفاش و کارِش من و نصیحت میکرد!
بهش گفتم ؛
با تو بهم خوش گذشت
بهم یه درس بزرگ دادی
خندید
گفتم ؛ اگه وقت داری یه چایی روضه با هم بخوریم
جیگرت حال میاد !
با همون لحن مخصوصش گفت؛ دیگه خیلی صمیمی نشو خُب؟
یالّا برو رَدِّ کارِت
سَرَمُ و به علامت تسلیم تکون دادم و داشتم میرفتم که بلند صدا زد ؛
ببین ؛
فقط برام دعا کن !
دعا کن برگردم !!
شده بودم عین کسی که وسط روضه ی قتلگاهه !
اشکام میرفت و ..
تو چِشاش نِگا کردم
تو چِشام نِگا کرد
گریه م گرفت
گریه ش گرفت
با آرنج ،اشکش و پاک کرد
پاش و گذاشت رو پدال و تخته ش کرد و دیگه تو خیابون گُم شد !
گُم شد و من ..!
ومن به انتهای خیابونی که توش گُم شده بود نگاه میکردم و اشکام میرفت
از خودم خجالت کشیدم
خدایا !
یعنی هر روز چقد از این بچه ها تو این خیابونا گُم میشن و ما بیخیال همه ی اونا میریم روضه و انگار نه انگار که ..؟!
اشکام و با گوشه ی چادرم پاک کردم و یه نیگا به ساعت گوشیم کردم
با سرعتی که صاحب تینا من و رسوند هنوز نیم ساعت به شروع مجلس مونده بود
خدایا چیکار کنم ؟
نه رویی که نیم ساعت زودتر برم خونه صابخونه
نه جایی که بخوام وقت بگذرونم
مونده بودم وسط کوچه حیرون
که ..
# انتظار
✍ ادامه دارد
📖 تقویم شیعه
☀️ امروز:
شمسی: یکشنبه - ۲۵ تیر ۱۴۰۲
میلادی: Sunday - 16 July 2023
قمری: الأحد، 27 ذو الحجة 1444
🌹 امروز متعلق است به:
🔸مولی الموحدین امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب علیهما السّلام
🔸(عصمة الله الكبري حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها)
❇️ وقایع مهم شیعه:
🔹هلاکت مروان حمار اخرین خلیفه اموی، 132ه-ق
🔹واقعه حَرَّة، 63ه-ق
🔹وفات جناب علی بن جعفر علیهما السلام، 210ه-ق
📆 روزشمار:
▪️3 روز تا آغاز ماه محرم الحرام
▪️12 روز تا عاشورای حسینی
▪️27 روز تا شهادت امام سجاد علیه السلام
▪️37 روز تا شهادت حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها
▪️52 روز تا اربعین حسینی