تو کفِ این آیه مونده بودم که خدا
این حرفِت یعنی چی ؟!
( اِن تَجتَنِبوا کبائِرَ ما تُنهَونَ...
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید دوری کنید ، بدیهای کوچک شما را می پوشانیم و شما را به جایگاهی ارجمند وارد میکنیم )
سوره نساء آیه ۳۱
منتظر اتوبوس تو ایستگاه نشسته بودم و موبایلم و چِک میکردم
صدای غُر و لُندِ یه پیرزن ، سَرم و کشوند به سمتش
چه دنیای بی درو پیکری شده !
پیرِ خِرِفت ، خجالت نمیکشه
برا من ترمز میزنه میگه بیا سوارشو
با اینکه نمیدونستم جریان چیه ولی یه آن از اون تصوّراتی که ممکنه برا شمام پیش اومده باشه، سراغم اومد
تو دلم به حرفش خندیدم و با خودم گفتم ؛
آخه ننه! کی به تو کار داره ؟!
تویی که عزرائیل دور سَرت ، پرپر میزنه و فقط منتظر یه اشاره ی خُداس
بویِ الرَّحمانتم که از صد فرسخی مَشام آدم و نوازش میده
کی به تو کار داره ها ؟!
یه آن بلند صدا زد که؛
آهای دختر ، گوشِت با منه ؟
گفتم ؛ جان ننه؟ چیزی شده ؟
سَری به علامت نَفهمیِ من تِکون داد و گفت ؛
شمام که مُدام سَرتون تو این موبایلاس
چی داره تو این وامونده ها که از همه چی اَنداختتون؟
سریع و بدون اینکه حتی اینترنت موبایل و خاموش کنم گذاشتمش توکیفم و گفتم ؛
گوشم با شماست ننه
چی شده مادرجان؟
دوباره عینِ نوار ، برگشت سَرِ خط
اون مَرده رو دیدی رفت ؟
گفتم ؛ کدوم و بی بی ؟
با دستش به وسطِ خیابونِ پُر از ماشین اشاره کرد و گفت ؛ اوناهاش ، اون ماشینه رو میگم
خدا من وببخشه ، بدون اینکه بفهمم کدوم و میگه
گفتم آره بی بی دیدم
حالا چی شده مگه ؟
گفت ؛ میخواستی چی بشه ؟
پیرمرده یه پاش لَب گوره ، جلو پام ترمز زده میگه بیا سوارشو
منم لِنگ کفشم و درآوردم
محکم کوبوندم تو صورتش!
یه ذرّه اَزَش فاصله گرفتم و گفتم ؛ ای وَل ننه !
یعنی چی که ترمز بزنه اونم جلو یه خانومِ مُتشخّص؟
حقّش بوده واقعاً
ولی ته دلم میخندیدم و..
بابا تو دیگه خیلی قاطی یی ننه !
قیافه ی حق به جانبی گرفت و گفت؛ معلومه که حقّش بود
از اون بیشترم حقّش بود
گفتم ؛ ننه !
از کجا فهمیدی قصد بدی داره ها؟!
مگه قیافش چجوری بود؟
جوون بود ؟
تو دلم به سوالات خودم میخندیدم ولی خُب مجبور بودم برا تسلّایِ دلِ پیرزن باهاش حرف بزنم
گفت ؛ نه بابا ! جوون ؟
یه پاش لب گور بود
یه پیرَن سیام تنش بود
گفتم بی بی؟
گفت ؛ اینقد نگو بی بی ، من جای مادرتم
گفتم ؛ ببخشید مادرجان
فکر نمیکنی واقعاً بنده خدا دلش به حالت سوخته و خواسته تو هوای گرم سوار ماشینت کنه و یه ثوابی ببره ؟
یهو انگار که سکته کنه ، سرش افتاد رو دستام و بیهوش شد ..
# انتظار
ادامه دارد ✍
چیزی که میتواند یک جامعه را از درون تهی کند و همه هویت تاریخیاش را از آن بگیرد، «عدم آگاهی» است.اذهان خاموش و غیر عمیق، نه تنها روشنیبخش نیستند که حتی قدرت درک روشنایی را هم ندارند.
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD
آلبر کامو، فیلسوف اگزیستانسیالیست، میگفت:
«من از صدای غرش شیران نمی ترسم من از صدای پای موریانهها میهراسم.»
نفوذیها به مراتب خطرناکتر از دشمنان آشکار هستند.
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD
ایام شهادت شهید مدافع حرم مرتضی حسین پور و ایام شهادت شهید محسن حججی گرامی باد.
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD
چه روزهایی بود همین ایام در سال ۹۶
نسبتی با محسن نداشتیم اما انگار جگرگوشه مان را از دست داده بودیم ،بهرسو نگاه میکردیم اورا میدیدیم،آوازه اش جهانی شده بود، بزرگ شده بود به وسعت آسمان،خدا بزرگش کرده بود.
محسن به آنچه خوب بود، خوب عمل کرده بود به غایت کمال رسیده بود.
شادی روحش شاخه گلی از صلوات هدیه کنیم.
#محسنحججی
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD
عرض سلام احترام و آرزوی قبولی طاعات و عزاداریها
خواهران عزیزم
بچه های گل ریحانه الحسین(ع) توجه بفرمایید؛
بدلیل استقبال زیاد شما عزیزان از برنامه اردویی روز ۵شنبه و اینکه این روزا درگیر مجالسین و سرتون شلوغه
خدمتون عرض میکنم که ؛
همین برنامه اردو ، به مثابه ی جلسه ی هفتگیِ مجمع الذاکرینه
پس عزیزانم ؛
فردا ۴شنبه مجمع تعطیله
مجمع الذاکرین ریحانه الحسین(ع) بسیج و کانون مداحان واحد خواهران
هدایت شده از بانوی وکیل
#گزارش_تصویری
❇️ اجرای نمایش و تعزیه با موضوع بصیرت و جهاد تبیین
♦️تصویر سازی اسیران کربلا در مجلس یزید
🔻در جمع اصحاب رسانه و خبرنگاران مشهد در محل صحن قدس حرم مطهر رضوی
♦️ کانون بسیج تعزیه و هنرهای آئینی امام رضا علیه السلام- خداقوت به برادر همایونی
🔰 پایگاه بسیج مداحان تعزیه خوان و شبیه خوان استان خراسان رضوی
❇️ سازمان بسیج مداحان و هیات مذهبی خراسان رضوی