جبهه مقاومت مجهز به سلاح بصیرت است
توهم، ساده لوحی و مکاری سه ضلع مثلث فتنه است .
فتنه گران 88 بد نام ترین فتنه گران تاریخ انقلاب اسلامی هستند .
بی بصیرت ترسو ،محافظه کار وسازشگر است .
بی بصیرت به آمریکا خوش بین است
بی بصیرت سوریه را از دست رفته می بیند.
۹ دی روز بصیرت و لگد کوب کردن فتنهگران توسط مردم دیندار گرامیباد.
به کانال بزرگ بسیج و کانون مداحان
نیشابور بپیوندید.👇
https://eitaa.com/Basijmd
در هر جایی که مردم با شجاعت، بصیرت و عمل متناسب با ایمان خود وارد میدان شدند، تمام مشکلات و بزرگترین موانع در مقابل اراده مردم از بین می رود.
«امام خامنه ای»
نهم دی ماه سالروز بصیرت و میثاق با ولایت گرامی باد.
♦️به کانال بزرگ 👇👇بسیج و کانون مداحان.
نیشابور ، بپیوندید .
https://eitaa.com/Basijmd
به اذن ثارالله
می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه
راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه
مهد علم و مفسر قرآن
کوه عصمت، مقرب درگاه
چون حسین و حسن سخاوتمند
مثل زینب صبور آل الله
مثل زینب بلا چشیدن را
ام کلثوم بوده خاطرخواه
با صلابت مبارزه می کرد
با سلاح دعا و اشک و آه
خطبه مانند مرتضی می خواند
خطبه هایی پر از غم جانکاه
مدح او را بس است چون بوده
دختر فاطمه، سخن کوتاه
دختر دوم ولی خدا
ام کلثومِ حضرت زهرا
آن قدر داغ و دردسر دیده
قد کمان و نحیف گردیده
بعد داغ غم رسول الله
یاس را در دل شرر دیده
وسط کوچه ی بنی هاشم
یک نفر به چهل نفر دیده
خاک غم روی چادرش مانده
چون شکاف سر پدر دیده
جگرش پاره شد کنار حسن
طشت لبریز از جگر دیده
چادر خواهر بزرگش را
وسط خیمه شعله ور دیده
لب گودال بر زمین خورده
غارت جسم محتضر دیده
کوفه و شام پر بلا رفته
بر سر نیزه ها قمر دیده
نیزه ها را ببر از این جا شمر
دور کن چشم بیحیا را شمر
با دلی پر شراره و گریان
لقمه ها را گرفت از طفلان
خطبه اش شام و کوفه را لرزاند
دشمنش شد از این بیان حیران
داغ بازار شام را حس کرد
وسط چشم های بی ایمان
با دو چشم خودش تماشا کرد
خیزران خورد بر لب و دندان
رفت ویرانه ای که شامش بود
سرد و روزش جهنمی سوزان
گریه می کرد پا به پای رباب
تا دهد بر دلش سر و سامان
چه فراقی کشید این خواهر
اربعین بود آخر هجران
درد، این است قدر این بانو
مانده حتی میان ما پنهان
ما بدهکار ام کلثومیم
عبد دربار ام کلثومیم
محمد جواد شیرازی
کیستی تو دختر زهرا و زهرا منظری
لاله ای از گلشن سبز رسول اطهری
زینب دوم تویی در بیت زهرا و علی
میخورم سوگند بر محشر تویی چه محشری
امّ کلثومِ علی هستی تو در هفت آسمان
تو به دو دریای عصمت نازپرور گوهری
کوری چشم حسودان فاش میگویم سخن
که قسم بر سورهی کوثر، ز بطن کوثری
گر بخواهم که کنم مدح تو را بس باشد این
که تو بی بی جان در اوج درد هم، چون مادری
تو به راه شام و کوفه خوب ثابت کرده ای
هم ز صلب حیدری هم پای تا سر حیدری
خطبهی تو شام را مانند شامِ تیره کرد
شام گویی بود خیبر، تو امیر خیبری
با ستم هایی که آمد بر سرت معلوم شد
تو خدای عشق را در این سفر پیغمبری
کاش میمُردم خبر دارم ولی از گوش تو
گوشواره برده دشمن،چون حسین را خواهری
تو ز روی تل ندیدی ذبح حنجر را ولی
روی خاک کربلا دیدی تو پاره پیکری
تو خبر داری حسینت را برشگردانده اند
سر بریدن را ندیدی، روی نی دیدی سری
چه سری بر نیزه ها دیدی که از نور رخش
می کند در آسمان، ماه از رخش روشنگری
چه سری که بر در دروازه چشمش بسته بود
تا نبیند اهل بیتش را بدون معجری
بر درِ دروازه تازه، زخم قلبت تازه شد
شهر آذین و به قلبت خورد گویا خنجری
دور تو زنهای شامی رقص و شادی کرده اند
آه به جرم همین که تو علی را دختری
ای عزیز مرتضی شائق بوَد پابست تو
او ندیده از درِ این خانه جایِ بهتری
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#محمود_اسدی
کجایی ز هر یار یک رنگ تر
دلم گشته از سنگ هم سنگ تر
مرا با غم ات کن هماهنگ تر
نفس تنگ شد دل از آن تنگ تر
به من حق بده که هوایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
دهان تلخ باشد عسل را چه سود
نباشیم عاشق غزل را چه سود
شمارا نبینیم عجل را چه سود
فرج خواندن بی عمل را چه سود
کجایی تو را مقتدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
نظر کن منِ قطره دریا شوم
بیا محضرت تا کمر تا شوم
بیا سرخوش از صبح فردا شوم
دعا کن من از منتظرها شوم
لیاقت بده تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
منِ محتضر را تو امداد کن
خرابم مرا باز آباد کن
بیا خیر کن خیر اجداد کن
شبی در قنوتت مرا یاد کن
اجازه بده تا صدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
اگر چه گدایم ولی کاهلم
گنهکارم و از شما غافلم
برای ظهور تو لک زد دلم
تو قابل بدان گرچه ناقابلم
بگو که چه کاری برایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
به قرآن اگر استخاره کنی
هوای اذان از مناره کنی
تو باید جهان را اداره کنی
سر از من اگر یک اشاره کنی
زمین را همه کربلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
شما را به پهلوی مادر قسم
به خانه نشینی حیدر قسم
به جای جراحات خنجر قسم
به خون شهیدان بی سر قسم
محال است یک دم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا لشگر گریه آماده است
زمان باز دلشوره ام داده است
بیا که دلم یاد دلداده است
حرم در خطر باز افتاده است
چه با غصه عمه هایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا نان ما بی شما آجر است
بیا که ز غم دیده ها پر دُر است
ببین زینبیه ز دشمن پر است
همه ترسم از غارت چادر است
چگونه از این غم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا که دلم زار و رنجیده است
رقیه تنش باز لرزیده است
صداها بلند است و ترسیده است
همانکه سری در طبق دیده است
چه سان رو به شام بلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بغل کرد سر را به جای پدر
سر شاه را شست با چشم تر
به او گفت ای آمده از سفر
حلالم کن از خاک ویران پدر
توان نیست تا جابجایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
تو رفتی و بی خواب راحت شدم
به دنبال سر در سیاحت شدم
زبان الکن و بی فصاحت شدم
پر از زخم و درد و جراحت شدم
مرا پس ببر تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم