4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن زندگی آزادی برای زنان و کودکان غزه چرا نیست!؟
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما صدای شخصی را میشنوید که رژیم اسرائیل ۳۰ سال به دنبال ترور وی بود و در بسیاری از پروژه های موشکی و هسته ای نقش داشت که حتی با گذشت زمان نیز نمیشود آن را بیان کرد.
آقا قرمز و آبی نکنید، هر کی اصلاح طلب شد دشمن منه، هر کی اصولگرا شد دوست منه
اینا غلطه، دفاع از مظلوم کردی یار منی؛
اینها معیار هایی در دید حضرت آقا و حاج قاسم هست.
مهندس شهید، محسن فخری زاده.
ماجرای هواپیماهای آمریکایی تحریم شده که از ایران سردرآوردند؛ شبیه یک فیلم جاسوسی اما واقعی
روزنامه آلمانی بیلد (Bild) نوشت: این ماجرا شبیه یک فیلم جاسوسی است اما واقعی است؛ با وجود شدیدترین تحریمها، ایران موفق شده پنج فروند هواپیمای بوئینگ ۷۷۷ سری ۲۰۰ئیآر را از طریق مسیرهای غیرمستقیم و با استفاده از شرکتهای صوری به کشور وارد کند.
🟤معجزه پیامبر(ص) در مهمانی جابر(س) و برکت پیدا کردن غذا
از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است:
قبل از جنگ خندق، هنگامی که خندق حفر میکردیم مسلمانان به اندازهای فقیر بودند که عدهای از آنها از گرسنگی سنگ بر شکم بسته بودند. از جمله خود پیامبر سنگ بر شکمش بسته بود. نزد پیامبر رفتم و عرض کردم: یا رسول الله! آیا افتخار میدهید برای غذا به منزل ما تشریف بیاورید؟ فرمود: چه چیز داری؟ گفتم یک بزغاله نر و یک مَنْ جو. فرمود: برو آماده کن، میآییم. به منزل رفتم و به همسرم آمدن حضرت را اطلاع دادم. جو را با آسیاب دستی آرد کردیم و با آرد آن خمیر تهیه نمودیم و داخل تنور قرار دادیم. گوشت بزغاله را هم طبخ کردیم. رفتم به رسول الله عرض کردم غذا حاضر است، هر کسی را که دوست میدارید همراه خود بیاورید. رسول الله بالای خندق ایستاد و فرمود:
ای مهاجر و انصار! در منزل جابر بن عبدالله ضیافت است. هر کسی دوست میدارد، میتواند به منزل او بیاید. جابر هم شما را دعوت کرده، دعوت او را اجابت کنید.
ناگهان حدود چند صد نفر که در حال کندن خندق بودند، چون صدای حضرت را شنیدند حرکت کردند و به همراه رسول خدا به سوی خانه من به راه افتادند. در بین راه حضرت به هر کسی میرسید میفرمود اجابت کنید دعوت جابر را! من با سرعت به خانه رفتم و به همسرم گفتم: به خدا قسم سیل جمعیت مهاجر و انصار به سوی خانه ما سرازیر شدهاند. ای زن! تو هرگز نمیتوانی آنها را پذیرایی کنی. زن گفت: مگر رسول خدا مقدار غذای ما را نمیدانست؟ گفتم: چرا مقدارش را به عرض ایشان رساندهام. همسرم گفت: پیامبر خدا حکیم است و هرگز کار بیهوده نمیکند. دل غمین مدار و آرام باش که اشکالی پیش نمیآید. تو فقط کار را به عهده خود حضرت بگذار!
همه وارد منزلم شدند. حضرت پرسید: تنور کجاست؟ تنور را به حضرت نشان دادم. نگاهی به تنور و نگاهی به دیگ غذا کرد و فرمود: ظرفی بیاور. ظرفی آوردم، حضرت فرمود چند عدد نان از تنور بیرون بیاور و مابقی را در خود تنور باقی بگذار! سپس با دست مبارک، مقداری از نانها را درون ظرف خرد کرد و بعد فرمود مقداری آبگوشت بر نانهای خرد شده بریز، اما مقداری در دیگ باقی بگذار. همین کار را کردم. بعد حضرت فرمود: ای جابر! ده نفر، ده نفر، غذا بده. وقتی ده نفر، ده نفر غذا خوردند به خدا سوگند که از غذا هیچ کم نمیشد. سپس حضرت رو به من کرد و فرمود: یک دستِ بزغاله را بده! دادم، حضرت قسمت کرد، دوباره فرمود: یک دست دیگر بزغاله. باز هم قسمت کرد. فرمود: یک دست دیگر را بده. دست در دیگ بردم، دیدم یک دست دیگر موجود است. حضرت پشت سر هم میفرمود یک دست دیگر، عرض کردم: یا رسول الله! مگر یک بزغاله چند دست دارد؟ تا به حال چندین دست خدمت شما تقدیم کردم. حضرت فرمود: ساکت باش ای جابر! به خدا قسم اگر هیچ نگفته بودی با همین یک دست همه را غذا میدادم و باز هم زیاد میآمد.
همه غذا خوردند و سیر شدند و رفتند. به خدا قسم از غذای اضافه، چندین روز من و خانوادهام میخوردیم و تمام نمیشد.