خسته از اینهمه تک بیتی ِبیخاصیتم ،
یک نفر نیست که در من غزل ایجاد کند ؟
چگونه باید بگویم که دوستت دارم ؟
ز کارهای من ، این را بفهم گیج ِخدا .
نوشتم هرچه از هم دورتر ، آسودهتر اما ..
کسی در گوش من میگفت من دلتنگ ِدیدارم .
محبوبم ،
زاکانیوار برات میجنگم ؛
جلیلیوار برای آیندهمون برنامه دارم ؛
قالیبافگونه بحران های زندگیمونُ مدیریت میکنم ؛
و به اندازه پزشکیان برات داغونم ..