تو همزاد من هستی؛
من سایهای هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتادهام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم.
بدترین نوع کوری، کور شدن ذوقه.
لامصب وقتی از بین میره دیگه هیچ جوره برنمیگرده.
من از میان تمام اتفاقهای ممکن،
به تو رسیدم؛
و عجیب است که بعد از تو هیچ اتفاقی
آنقدر مهم نبود که بتواند جای تو را بگیرد.
این انسان بودن خیلی داستان داره… کاش ابری چیزی بودم؛ که هر وقت دلم میگرفت، مثل الان بیصدا میباریدم و کسی نمیپرسید چرا.